تبليغاتX
smtmabtahi

smtmabtahi

علمی _ فلسفی _ داستانی

سلامت روان

 كسب آرامش و اطمينان و دوري از افسردگي و اضطراب از اساسي‏ترين نيازهاي فطري آدمي است و از ديرباز جزء مسائل اساسي بشر بوده است. همين امر موجب شده تا در اديان الهي و آيين‏هاي كهن بشري، ضمن تشريح علل آرامش روحي و رواني، راه‏كارهايي براي پاسخ به اين نياز اساسي بشر ارائه گردد.

 از طرف ديگر، بهداشت و سلامت رواني يكي از نيازهاي اجتماعي نيز هست؛ چرا كه عملكرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداري از افرادي است كه از حيث سلامت و بهداشت رواني در وضعيت مطلوبي قرار داشته باشند. بر همين اساس، يكي از اهداف و برنامه‏هاي نظام‏هاي اجتماعي، تلاش براي بالا بردن رفاه و بهزيستي افراد جامعه است.

 در اين ميان با تأملي كوتاه در شرايط كنوني جامعه و در نظر گرفتن گسترش و تعميق روزافزون ارتباطات انساني در سطوح بين المللي و جهاني، اين نكته احساس مي‏شود كه عوامل برهم‏زننده‏ي تعادل، آرامش و سلامت روان و علل پديدآورنده‏ي بحران‏هاي رواني، افزايش و پيچيدگي خاصي يافته و متقابلاً احساس نياز فردي و اجتماعي به سلامت و آرامش رواني افزايش روزافزوني پيدا كرده است.

 بديهي است هر گونه تلاش در زمينه‏ي دست‏يابي به سلامت و آرامش رواني، كه هم نيازي فردي و هم ضرورتي اجتماعي است، مستلزم آشنايي دقيق با معناي سلامت و چگونگي اندازه‏گيري آن است؛ به بيان ديگر، مي‏توان گفت: تا نتوانيم بر سر معنا و چگونگي اندازه گيري سلامت به توافق برسيم، نخواهيم توانست به مسائلي از اين نوع كه »چگونه مي‏توانيم سلامتي خود را حفظ كنيم يا آن را توسعه و بهبود بخشيم؟«، پاسخ دهيم.

 بر اين اساس در بحث سلامت رواني با چند مسئله‏ي اساسي روبه‏رو خواهيم بود:

 الف( سلامت رواني به چه معناست و مؤلفه‏هاي آن كدام‏اند؟

 ب) چگونه مي‏توان سلامت رواني را سنجيد؟

 ج) عوامل سلامت رواني كدام‏اند و چه عللي آن را با مخاطره روبه‏رو مي‏سازد؟

 د) راه‏هاي مقابله با عوامل تهديدكننده‏ي سلامت رواني چيست؟ و...

 با مراجعه به معاني مختلف ارائه شده براي واژه‏ي سلامت، درمي‏يابيم كه علي‏رغم درك شهودي اين مفهوم، تعريف دقيق آن ساده نيست و افراد و مكاتب مختلف، معاني متفاوتي را براي آن مطرح ساخته‏اند؛ هم‏چنين درمي‏يابيم كه تعريف سلامت و بيان مؤلفه‏هاي آن به طور جدي متأثر از مباني نظري و فلسفي در حوزه‏هاي هستي‏شناسي، معرفت‏شناسي، روش‏شناسي، انسان‏شناسي و ارزش‏شناسي است، به طور مثال، اگر با مبناي دوئاليستي دكارتي به انسان و موضوع سلامت نگريسته شود، از آن جا كه در اين نگاه تنها بعد جسماني آدمي قابل اندازه‏گيري و شناسايي علمي است، سلامت نيز تنها بر اساس بعد زيست‏شناختي آدمي تعريف مي‏شود؛ ولي اگر در مباني انسان‏شناختي خود قايل به ابعاد رواني، اجتماعي و معنوي براي انسان باشيم، اين مؤلفه‏ها را هم در كنار مؤلفه‏هاي زيست‏شناختي، در تعريف سلامت دخالت خواهيم داد.

