تبليغاتX
smtmabtahi

smtmabtahi

علمی _ فلسفی _ داستانی

آسیب شناسی وحدت حوزه و دانشگاه

آسیب شناسی وحدت حوزه و دانشگاه

سید محمد تقی موحد ابطحی

در دوره مدیریت روابط عمومی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه مصاحبه های زیادی انجام دادم که نسبت به سرنوشت بسیاری از آنها بی اطلاعم. یکی از این مصاحبه ها که متن آن در سایت نهاد نمایندگی درج گردیده به شرح زیر است.

 

آسيب شناسي وحدت حوزه و دانشگاه فرع بر آسيب شناسي اختصاصي حوزه و آسيب شناسي اختصاصي دانشگاه است. به عبارتي ديگر هر دو نهاد حوزه و دانشگاه در خصوص كاركردهاي اختصاصيشان بايد به تنهايي پاسخگو باشند و مشاهدة كوتاهي در اين زمينه نيازمند آسيب شناسي اختصاصي هر يك از اين دو نهاد ميباشد. براي مثال اگر حوزه در تربيت كمي و كيفي محقق يا مبلغ مشكل دارد، بايد با انجام يك آسيب شناسي كارشناسانه علل و دلايل آن را شناسايي كرده و با انجام اصلاحات در صدد رفع مشكلات برآيد. دانشگاه نيز اگر در حل مشكلات صنعتي و اقتصادي و ... ناتوان است به همين طريق بايد به آسيب شناسي و درمان خود بپردازد. هر چند در اينجا بايد اعتراف كرد كه هر يك از نهادهاي اجتماعي (از جمله حوزه و دانشگاه) حتي در انجام كاركردهاي اختصاصي خود با ديگر نهادهاي اجتماعي ارتباط و تعامل خواهند داشت، اما اين تعاملات و تداخلات به حدي نيست كه وحدت حوزه و دانشگاه و آسيب شناسي آن اهميت چنداني يابد.
    اما در مورد كاركردهاي مشترك نهادها يا در جايي كه هر يك از نهادها مدعي ايفاي نقش هستند، براي انجام بهينة كاركردها نوعي وحدت يا هماهنگي مورد نياز خواهد بود. در چنين حوزههاي مشتركي وحدت حوزه و دانشگاه معناي واضحي يافته و مشاهدة اختلال در عملكرد چنين حوزههايي نيازمند آسيب شناسي وحدت حوزه و دانشگاه خواهد بود. بر اين اساس اگر آسيب شناسي اختصاصي حوزه و دانشگاه انجام نشده باشد يا اصولاً زمينة مساعدي براي آسيب شناسي هر يك از آنها وجود دارد؟ آيا در آسيب شناسي حوزه و دانشگاه رعايت تعادل و توازن و عدالت صورت گرفته است؟ اگر احساس شود كه در اين خصوص به هر طريقي رعايت عدالت نميشود، زمينة وحدت قدري تيره خواهد شد. علي رغم ضرورت و اهميت بسيار آسيب شناسي اختصاصي حوزه و دانشگاه، در حال حاضر از اين بحث عبور كرده و به مسئلة اصلي ميزگرد يعني آسيب شناسي وحدت حوزه و دانشگاه ميپردازيم. براي بحث و بررسي در اين خصوص سؤالات زير قابل طرح است:
    اصولاً آيا ضرورتي براي وحدت حوزه و دانشگاه وجود داشته است؟ چرا كه اگر ضرورتي براي اين وحدت وجود نداشته باشد، آسيب شناسي وحدت حوزه و دانشگاه نيز معنايي و ضرورتي نخواهد داشت.
