جايگاه و ضرورت فلسفه تاريخ
جايگاه و ضرورت فلسفه تاريخ
سید محمد تقی موحد ابطحی
علم تاريخ از جهات مختلف همواره مورد توجه افراد و جوامع بوده است. از يونان باستان تا زمان حال افراد و گروههاي بسياري بر جنبههاي اخلاقي و عملي تجارب تاريخي توجه نمودهاند. مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام در وصيت خود به امام حسن عليه السلام ميفرمايند: »پسرم! درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكردهام، امّا در كردار آنها نظر افكندم، و در اخبارشان انديشيدم، و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويا يكي از آنان شدهام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويا از اوّل تا پايان عمرشان با آنان بودهام، پس قسمتهاي روشن و شيرين زندگي آنان را از دوران تيرگي شناختم، و زندگاني سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايي كردم، پس از هر چيزي مهم و ارزشمند آنان را، و از هر حادثهاي، زيبا و شيرين آن را براي تو برگزيدم، و ناشناختههاي آنان را دور كردم.«
حضرت علي عليه السلام در اين نامه چنين عنوان مينمايند كه با بهرهگيري از توشهي پر بار معرفتي به دست آمده از سير در تاريخ، به امر تربيت امام حسن عليه السلام اقدام نمودهاند.
آموزش تاريخ از حيث اجتماعي نيز به عنوان يكي از ابزارهاي بسيار مؤثر در ايجاد، حفظ و تقويت همبستگي اجتماعي و شور و هيجان ملّي ميباشد كه جهت ايستادگي در برابر بيگانگان در طول تاريخ ايفاي نقش نموده است
در جوامع ديني و به طور مثال در جامعهي اسلامي ايران، وجه ديگري از اهميت علم تاريخ در ارتباط آن با علم اديان و به طور خاص علم كلام قابل بررسي است. در اين ارتباط سؤالاتي از قبيل: »ماهيت حقايق تاريخي و حقايق ديني و رابطهي آنها با هم چگونه است؟«، »وقايع تاريخي چه تأثيري بر مضامين و محتواي پيامهاي الهي و فهم و تفسير آن خواهند داشت؟«، »روششناسي و ابزارهاي كشف و داوري در اين دو علم چه نسبتي با هم دارند؟« و به طور مثال »آيا گزارههاي يكي از اين دو علم، توسط گزارههاي علم ديگر قابل اثبات يا ابطال است؟« و »در صورت تعارض ميان احكام يك علم با احكام علم ديگر چه راهي را بايد در پيش گرفت؟« و... از سؤالات مهمي است كه ارائهي پاسخ شايسته و مكفي را طلب مينمايند.
سؤالات ديگري نيز در ارتباط با علم تاريخ كه ابعاد فلسفي و روششناختي دارند، مطرح هستند. به طور مثال اينكه »آيا شناخت تاريخي، ميتواند شناختي فارغ از ارزشها و بينشهاي مورخ باشد؟«، »بهرهگيري از گونههاي مختلف تبيين (به طور مثال تبيينهاي علّي، عقلاني و روايي) چه تأثيري در روش تحقيق در تاريخ و تاريخنگاري خواهد گذاشت؟«، »علم تاريخ چه ارتباط مفهومي، روشي و غايتي با علومي همچون جامعهشناسي دارد؟« و...
طبيعي است كه متون تاريخي به تنهايي نميتوانند از عهدهي پاسخ به بسياري از سؤالات و نيازهاي فردي، اجتماعي و معرفتي ياد شده برآيند، به طور مثال عبرت آموزي از تاريخ، علاوه بر نگاه دروني به گزارههاي تاريخي و شناخت و تحليل آنها، مستلزم كشف قوانين حاكم بر جوامع و شناخت تحولات آنها در طول تاريخ است. در پرتو كشف سنتهاي تاريخي است، كه ميتوان موقعيت خود را در جامعه سنجيد و نسبت به آينده پيش بينيهايي - هر چند تقريبي - انجام داد و به انتخاب شايستهي مسير اقدام كرد و همين امر توجه به تاريخ تحليلي و نگاه بيروني و درجهي دوم به تاريخ را در كنار تاريخ روايي و نگاه دروني و درجهي اول به تاريخ ضروري مينمايد.