 نكته‏اي كه ذكر آن در اينجا لازم است آن است كه بحث درباره‏ي چگونگي تعريف سلامتْ يك بحث صرفاً نظري نيست؛ چرا كه نحوه‏ي تعريف سلامت و بيماري، نه‏تنها در اتخاذ شيوه‏هاي اندازه‏گيري سلامت، شناسايي عوامل دخيل در آن و دنبال كردن روش‏هاي درمان بيماري و ارتقاي سلامت نقش اساسي ايفا مي‏كند، بلكه آثار اجتماعي، اقتصادي و حقوقي بسياري را هم مي‏تواند به همراه بياورد. به طور مثال اگر در تعريف مفهوم سلامت از مفاهيم ناظر به ساحت‏هاي دروني انسان استفاده شود، براي سنجش آن نمي‏توان به روش‏هاي كمّي صرف، قناعت كرد و بهره‏گيري از روش‏هاي كيفي شايد بتواند به افزايش دقت سنجش‏ها در اين زمينه كمك نمايد. در عرصه‏ي درماني هم اگر تنها بعد زيست‏شناختي سلامت روان در نظر گرفته شود، شيوه‏ي درمان منحصر به درمان‏هاي دارويي خواهد شد. اما با در نظر گرفتن ابعاد روان‏شناختي، جامعه‏شناختي، و معنوي اين مفهوم، اصلاح ساختارهاي اجتماعي و بررسي وضعيت هويت ديني و معنوي افراد نيز در فرآيند درمان و بهبود سلامت رواني انسان‏ها اهميّت مي‏يابد.

 در زمينه‏ي عوامل مؤثر در سلامت رواني نيز به نظر مي‏رسد شرايط اجتماعي و فرهنگي و شيوه‏هاي تعليم و تربيت تأثيرگذار هستند؛ به طور مثال، چنين عنوان شده بود كه جوان بودن، سلامت جسماني، تحصيلات خوب، برخورداري از شغل و درآمد مناسب، دين‏داري و متأهل بودن مي‏تواند در بهزيستي و شادماني و سلامت رواني تأثيرگذار باشند، اما تحقيقات بعدي در مطلق بودن نقش اين عوامل ترديدهايي ايجاد كرد؛ مثلاً هرچند برخورداري از شغل و درآمد مناسب و سلامت جسماني يكي از عوامل سلامت و بهداشت روان به شمار مي‏آيد، تحقيقات مربوط به جوامع توسعه‏يافته‏اي نظير آمريكا، بازگوكننده‏ي آن است كه ثروت و امكانات زياد، با خشونت، يأس و انزواطلبي نيز همراه است و به تعبير ديگر، افراد به موازات ثروتمندشدنشان خوشبخت‏تر نمي‏شوند. هم‏چنين به نظر مي‏رسد ايمان مردم به مادي‏گرايي و تعريف موفقيت بر اساس شهرت، ثروت و پايگاه اجتماعي كاهش يافته و جست‏وجوي سرچشمه‏هاي معنا و هدف، براي كسب آرامش و سعادت در آنان افزايش يافته است.

 و درنهايت شواهد نشان مي‏دهند كه گونه‏هاي مختلف و متنوّعي براي مقابله با مسائل و مشكلاتي كه سلامت روان را با خطر روبه‏رو مي‏سازد وجود دارد و بهره‏مندي از هريك از اين گونه‏هاي مقابله نيز به شرايط فرهنگي و اجتماعي و نوع شخصيت و هويت فرد و چگونگي تعليم و تربيت او بستگي دارد.