    وجه ضرورت طرح وحدت حوزه و دانشگاه چه بوده است؟ به عبارت ديگر وحدت حوزه و دانشگاه قرار بوده چه هدفي را محقق سازد؟ چرا كه آسيب شناسي در راستاي شناسايي علل و دلايل فاصله از هدف مورد نظر معنا دار خواهد بود.
    برفرض اينكه وحدت حوزه و دانشگاه در زمان طرح آن بحثي ضروري بوده اما آيا كماكان آن ضرورت وجود دارد؟ به عبارت ديگر آيا وجه ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه تابعي از شرايط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و .... نيست؟ اگر وجه ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه قبل از انقلاب ساقط كردن رژيم استبدادي و در طول دفاع مقدس ............ بوده باشد، ميتوان گفت كه اين هدف تا حد زيادي محقق گرديده و حتي اگر محقق نشده باشد و وجه ضرورت وحدت تغيير يافته باشد، باز هم آسيب شناسي معنا و اهميتي نخواهد داشت.
    آسيب شناسي وحدت حوزه و دانشگاه وقتي معنا خواهد داشت كه وجه ضرورتي براي وحدت اين دو نهاد علمي در جهان كنوني (يعني در برههاي كه نظام جمهوري اسلامي ايران قدم در عرصة توسعة علمي، سياسي، اقتصادي نهاده و مدعي توان براي حضور و ايفاي نقش در وادي جهاني شدن است) ارايه گرديده و سپس مسلم شده باشد كه وحدت حوزه و دانشگاه جهت تحقق اهداف مورد نظر محقق نگرديده است.
    پس در قدم اول بايد جهان معاصر، اهداف و آرمانهاي واقع بينانة نظام جمهوري اسلامي ايران در اين شرايط، نقش و كاركرد حوزه و دانشگاه (مستقلاً) در تحقق اين اهداف و ضرورت وحدت براي رسيدن به اهداف مورد شناسايي قرار گيرد.
    پس از عبور از اين مرحله بايد ديد كه چه مدلي از وحدت حوزه و دانشگاه ميتواند ما را به آن هدف برساند؟ و چه اجزاء و عناصري در چه جايگاهي از اين مدل قرار خواهند گرفت؟ آيا امكان تحقق خارجي چنين مدلي از وحدت ممكن است؟
    در بخش عملياتي و اجرايي اين مسئله بايد ديد متولي رسمي پيگيري اين هدف چه كسي است و چه ارگانهايي بايد براي تحقق وحدت با آن همراهي كنند؟
    بر اساس مسايل مطرح شدة فوق ميتوان گفت كه يكي از مشكلات طرح وحدت حوزه و دانشگاه در عرصة نظري آن بوده كه اين طرح همگام با نيازهاي جديد جامعه (در عرصة ملي و بين المللي) توسعه معنايي و محتوايي نيافته است.
    مدل دقيقي از وحدت كه از يك طرف قابل تحقق خارجي باشد و از طرف ديگر ما را به اهداف مورد نظر برساند، ارايه نگرديده است. عدهاي با تعاريف حداقلي از وحدت به اموري راضي شدهاند كه ما را به اهداف مورد نظر نميرساند و كارآمدي آن در دنياي كنوني جاي حرف دارد. عدهاي هم تعاريف سختگيرانه و افراطياي از وحدت ارايه كردهاند كه تحقق عملي وحدت را غير ممكن ساخته است.
    مشكل ديگر آن است كه متولي رسمياي براي پيگيري تحقق وحدت حوزه و دانشگاه وجود ندارد. اگر هم متولي يا متولياني باشند ملاكي مشخص براي ارزيابيها نيست.

