تعليم و تربيت اسلامي
سید محمد تقی موحد ابطحی
سرعت تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و علمي در قرن گذشته در طول تاريخ بشر بيسابقه بوده است. اين تحولات سريع، زندگي جوانان و نوجوانان را دگرگون ساخته و مسئلهاي را تحت عنوان مناسبات نسلي و پديدهي تفاوت و به تعبير برخي، گسست نسلي را پيش روي متولّيان امور اجتماعي قرار داده است. عامل اهميت اين بحث و تبديل شدن آن به يك مسئلهي مهم و اساسي، اين ادعاست كه ميان عقايد، ارزشها و رفتارهاي نسل جديد با نسل پيشين تفاوتهاي معناداري وجود يافته و شواهدي دال بر وقوع اين پديده در نهاد خانواده، نظام آموزش و پرورش و، به طور كلي، در اجتماع ارائه گرديده است.
در اين ميان جمعي به طرح اين مطلب پرداختند كه چنين اختلافاتي، ريشه در بحران هويتي جوانان و نوجوانان دارد و براي رفع آن بايد به نوجوانان كمك كرد تا بتوانند فرآيند هويتيابي را (كه در شرايط كنوني، به خاطر فراگير شدن اطلاعات و آشنايي با گونههاي بسيار متنوع فرهنگها، براي نوجوانان بسيار دشوار شده است) به شيوهي معقولي پشتسر گذارند. بيترديد تحقق اين امر، مستلزم برخورداري يا دستيابي به نظام تعليم و تربيت خاصي است كه بتواند نوجوانان و جوانان را در دوراهي انتخاب بين فرهنگ سنتي و فرهنگ مدرن ياري رساند تا اين قشر آيندهساز، بتوانند با بهرهمندي از بسترهاي تاريخي فرهنگ سنتي و تجربههاي ارزندهي آن و همچنين با بهرهبرداري از اطلاعات، امكانات و ابزارهاي متنوع روز، به حل كارآمد مسائل عصر خود نايل گردند و به بيان ديگر، گذشته را به حال و آينده پيوند زنند و از پيدايش پديدهي گسست و انقطاع نسلي كه ميتواند آثار و پيامدهاي نامطلوب اجتماعي به همراه داشته باشد، جلوگيري كنند.
دستيابي به يك نظام كارآمد تعليم و تربيت در كشوري چون ايران كه از تمدني كهن برخوردار بوده و عقايد و ارزشهاي اسلامي در آن حاكم است، مستلزم تدقيق، بازنگري و نقد اصول و روشهاي تربيت سنتي و همچنين مطالعه در نظريههاي جديد تعليم و تربيت و كاوش در مباني نظري آنها و بررسي تناسب اصول اين نظريهها با عقايد و ارزشهاي ملي و اسلامي و درنهايت، تلاش روشمند براي تدوين نظريهاي كارآمد در عرصهي تعليم و تربيت است. در اين ميان آنچه ميتواند تمامي مراحل ياد شده را جهتدهي نمايد، مسائلي است كه جامعه در عصر حاضر و در آينده با آن روبهروست و انتظار دارد كه نهاد آموزش و پرورش افرادي را پرورش دهد كه بتوانند از عهدهي حل آن مسائل برآيند.
در مرحلهي اول، يعني در مرحلهي نقد و ارزيابي نظام سنتي تربيت، ميتوان به اين مسئلهي مهم اشاره كرد كه قاعدهي الزام متربي به رعايت تكاليف ديني (به عنوان يكي از قواعد مهم در امر تربيت ديني كه عملاً ميتواند هويت ديني را به متربي ببخشد و از اين طريق ساير ابعاد هويتي او را هم جهتدهي نمايد) با چه مسائلي روبهروست؟ چه قلمروهايي را دربرميگيرد؟ آيا توجيه عقلاني را برميتابد؟ نسبت بين اين قاعده و اصل آزادي فرد در گزينش و پذيرش دين (به عنوان يك الگوي فرهنگي و هويتي) چيست؟ و درنهايت براي بهرهگيري از اين قاعده از چه ابزارها و روشهايي ميتوان بهره گرفت؟
پس از بررسيهاي تحليلي قواعد و اصول تربيتي، نوبت به تحليل ابزارها و روشهاي تربيتي ميرسد؛ به طور مثال، شايد عنوان گردد كه براي اجراي قاعدهي الزامِ متربي به رعايت تكاليف ديني از روشهاي مختلفي همچون تشويق و تنبيه ميتوان بهره گرفت. امّا هريك از اين روشهاي تربيتي نيز نيازمند ايضاح مفهومي هستند و علاوه بر اين، بايد حدود و مرزها و شرايط و چگونگي بهرهگيري از آنها روشن شود و نهايتاً مطالعاتي تجربي براي بررسي ميزان كارآمدي هريك از اين روشها در القاي الگوي فرهنگي و هويت ديني به عمل آيد.