از حيث معرفتي نيز سؤالاتي نظير سؤالات مطرح شده در بالا كه پاسخ علمي به آنها از يك سو مستلزم انجام كاوشهاي عميق و دقيق در حوزهي فلسفهي دين و فلسفهي علوم اجتماعي و از طرف ديگر مستلزم بازنگري تحليلي در متون تاريخي و همچنين گسترش و تعميق مباحث روش شناختي و فلسفي در باب تاريخ است، تا فراهم نشدن مقدمات لازم، به صورت سؤالاتي بي پاسخ، يا سؤالاتي با پاسخهاي اجمالي باقي خواهند ماند.
با در نظر گرفتن اهميتهاي چند جانبهي تاريخ در زندگي فردي و اجتماعي، وجود سؤالات و ابهامات موجود در تاريخ، ارتباط تاريخ با ديگر علوم و ... ضرورت توجه به مباحث روش شناختي و دقت نظرهاي فلسفي دربارهي تاريخ و تاريخ نگاري آشكار ميگردد.
حال پس از درك اين ضرورت، اگر به آثار منتشر شده به زبان فارسي، در اين موضوع مراجعه نماييم، درخواهيم يافت كه تناسب شايستهاي ميان كمّيت و كيفيّت آثار منتشر شده و نيازهاي علمي و عملي موجود در جامعه وجود ندارد
در ميان آثار تأليفي در دو حوزهي فلسفهي علم تاريخ و فلسفهي نظري تاريخ در ايران، بخش عمدهاي به طرح ديدگاهها، در زمينهي مباحث فلسفهي نظري تاريخ اختصاص دارد؛ كه معلول فضاي فرهنگي، اجتماعي و ايدئولوژيك دهههاي پنجاه و شصت ايران بوده و در تقابل با عقايد فلسفي، تاريخي و اجتماعي ماركسيسم منتشر گرديده است. در حال حاضر نيز هر چند كه برخي از مسايل اين حوزه هنوز از اهميت علمي و فلسفي برخوردار است، ليكن كمتر نشاني از رغبت انديشمندان به اين حوزه از مباحث فلسفي تاريخ به چشم ميخورد.
در حوزهي فلسفهي علم تاريخ نيز هر چند كه آثار زيادي تا كنون به زبان فارسي ترجمه و تعداد كمتري هم تأليف شده است، اما اين حوزه از مباحث فلسفي تاريخ هنوز آن چنان كه شايسته است، مورد توجه و استقبال گستردهي جامعهي علمي و به خصوص تاريخ پژوهان كشورمان قرار نگرفته است. در اين زمينه دلايل چندي قابل بررسي است. به طور مثال:
1. انگيزههاي طرح مباحث فلسفهي علم تاريخ آنچنان كه بايد و شايد (به طور مثال آن چنانكه در دههي شصت در حوزه فلسفهي نظري تاريخ وجود داشت) هنوز در جامعهي علمي كشور به وجود نيامده است.
2. خيل عظيمي از دانشجويان و حتي محققان، اصولاً علاقهاي به مباحث پيچيدهي فلسفي نشان نميدهند.
3. كيفيّت ترجمهي برخي از آثار به گونهاي است كه براي اكثر دانشجويان و محققان علاقمند، اما ناآشناي به اين مباحث، قابل استفاده نيست.
4. مثالهاي تاريخي موجود در آثار ترجمه شدهي فلسفهي علم تاريخ، براي جمع كثيري از دانشجويان و محققان ناآشنا بوده و اين امر فهم مطالب را دشوار ساخته و درك اثرات شگفت انگيز تغيير نگرش فلسفي و روش شناختي در دستاوردهاي پژوهشي تاريخ را با مشكل روبرو ساخته است.