 

سید محمد تقی موحد ابطحی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 14:32  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

ادله‌ مطرح شده در ناممكن بودن علم ديني كافي نيست، مصاحبه با خبرگزاری شبستان در حاشیه همایش گفتگوی عل

 

ادله‌ مطرح شده در ناممكن بودن علم ديني كافي نيست

 سید محمد تقی موحد ابطحی

 

 

   
.

گروه انديشه: علم ديني در جهان اسلام موضوعي شناخته شده و مطرح مي‌باشد. اما هنوز چنان كه شايسته يك بحث علمي است تعاريف مفاهيم و روش‌شناسي نشده است.


به گزارش خبرگزاري شبستان، سيمحمدتقي موحد ابطحي، محقق گروه فلسفه علوم انساني پژوهشگاه حوزه و دانشگاه يكي ديگر از پژوهشگراني بود كه در همايش گفتگوي علم و دين به ارائه مقاله خود تحت عنوان ''علم ديني زمينه‌هاي تاريخي و معرفت‌شناختي'' پرداخت.

وي گفت: علم ديني موضوعي است كه در طول سه دهه گذشته در جامعه علمي كشور به طور جدي عنوان گشته و ديدگاه‌هاي متعدد و متنوعي در دفاع يا نقد آن مطرح گرديده است. علي‌رغم اين كه گسترده بحث علمي ديني به ايران پس از انقلاب محدود نمي‌شود و اين موضوع در جهان اسلام موضوعي شناخته شده و مطرح مي‌باشد اما هنوز چنان كه شايسته يك بحث علمي است تعاريف، مفاهيم و روش‌شناس اين بحث به طور كامل شكل نيافته است. ابطحي در ادامه گفت: يكي از عوامل موثر در ضعف ادبياتي اين بحث به چالش نكشيدن ديدگاه‌هاي مطرح در اين زمينه در جوامع علمي مي‌باشد.

پژوهشگر حوزه و دانشگاه پس از اشاره‌اي اجمالي به زمينه‌هاي تاريخي و اجتماعي و معرفت‌شناختي پيدايش مبحث علم ديني و معرفي مختصر مراكز بين‌المللي و داخلي كه در اين زمينه مشغول فعاليت هستند به توصيف و تشريح ديدگاه تني چند از متفكرات ايراني مخالف و موافق علم ديني پرداخت و مواضع آنها را در زمينه ضرورت، امكان و چگونگي تدوين علم ديني مورد بررسي قرار داد.

ابطحي در خاتمه گفت: در اين مقاله تلاش شده تا در گام اول نشان داده شود كه ادله مطرح شده در زمينه ناممكن بودن علمي ديني كافي نيست و در گام بعدي ملاحظاتي انتقادي درباره ديدگاه‌هاي موافق امكان علمي مطرح شده و در نهايت ابهام‌هاي موجود و نكات باقي مانده اين بحث كه مي‌تواند زمينه‌ساز تحقيقات بعدي در باب علم ديني باشد، بيان شده است.

سید محمد تقی موحد ابطحی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 15:14  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

تعليم و تربيت اسلامي

 تعليم و تربيت اسلامي

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

 

 سرعت تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و علمي در قرن گذشته در طول تاريخ بشر بي‏سابقه بوده است. اين تحولات سريع، زندگي جوانان و نوجوانان را دگرگون ساخته و مسئله‏اي را تحت عنوان مناسبات نسلي و پديده‏ي تفاوت و به تعبير برخي، گسست نسلي را پيش روي متولّيان امور اجتماعي قرار داده است. عامل اهميت اين بحث و تبديل شدن آن به يك مسئله‏ي مهم و اساسي، اين ادعاست كه ميان عقايد، ارزش‏ها و رفتارهاي نسل جديد با نسل پيشين تفاوت‏هاي معناداري وجود يافته و شواهدي دال بر وقوع اين پديده در نهاد خانواده، نظام آموزش و پرورش و، به طور كلي، در اجتماع ارائه گرديده است.

 در اين ميان جمعي به طرح اين مطلب پرداختند كه چنين اختلافاتي، ريشه در بحران هويتي جوانان و نوجوانان دارد و براي رفع آن بايد به نوجوانان كمك كرد تا بتوانند فرآيند هويت‏يابي را (كه در شرايط كنوني، به خاطر فراگير شدن اطلاعات و آشنايي با گونه‏هاي بسيار متنوع فرهنگ‏ها، براي نوجوانان بسيار دشوار شده است) به شيوه‏ي معقولي پشت‏سر گذارند. بي‏ترديد تحقق اين امر، مستلزم برخورداري يا دست‏يابي به نظام تعليم و تربيت خاصي است كه بتواند نوجوانان و جوانان را در دوراهي انتخاب بين فرهنگ سنتي و فرهنگ مدرن ياري رساند تا اين قشر آينده‏ساز، بتوانند با بهره‏مندي از بسترهاي تاريخي فرهنگ سنتي و تجربه‏هاي ارزنده‏ي آن و هم‏چنين با بهره‏برداري از اطلاعات، امكانات و ابزارهاي متنوع روز، به حل كارآمد مسائل عصر خود نايل گردند و به بيان ديگر، گذشته را به حال و آينده پيوند زنند و از پيدايش پديده‏ي گسست و انقطاع نسلي كه مي‏تواند آثار و پيامدهاي نامطلوب اجتماعي به همراه داشته باشد، جلوگيري كنند.