همزمان با اين تحقيقات، مطالعه و بررسي دستاوردهاي ساير انديشمندان و دستاندركاران امر تعليم و تربيت و نوع مواجههي آنها در حل مسائل، بايد در دستور كار پژوهشگران اين حوزه قرار گيرد. به بيان ديگر مطالعه پارادايمها و نظريات مختلف طرح شده در عرصهي تعليم و تربيت، يكي ديگر از گامهايي است كه در راستاي حل مسائل موجود در نظام آموزش و پرورش و ارائهي الگو و طرحي جديد در اين عرصه بايد برداشته شود؛ به طور مثال، اين ادعا مطرح شده است كه براي مواجهه با بحران هويتي جوانان و نوجوانان و كمك به آنها در مسير هويتيابي، بايد نظام تعليم و تربيتي كه تنها درصدد القاي يك هويت عاريتي به نوجوانان است، تغيير يابد و به جاي آن الگويي حاكم گردد كه با آموزش اصول كلي تفكر، قدرت گردآوري، تحليل و داوري افكار و عقايد را به آنها هديه دهد و از اين طريق آنها را در دستيابي به يك هويت اصيل، زنده و پويا مدد رساند؛ به طور مثال، پيروان پارادايم تأملي، جنبش فلسفهي كاربردي، تفكر انتقادي و... بر اين باورند كه به جاي انتقال يك سري اطلاعات به عنوان اطلاعاتي يقيني و بررسي شده، بايد عمدتاً فرآيند حل مسئله و اتخاذ تصميم را به متربيان آموخت. اين نظريّات نيز براي روشن شدن كامل ابعاد و چگونگي اجرايي شدن آنها، سالهاي سال توسط انديشمندان و متوليان امور تربيتي مورد تأمل قرار گرفت و در پرتو آن، نقاط ضعف نظري و عملياتي آنها آشكار گرديد.
برنامهي فلسفه براي كودكان كه ادعا شده آخرين دستاورد پارادايم تأملي تعليم و تربيت است، ضمن تأكيد بر نقاط قوت نظريات قبلي، به برخي از نقايص آن نيز اشاره كرده و مدعي است كه به منظور تحقّق بهينهي اهداف مورد نظر پارادايم تأملي و آموزش تفكر انتقادي، بايد اين حركت را از دوران كودكي آغاز كرد و براي اين منظور برنامههاي عملياتي روشني را ارائه مينمايد. اين ديدگاه بهواسطه درخششهاي خود در عرصهي تعليم و تربيت، در شرايط كنوني توجه جامعهي جهاني را به خود معطوف داشته است.
در چنين شرايطي سؤالي بسيار مهم و اساسي پيشروي متوليان امر تعليم و تربيت قرار خواهد گرفت و آن سؤال اين است كه آيا ميتوان بدون بررسي دقيق ابعاد مختلف نظريات جديد، آنها را وارد عرصهي عمل كرد؟ آيا در صورت اجرايي شدن اين الگو، متربيان تحتتأثير فرهنگ خاصي قرار نخواهند گرفت؟ آيا اين نظريات در راستاي طرح جهاني شدن و فراگير كردن فرهنگ خاص آنگلو - آمريكن عرصه را بر فرهنگهاي سنتي و به خصوص فرهنگ ديني تنگ نخواهد كرد؟ و از اين طريق بحران جامعهشناختي، روانشناختي و تربيتياي كه مشكل ابتدايي جامعهي ايراني - اسلامي ما بود را تشديد نخواهد نمود؟
در اين مرحله است كه ضرورت بررسي مباني و اهداف آشكار و پنهان نظريهها و سنجش ميزان تناسب و سازگاري آنها با مباني فكري و ارزشي و مهمتر از همه، كارآمدي اين نظريهها در عرصهي حل مسائلي كه در ابتداي اين مسير مورد شناسايي قرار گرفت، آشكار ميشود.