5 . محدوديتهاي نظري و عملي چندي در راه گسترش مطالعات ميان رشتهاي در كشور ما وجود دارد و طرح و گسترش مباحث فلسفهي علم تاريخ نيز با چنين محدوديتهايي روبرو گرديده است و...
بر اين اساس شايسته است كه جامعهي تاريخ پژوهان كشور و ديگر پژوهشگران و اساتيد گرانقدري كه علاوه بر آشنايي با تاريخ، با علوم انساني ديگر از جمله جامعهشناسي، علوم سياسي، فلسفه و به خصوص فلسفهي علم آشنايي دارند، از طرفي با بهرهگيري از مثالهاي تاريخي مربوط به اسلام و ايران نسبت به طرح سادهي مباحث فلسفهي علم تاريخ، براي دانشجويان و مبتديان اين عرصه، در قالب تأليف كتب و تدريس درس فلسفهي علم تاريخ اقدام نمايند و از طرف ديگر ضمن در نظر داشتن حيطههاي خاص مفهومي، روشي و غايتي هر يك از علوم، روش تحليلي را در تاريخنگاري خود به كار گرفته و باب مطالعات ميان رشتهاي بين تاريخ و ديگر علوم انساني را باز نمايد و مشكلات نظري و روش شناختي پيش روي را مرتفع سازند. بيشك فتح باب اين مطالعات ميان رشتهاي هم موجبات بهره مندي تاريخ را از علوم ديگر فراهم ميكند و به غناي هر چه بيشتر آن ميانجامد و هم مواد خامي را براي تحقيقات ديگر علوم انساني فراهم ميآورد.
گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با توجه به درك حساسيت و اهميت مباحث روش تحقيق و روششناسي تاريخنگاري، در 1381 اقدام به برگزاري همايش »روشهاي پژوهش در تاريخ« كرد كه مورد استقبال شديد اساتيد و پژوهشگران تاريخ قرار گرفت و مجموعه مقالات آن همايش اين قابليت را يافت كه مرجع مهمي جهت بررسي و ارزيابي فلسفي و روش شناختي روشهاي مورد استفاده مورّخين و انديشمندان اسلامي قرار گيرد.
فصلنامهي حوزه و دانشگاه نيز در تداوم اين اقدام مفيد، بر آن شد تا به منظور انجام تلاشي براي پر كردن خلاء مباحث نظري و فلسفي در عرصه علم تاريخ و گسترش اين بحث در بين اساتيد، پژوهشگران و دانشجويان تاريخ، يك شماره از فصلنامه را به اين بحث اختصاص دهد. پس از اعلام فراخوان مقالهي اين ويژه نامه در پاييز 1382، تماسهاي متعددي كه با دفتر فصلنامه برقرار ميگشت، نشانههايي از علاقمندي اساتيد و دانشجويان رشتهي تاريخ را به اين موضوع به همراه داشت و از طرف ديگر كمّيت مقالاتي كه در اين مدت به فصلنامه ارسال شد، نشانهاي بود از موردغفلت قرار گرفتن اين حوزهي معرفتي در جامعهي علمي كشور.
در پايان اين گفتار از تمامي اساتيد و پژوهشگراني كه با ارسال و ارزيابي مقالات و همچنين با ارايهي راهنماييهاي ارزندهي خود ما را در تهيّه، اين ويژه نامه ياري كردند، به ويژه از جناب آقاي دكتر حسين مفتخري كه بخش عمدهي اين مجموعه مرهون همكاري صميمانهي ايشان با دفتر فصلنامه حوزه و دانشگاه ميباشد، كمال تشكر و سپاسگذاري را داشته و اميدواريم كه اين مجموعه به عنوان يكي از گامهاي برداشته شده در مسير توجه به مباحث نظري و فلسفي در باب تاريخ و تاريخنگاري و آموزش تاريخ، مورد توجه جامعهي علمي كشور و به ويژه اساتيد، پژوهشگران و دانشجويان تاريخ قرار گيرد.