 دست‏يابي به يك نظام كارآمد تعليم و تربيت در كشوري چون ايران كه از تمدني كهن برخوردار بوده و عقايد و ارزش‏هاي اسلامي در آن حاكم است، مستلزم تدقيق، بازنگري و نقد اصول و روش‏هاي تربيت سنتي و هم‏چنين مطالعه در نظريه‏هاي جديد تعليم و تربيت و كاوش در مباني نظري آنها و بررسي تناسب اصول اين نظريه‏ها با عقايد و ارزش‏هاي ملي و اسلامي و درنهايت، تلاش روشمند براي تدوين نظريه‏اي كارآمد در عرصه‏ي تعليم و تربيت است. در اين ميان آنچه مي‏تواند تمامي مراحل ياد شده را جهت‏دهي نمايد، مسائلي است كه جامعه در عصر حاضر و در آينده با آن روبه‏روست و انتظار دارد كه نهاد آموزش و پرورش افرادي را پرورش دهد كه بتوانند از عهده‏ي حل آن مسائل برآيند.

 در مرحله‏ي اول، يعني در مرحله‏ي نقد و ارزيابي نظام سنتي تربيت، مي‏توان به اين مسئله‏ي مهم اشاره كرد كه قاعده‏ي الزام متربي به رعايت تكاليف ديني (به عنوان يكي از قواعد مهم در امر تربيت ديني كه عملاً مي‏تواند هويت ديني را به متربي ببخشد و از اين طريق ساير ابعاد هويتي او را هم جهت‏دهي نمايد) با چه مسائلي روبه‏روست؟ چه قلمروهايي را دربرمي‏گيرد؟ آيا توجيه عقلاني را برمي‏تابد؟ نسبت بين اين قاعده و اصل آزادي فرد در گزينش و پذيرش دين (به عنوان يك الگوي فرهنگي و هويتي) چيست؟ و درنهايت براي بهره‏گيري از اين قاعده از چه ابزارها و روش‏هايي مي‏توان بهره گرفت؟

 پس از بررسي‏هاي تحليلي قواعد و اصول تربيتي، نوبت به تحليل ابزارها و روش‏هاي تربيتي مي‏رسد؛ به طور مثال، شايد عنوان گردد كه براي اجراي قاعده‏ي الزامِ متربي به رعايت تكاليف ديني از روش‏هاي مختلفي هم‏چون تشويق و تنبيه مي‏توان بهره گرفت. امّا هريك از اين روش‏هاي تربيتي نيز نيازمند ايضاح مفهومي هستند و علاوه بر اين، بايد حدود و مرزها و شرايط و چگونگي بهره‏گيري از آنها روشن شود و نهايتاً مطالعاتي تجربي براي بررسي ميزان كارآمدي هريك از اين روش‏ها در القاي الگوي فرهنگي و هويت ديني به عمل آيد.

 هم‏زمان با اين تحقيقات، مطالعه و بررسي دستاوردهاي ساير انديشمندان و دست‏اندركاران امر تعليم و تربيت و نوع مواجهه‏ي آنها در حل مسائل، بايد در دستور كار پژوهشگران اين حوزه قرار گيرد. به بيان ديگر مطالعه پارادايم‏ها و نظريات مختلف طرح شده در عرصه‏ي تعليم و تربيت، يكي ديگر از گام‏هايي است كه در راستاي حل مسائل موجود در نظام آموزش و پرورش و ارائه‏ي الگو و طرحي جديد در اين عرصه بايد برداشته شود؛ به طور مثال، اين ادعا مطرح شده است كه براي مواجهه با بحران هويتي جوانان و نوجوانان و كمك به آنها در مسير هويت‏يابي، بايد نظام تعليم و تربيتي كه تنها درصدد القاي يك هويت عاريتي به نوجوانان است، تغيير يابد و به جاي آن الگويي حاكم گردد كه با آموزش اصول كلي تفكر، قدرت گردآوري، تحليل و داوري افكار و عقايد را به آنها هديه دهد و از اين طريق آنها را در دست‏يابي به يك هويت اصيل، زنده و پويا مدد رساند؛ به طور مثال، پيروان پارادايم تأملي، جنبش فلسفه‏ي كاربردي، تفكر انتقادي و... بر اين باورند كه به جاي انتقال يك سري اطلاعات به عنوان اطلاعاتي يقيني و بررسي شده، بايد عمدتاً فرآيند حل مسئله و اتخاذ تصميم را به متربيان آموخت. اين نظريّات نيز براي روشن شدن كامل ابعاد و چگونگي اجرايي شدن آنها، سال‏هاي سال توسط انديشمندان و متوليان امور تربيتي مورد تأمل قرار گرفت و در پرتو آن، نقاط ضعف نظري و عملياتي آنها آشكار گرديد.