بنا به آنچه توسط فلاسفهي تعليم و تربيت بيان شده است، نهضت روشنگري، سرآغاز پيدايش و احساس نياز شديد به انجام اصلاحات در نظام تعليم و تربيت بود. در اين مقطع زماني نوع نگرش انسان به جهان هستي و انسان تغيير يافت و توسعه، رفاه و سعادت معاني تازهاي يافتند. متناسب با اين تغيير جهانبيني و تغيير مفاهيم، انتظارات جديدي از نهادهاي اجتماعي، از جمله نهاد خانواده و نهاد آموزش و پرورش و حتي نهاد دين كه به نحوي متوليان امور تربيتي در جامعه به حساب ميآمدند، پديد آمد. اين تحولات ادامه يافت تا اينكه در عصر حاضر فرآيند جهاني شدن در عرصههاي مختلف اقتصادي و فرهنگي و... انتظارات تازهاي را از نظام تعليم و تربيت مطرح نمود. تغيير در وضعيت نيروي انساني موردنياز بازار كار كه بتواند ارزش افزودهي بالاتري را به دنبال داشته باشد؛ يكسانسازي نظام فكري و ارزشي جوامع به منظور تأمين بازار مطمئني براي عرضهي توليدات، و شايد مهمتر از همهي اين موارد، تربيت انسانهايي كه بتوانند در اين دهكدهي جهاني كه آشكارا تحتتأثير نظام فكري و ارزشي فرهنگ آمريكايي قرار گرفته است، باهم تعامل و داد و ستد فرهنگي داشته باشند و... برخي از درخواستهاي عصر حاضر از نظام تعليم و تربيت است كه به احتمال قوي، پارادايمهاي جديد تعليم و تربيت در راستاي پاسخ به اين درخواستها شكل گرفتهاند.
البته غرض از طرح اين مسائل آن نيست كه با رويكردي منفي و براساس تئوري توطئه به نظريات جديد ارائه شده در زمينهي تعليم و تربيت نگاه كنيم، بلكه هدف بيان اين نكته است كه مسئلهي سوگيري نظام تعليم و تربيت نه يك پندار و توهم، بلكه حقيقتي است كه براساس شواهد متعدد، حمايت ميشود؛ لذا توجه جديتري در بهرهگيري از نظريات تعليم و تربيت جديد را طلب ميكند؛ به طور مثال، در بحث آموزش تفكر انتقادي يا برنامهي فلسفه براي كودكان اين مسائل بهطور جدي بايد مورد توجه قرار گيرد: آيا واقعاً اصل بيطرفي ادعا شده در اين الگوهاي آموزشي قابل اجرا است؟ يا اينكه خواه ناخواه، معلم يا كتب آموزشي تهيه شده، سوگيريهاي ارزشي خاصي دارند؟ آيا اين آموزشها موجبات تشكيك در اصول و مباني اخلاقي و ديني را پديد نميآورند؟ چگونه كودكان و نوجوانان ميتوانند در بستري كه تمامي آرا و عقايد و ارزشها در آن قابل طرحاند، به هويت تثبيت شدهاي دست يابند؟ و چگونه اصول و مباني فكرياي كه بايد مبناي نقاديهاي بعدي قرار گيرد، در ذهن آنها تثبيت ميشود؟ به بياني ديگر در نظامي كه راه ترديد افكندن در تمامي امور را باز ميگذارد، چگونه چنين اصول و مباني ثابتي به كودكان و نوجوانان آموزش داده خواهد شد؟ آيا تفكر انتقادي در تمامي حوزههاي معرفتي و ارزشي قابل اعمال است؟ يا اينكه حدومرزهايي براي آن بايد در نظر گرفت؟ و اگر چنين است، اين حد و مرزها برچه مبنايي پيشنهاد ميشوند؟ درنهايت رابطهي بين آزادانديشي در آموزش تفكر انتقادي و فلسفه براي كودكان با قاعدهي الزام متربي به پذيرش برخي عقايد يا انجام برخي رفتارها (بر فرض آنكه اين قاعده براساس اصول ديني به اثبات رسيده باشد) چگونه تبيين خواهد شد؟
براين اساس، به نظر ميرسد عليرغم تمامي دستاوردهاي مثبتي كه در حيطههاي شناختي، اجتماعي، رواني و... براي اين الگوهاي جديد آموزشي مطرح شده است، نميتوان بدون واكاوي دقيق اين نظريات و بوميسازي آنها براساس مباني فكري و ارزشي خود، آنها را در ميدان عمل وارد كرد.