 حال در شرايطي كه جامعه‏ي علمي كشور در معرض پاسخ‏گويي به اين نياز فردي و اجتماعي است و از طرف ديگر مي‏كوشد تا با جنبشي فراگير فاصله‏ي خود را با كاروان پرسرعت علم كاهش دهد، توجه به نكات زير سودمند خواهد بود:

 الف) با توجه به تأثير شديد مباني نظري و فلسفي و شرايط فرهنگي و اجتماعي در چهار حوزه‏ي: تعريف سلامت، شيوه سنجش سلامت، شناسايي عوامل سلامت و ارائه‏ي راهكارهاي مقابله با بحران‏هاي رواني، دقت و تأمل نظري در بهره‏گيري از نظريه‏هاي علمي غربي لازم و ضروري است؛ چرا كه پذيرش بي‏چون‏وچراي چنين ديدگاه‏هايي و عمل به مقتضاي آن مي‏تواند سطوح مختلف جامعه را تحت‏تأثير قرار دهد و فرهنگ جامعه را به چالش بكشاند.

 ب) همان‏طور كه به اختصار بيان گرديد، نظريه‏پردازي در علوم انساني بر دو ركن اساسي چيستي و كيستي انسان و چيستي و چگونگي سعادت و كمال او استوار است. از طرف ديگر، موضع‏گيري در اين دو زمينه، به شكل اساسي با مباني هستي‏شناختي، معرفت‏شناختي، ارزش‏شناختي و انسان‏شناختي در ارتباط است. بر اين اساس با استخراج ديدگاه اسلامي در اين زمينه‏ها مي‏توان اولين گام را به سوي نقد نظريه‏هاي علمي موجود و پس از آن نظريه‏پردازي در عرصه‏ي علوم انساني برداشت، اما بايد توجه داشت كه ميان اين مرحله و ارائه‏ي نظريه‏اي علمي كه علاوه بر برخورداري از انسجام منطقي، از كارآمدي مطلوبي هم در عرصه‏ي پاسخ به نيازهاي فردي و اجتماعي بهره‏مند باشد، فاصله‏ي زيادي وجود دارد كه بدون حدس و آزمون و اصلاح و پيرايش مرتّب فرضيات، طي نخواهد شد.

 ج) به طور مثال اگر در بحث سلامت و بهداشت رواني بر اين باشيم كه آرامش خاطر در پرتو هماهنگي و انطباق درون و برون (اين هماهنگي و انطباق به دو طريق قابل حصول است: تغيير برون مطابق خواسته‏هاي درون، يا تغيير درون متناسب با وضعيت برون) به دست مي‏آيد، آن‏گاه در دنياي جديد كه شرايط محيطي با سرعت بسيار زيادي در حال تغيير است، انسان‏ها براي هماهنگ ساختن خود با تغييرات محيطي، مدام در معرض مخاطره قرار مي‏گيرند و فشارهاي رواني بسياري را بايد تحمّل كنند؛ اما اگر بتوانيم آرامش رواني را نه در پرتو هماهنگي و تطابق با عاملي متغير، بلكه در پرتو ارتباط و اتصال با وجودي ثابت، كه كارگردان جهان هستي است و جهان را بر محور قسط و عدل اداره مي‏كند، تعريف و دنبال كنيم، ديگر تحولات بيروني نمي‏تواند به طور مرتب آرامش و سكون فرد را برهم زند. در اين ديدگاه بر اساس مباني هستي‏شناختي و انسان‏شناختي، سلامت آدمي به گونه‏اي تعريف خواهد شد كه فرد در عين حالي كه زنده، حساس، درّاك و پوياست، از اين توانايي هم برخوردار است كه آرامش و اطمينان دروني‏اش تحت‏تأثير تغييرات محيطي مختل نشود. اما ارائه‏ي اين ديدگاه در جامعه‏ي علمي مستلزم ارائه‏ي دقيق مباني و روش‏هايي براي سنجش عوامل تعريف شده در آن و هم‏چنين ارائه‏ي شواهدي دال بر كارآمدي نظريه در پاسخ به نيازهاي موجود در زمينه‏ي سلامت رواني است و چنين مقدماتي فراهم نمي‏شود، مگر با تحقيقات نظري و ميداني گسترده.

 

  سید محمد تقی موحد ابطحی
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1383ساعت 20:56  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  |