 برنامه‏ي فلسفه براي كودكان كه ادعا شده آخرين دستاورد پارادايم تأملي تعليم و تربيت است، ضمن تأكيد بر نقاط قوت نظريات قبلي، به برخي از نقايص آن نيز اشاره كرده و مدعي است كه به منظور تحقّق بهينه‏ي اهداف مورد نظر پارادايم تأملي و آموزش تفكر انتقادي، بايد اين حركت را از دوران كودكي آغاز كرد و براي اين منظور برنامه‏هاي عملياتي روشني را ارائه مي‏نمايد. اين ديدگاه به‏واسطه درخشش‏هاي خود در عرصه‏ي تعليم و تربيت، در شرايط كنوني توجه جامعه‏ي جهاني را به خود معطوف داشته است.

 در چنين شرايطي سؤالي بسيار مهم و اساسي پيش‏روي متوليان امر تعليم و تربيت قرار خواهد گرفت و آن سؤال اين است كه آيا مي‏توان بدون بررسي دقيق ابعاد مختلف نظريات جديد، آنها را وارد عرصه‏ي عمل كرد؟ آيا در صورت اجرايي شدن اين الگو، متربيان تحت‏تأثير فرهنگ خاصي قرار نخواهند گرفت؟ آيا اين نظريات در راستاي طرح جهاني شدن و فراگير كردن فرهنگ خاص آنگلو - آمريكن عرصه را بر فرهنگ‏هاي سنتي و به خصوص فرهنگ ديني تنگ نخواهد كرد؟ و از اين طريق بحران جامعه‏شناختي، روان‏شناختي و تربيتي‏اي كه مشكل ابتدايي جامعه‏ي ايراني - اسلامي ما بود را تشديد نخواهد نمود؟

 در اين مرحله است كه ضرورت بررسي مباني و اهداف آشكار و پنهان نظريه‏ها و سنجش ميزان تناسب و سازگاري آن‏ها با مباني فكري و ارزشي و مهم‏تر از همه، كارآمدي اين نظريه‏ها در عرصه‏ي حل مسائلي كه در ابتداي اين مسير مورد شناسايي قرار گرفت، آشكار مي‏شود.

 بنا به آنچه توسط فلاسفه‏ي تعليم و تربيت بيان شده است، نهضت روشنگري، سرآغاز پيدايش و احساس نياز شديد به انجام اصلاحات در نظام تعليم و تربيت بود. در اين مقطع زماني نوع نگرش انسان به جهان هستي و انسان تغيير يافت و توسعه، رفاه و سعادت معاني تازه‏اي يافتند. متناسب با اين تغيير جهان‏بيني و تغيير مفاهيم، انتظارات جديدي از نهادهاي اجتماعي، از جمله نهاد خانواده و نهاد آموزش و پرورش و حتي نهاد دين كه به نحوي متوليان امور تربيتي در جامعه به حساب مي‏آمدند، پديد آمد. اين تحولات ادامه يافت تا اين‏كه در عصر حاضر فرآيند جهاني شدن در عرصه‏هاي مختلف اقتصادي و فرهنگي و... انتظارات تازه‏اي را از نظام تعليم و تربيت مطرح نمود. تغيير در وضعيت نيروي انساني موردنياز بازار كار كه بتواند ارزش افزوده‏ي بالاتري را به دنبال داشته باشد؛ يكسان‏سازي نظام فكري و ارزشي جوامع به منظور تأمين بازار مطمئني براي عرضه‏ي توليدات، و شايد مهم‏تر از همه‏ي اين موارد، تربيت انسان‏هايي كه بتوانند در اين دهكده‏ي جهاني كه آشكارا تحت‏تأثير نظام فكري و ارزشي فرهنگ آمريكايي قرار گرفته است، باهم تعامل و داد و ستد فرهنگي داشته باشند و... برخي از درخواست‏هاي عصر حاضر از نظام تعليم و تربيت است كه به احتمال قوي، پارادايم‏هاي جديد تعليم و تربيت در راستاي پاسخ به اين درخواست‏ها شكل گرفته‏اند.