در مقابل چنين رويكردي كه درمقام بوميسازي نظريات غربي است، ديدگاه ديگري هم وجود دارد كه قايل به تأسيس و ارائهي الگوي جديد تعليم و تربيت براساس مباني فكري و ارزشي اسلامي است. هرچند اين ديدگاه مخالفان بسياري دارد و نقدهاي بسياري هم بر آن وارد شده است، ولي به نظر ميرسد بسياري از اين انتقادها قابل پاسخگويي است. به بيان ديگر، اين احساس وجود دارد كه دلايل ادعا شده در عدم امكان نظريهپردازي در عرصهي »تعليم و تربيت بر اساس مباني فكري و ارزشي ديني (اسلامي)« قادر نيستند ادعاي تعليم و تربيت اسلامي به مثابهي يك علم را نقض و آن را تنها به مثابهي يك فرآيند قلمداد كنند؛ هرچند اين نكته نيز قابل تأمل است كه هر فرآيندي، مستلزم برخورداري از نظريهاي روشن و دقيق است.
به هرحال از آنجا كه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ديدگاههاي استادان و انديشمندان ايراني و عربي در زمينهي ضرورت، امكان و چگونگي تدوين علم ديني را مورد بحث و بررسي قرار داده است - كه انشاءاللّه بهزودي اين مجموعه منتشر خواهد شد - همچنين با توجه به اينكه نشان دادن عدم كفايت ادلهي مربوط به ناممكن بودن تأسيس علم ديني در اين مختصر ميسر نيست، در ادامه تنها به ذكر چند نكتهي كوتاه دربارهي تأسيس علم ديني (با تأكيد بر موضوع تعليم و تربيت اسلامي) اشاره خواهيم داشت:
1. در كنار و بلكه در رأس تمامي مسائلي كه شرايط اجتماعي جديد پيش روي نظام آموزش و پرورش قرار داده است، بايد به غايت و هدف اصلي تعليم و تربيت كه در دين مبين اسلام بدان توجه شده و در كلمات بزرگاني چون امام خميني(ره) بازگو گرديده است (فعليت يافتن قواي انسان كامل، محوريت يافتن ابعاد مختلف وجود آدمي حول محور انسانيت، تسليم شدن شيطان نفس، بروز مقام عدل در مملكت وجودي شخص و به طور خلاصه، تخلّق به اخلاق الهي و الهي شدن انسان) توجه داشت و همزمان با تلاش جهت ايضاح مفهومي اين اهداف و غايات، كارآمدي الگوي تعليم و تربيت در پاسخگويي به اين اهداف را نيز موردسنجش قرار داد.
2. بايد متوجه اين نكته بود كه، بررسي موردي مسائل تربيتي بدون داشتن يك نظام يا الگوي وحدتبخش تعليم و تربيتي، چندان كارآمد و نتيجهبخش نخواهد بود.
3. بايد در نظر داشت هرچند تأسيس علم ديني در مرحلهاي نيازمند استخراج آيات و روايات تربيتي و انجام كاوشهاي نظري و مطالعات كتابخانهاي و آسيبشناسي و ايضاح مفهومي اصول و قواعد و روشهاي تربيتي است، امّا ميان اين مرحله از تحقيق و فعاليت علمي و تدوين نظريهاي كه ناظر به حل مسائل بيروني است، فاصلهي زيادي وجود دارد؛ فاصلهاي كه بدون آزمون تجربي نظريات و انجام تحقيقات و مطالعات ميداني طي نخواهد شد. به بيان ديگر، بايد توجه داشت كه يك نظريهي تربيتي هرچند قوي، منسجم، مستدل و متكي به مباني ديني، تا زماني كه نتواند در عرصهي اجتماعي به حل مسئله بپردازد و كارآمدي خود را در عرصهي پاسخ به نيازهاي واقعي فرد و جامعه نشان دهد، نميتواند در جامعهي علمي اعتباري كسب كند و تحقق اين امر مستلزم برقراري ارتباطي گسترده و عميق بين مراكز پژوهشي و نهادهاي اجرايي مرتبط با آموزش و پرورش و همچنين تعامل و همفكري با انديشمندان ديني و به خصوص انديشمندان جهان اسلام در اين باره است.
در پايان، از آنجا كه اين شماره آخرين شمارهي تخصصي علوم تربيتي فصلنامهي حوزه و دانشگاه خواهد بود، از تمامي استادان و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي كه فصلنامه در اين مدت از مقالات تعليم و تربيتي آن عزيزان بهرهمند بوده و در مقام ارزيابي مقالات و مشاورههاي علمي از آن سروران بهره گرفته است، تشكر و قدرداني كرده، توفيق دستاندركاران دو فصلنامهي تربيت اسلامي در پرداختن به وظيفهي خطير توليد نظريهاي منسجم و كارآمد در عرصهي تعليم و تربيت اسلامي را از خداوند منان خواستاريم.