 البته غرض از طرح اين مسائل آن نيست كه با رويكردي منفي و براساس تئوري توطئه به نظريات جديد ارائه شده در زمينه‏ي تعليم و تربيت نگاه كنيم، بلكه هدف بيان اين نكته است كه مسئله‏ي سوگيري نظام تعليم و تربيت نه يك پندار و توهم، بلكه حقيقتي است كه براساس شواهد متعدد، حمايت مي‏شود؛ لذا توجه جدي‏تري در بهره‏گيري از نظريات تعليم و تربيت جديد را طلب مي‏كند؛ به طور مثال، در بحث آموزش تفكر انتقادي يا برنامه‏ي فلسفه براي كودكان اين مسائل به‏طور جدي بايد مورد توجه قرار گيرد: آيا واقعاً اصل بي‏طرفي ادعا شده در اين الگوهاي آموزشي قابل اجرا است؟ يا اين‏كه خواه ناخواه، معلم يا كتب آموزشي تهيه شده، سوگيري‏هاي ارزشي خاصي دارند؟ آيا اين آموزش‏ها موجبات تشكيك در اصول و مباني اخلاقي و ديني را پديد نمي‏آورند؟ چگونه كودكان و نوجوانان مي‏توانند در بستري كه تمامي آرا و عقايد و ارزش‏ها در آن قابل طرح‏اند، به هويت تثبيت شده‏اي دست يابند؟ و چگونه اصول و مباني فكري‏اي كه بايد مبناي نقادي‏هاي بعدي قرار گيرد، در ذهن آنها تثبيت مي‏شود؟ به بياني ديگر در نظامي كه راه ترديد افكندن در تمامي امور را باز مي‏گذارد، چگونه چنين اصول و مباني ثابتي به كودكان و نوجوانان آموزش داده خواهد شد؟ آيا تفكر انتقادي در تمامي حوزه‏هاي معرفتي و ارزشي قابل اعمال است؟ يا اين‏كه حدومرزهايي براي آن بايد در نظر گرفت؟ و اگر چنين است، اين حد و مرزها برچه مبنايي پيشنهاد مي‏شوند؟ درنهايت رابطه‏ي بين آزادانديشي در آموزش تفكر انتقادي و فلسفه براي كودكان با قاعده‏ي الزام متربي به پذيرش برخي عقايد يا انجام برخي رفتارها (بر فرض آن‏كه اين قاعده براساس اصول ديني به اثبات رسيده باشد) چگونه تبيين خواهد شد؟

 براين اساس، به نظر مي‏رسد علي‏رغم تمامي دستاوردهاي مثبتي كه در حيطه‏هاي شناختي، اجتماعي، رواني و... براي اين الگوهاي جديد آموزشي مطرح شده است، نمي‏توان بدون واكاوي دقيق اين نظريات و بومي‏سازي آن‏ها براساس مباني فكري و ارزشي خود، آنها را در ميدان عمل وارد كرد.

 در مقابل چنين رويكردي كه درمقام بومي‏سازي نظريات غربي است، ديدگاه ديگري هم وجود دارد كه قايل به تأسيس و ارائه‏ي الگوي جديد تعليم و تربيت براساس مباني فكري و ارزشي اسلامي است. هرچند اين ديدگاه مخالفان بسياري دارد و نقدهاي بسياري هم بر آن وارد شده است، ولي به نظر مي‏رسد بسياري از اين انتقادها قابل پاسخ‏گويي است. به بيان ديگر، اين احساس وجود دارد كه دلايل ادعا شده در عدم امكان نظريه‏پردازي در عرصه‏ي »تعليم و تربيت بر اساس مباني فكري و ارزشي ديني (اسلامي)« قادر نيستند ادعاي تعليم و تربيت اسلامي به مثابه‏ي يك علم را نقض و آن را تنها به مثابه‏ي يك فرآيند قلمداد كنند؛ هرچند اين نكته نيز قابل تأمل است كه هر فرآيندي، مستلزم برخورداري از نظريه‏اي روشن و دقيق است.

 به هرحال از آن‏جا كه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ديدگاه‏هاي استادان و انديشمندان ايراني و عربي در زمينه‏ي ضرورت، امكان و چگونگي تدوين علم ديني را مورد بحث و بررسي قرار داده است - كه ان‏شاءاللّه به‏زودي اين مجموعه منتشر خواهد شد - هم‏چنين با توجه به اين‏كه نشان دادن عدم كفايت ادله‏ي مربوط به ناممكن بودن تأسيس علم ديني در اين مختصر ميسر نيست، در ادامه تنها به ذكر چند نكته‏ي كوتاه درباره‏ي تأسيس علم ديني (با تأكيد بر موضوع تعليم و تربيت اسلامي) اشاره خواهيم داشت:

 1. در كنار و بلكه در رأس تمامي مسائلي كه شرايط اجتماعي جديد پيش روي نظام آموزش و پرورش قرار داده است، بايد به غايت و هدف اصلي تعليم و تربيت كه در دين مبين اسلام بدان توجه شده و در كلمات بزرگاني چون امام خميني(ره) بازگو گرديده است (فعليت يافتن قواي انسان كامل، محوريت يافتن ابعاد مختلف وجود آدمي حول محور انسانيت، تسليم شدن شيطان نفس، بروز مقام عدل در مملكت وجودي شخص و به طور خلاصه، تخلّق به اخلاق الهي و الهي شدن انسان) توجه داشت و همزمان با تلاش جهت ايضاح مفهومي اين اهداف و غايات، كارآمدي الگوي تعليم و تربيت در پاسخ‏گويي به اين اهداف را نيز موردسنجش قرار داد.

 2. بايد متوجه اين نكته بود كه، بررسي موردي مسائل تربيتي بدون داشتن يك نظام يا الگوي وحدت‏بخش تعليم و تربيتي، چندان كارآمد و نتيجه‏بخش نخواهد بود.

 3. بايد در نظر داشت هرچند تأسيس علم ديني در مرحله‏اي نيازمند استخراج آيات و روايات تربيتي و انجام كاوش‏هاي نظري و مطالعات كتابخانه‏اي و آسيب‏شناسي و ايضاح مفهومي اصول و قواعد و روش‏هاي تربيتي است، امّا ميان اين مرحله از تحقيق و فعاليت علمي و تدوين نظريه‏اي كه ناظر به حل مسائل بيروني است، فاصله‏ي زيادي وجود دارد؛ فاصله‏اي كه بدون آزمون تجربي نظريات و انجام تحقيقات و مطالعات ميداني طي نخواهد شد. به بيان ديگر، بايد توجه داشت كه يك نظريه‏ي تربيتي هرچند قوي، منسجم، مستدل و متكي به مباني ديني، تا زماني كه نتواند در عرصه‏ي اجتماعي به حل مسئله بپردازد و كارآمدي خود را در عرصه‏ي پاسخ به نيازهاي واقعي فرد و جامعه نشان دهد، نمي‏تواند در جامعه‏ي علمي اعتباري كسب كند و تحقق اين امر مستلزم برقراري ارتباطي گسترده و عميق بين مراكز پژوهشي و نهادهاي اجرايي مرتبط با آموزش و پرورش و هم‏چنين تعامل و هم‏فكري با انديشمندان ديني و به خصوص انديشمندان جهان اسلام در اين باره است.

 در پايان، از آن‏جا كه اين شماره آخرين شماره‏ي تخصصي علوم تربيتي فصلنامه‏ي حوزه و دانشگاه خواهد بود، از تمامي استادان و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي كه فصلنامه در اين مدت از مقالات تعليم و تربيتي آن عزيزان بهره‏مند بوده و در مقام ارزيابي مقالات و مشاوره‏هاي علمي از آن سروران بهره گرفته است، تشكر و قدرداني كرده، توفيق دست‏اندركاران دو فصلنامه‏ي تربيت اسلامي در پرداختن به وظيفه‏ي خطير توليد نظريه‏اي منسجم و كارآمد در عرصه‏ي تعليم و تربيت اسلامي را از خداوند منان خواستاريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 20:54  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  |