روششناسي يكپارچه، لازمه توليد علوم انساني اسلامي
روششناسي يكپارچه، لازمه توليد علوم انساني اسلامي
سید محمد تقی موحد ابطحی
پس از سخنان مقام معظم رهبري در ارتباط با نهضت نرمافزاري و توليد علم، سازمانها و مراكز پژوهشي و آموزشي بسياري راهكارهاي چندي را براي تحقق آرمانهاي مورد اشاره در آن منشور در پيش گرفتند. در اين ميان وسعت اقدامات انجام گرفته از آن زمان و دستاوردهاي ناشي از اين قبيل اقدامات، به خصوص در عرصه علوم انساني، ضرورت انجام يك آسيبشناسي كارشناسانه را در اين زمينه نشان ميدهد.
از اولين سؤالاتي كه جهت ارزيابي تصورات و اقدامات مسئولين ذي ربط در موضوع نهضت نرمافزاري و توليد علم بايد پاسخ داده شود، آن است كه اصولاً براي چه بايد در مسير توليد علم گام گذاشت. اهميت اين سؤال از آن جايي ناشي ميشود كه سنجش كارآمدي اقدامات انجام شده در اين زمينه، مستلزم بررسي نسبت ميان هزينههاي انجام شده و دستاوردهاي به دست آمده است و لازمه اين امر مشخص شدن دقيق اهداف مورد نظر ميباشد. به بيان ديگر، متناسب با پاسخي كه به سؤال چرايي توليد علم داده ميشود، راههاي متفاوتي براي توليد علم قابل تصور است و به تبع، ابزارهاي گوناگوني براي ارزيابي ميزان تحقق اهداف مورد نظر وجود خواهد داشت.
براي مثال، اگر توليد علم را شاخصي براي طرح شدن در جامعهي علمي بيناللملي بدانيم، گام نهادن در وادي حل مسائل جامعهي علمي در سطح بيناللملي (كه عمدتاً ناظر به مسائلي در ارتباط با جوامع توسعهيافته بوده و ضرورتاً به مسائل مهم داخلي مربوط نيستند) و نشر و ارائه دستاوردهاي پژوهشي در نشريات و مجامع علمي بيناللملي، راهكارهاي پيش روي ما خواهند بود و آمار مقالات اساتيد و پژوهشگران داخلي در نشريات ISI، از بهترين شاخصها براي ارزيابي توفيق در اين جهت به شمار خواهد آمد.
اما چنانچه يكي از اهداف اصلي علم و به تبع آن، ترويج و توليد علم، حل مسائل و مشكلات داخلي مملكت باشند، شناخت دقيق مسائل و مشكلات داخلي، از طريق نزديكي هر چه بيشتر محقق با موضوع تحقيق، آشنايي با مباني فكري و فرهنگي و هنجارهاي موجود در جامعه و بهرهگيري از روشهاي مختلف كمّي و كيفي براي تحليل و تبيين هر چه بهتر مسئله و استفاده خلّاقانه از نظريههاي علمي موجود، جهت ارائه راهحل، مسيري است كه بايد در پيش گرفته شود.
دستيابي به حقيقت (به معنايي كه در نظريه مطابقت با واقع مطرح شده است) نيز ميتواند يكي ديگر از اهداف قابل تصور براي گام نهادن در وادي علم باشد كه دنبال كردن اين هدف، مستلزم حل دقيق صدها مسئله نظري در حوزه معرفتشناسي و روششناسي است.
دربارهي سه روش عمده مورد استفاده در حوزهي علوم انساني (روش تبييني، تفهّمي و انتقادي) نيز اين نكته قابل طرح است كه هر يك از اين سه روش، بر تصور متفاوتي از غايت و هدف علم استوار گرديدهاند. در روش تبييني كشف علل يك پديده به منظور تبيين، پيشبيني و كنترل آن پديده مورد نظر است. در روش تفهمي درك و فهم معناي پنهان در پس پديدههاي قابل مشاهده دنبال ميشود. روش انتقادي نيز هدف علم را تغيير نظامهاي اجتماعي ميداند.
مهمترين نتيجهاي كه از بحث فوق به دست ميآيد آن است كه اهداف و مقاصد مختلف، روشهاي مختلفي را طلب ميكنند و از همين روست كه يكي از اصليترين بحثها در زمينهي توليد علم، روشن كردن غايت علم و سپس اختيار روششناسي متناسب با آن است. در مقابل، زماني كه از اهداف و غايات علم غافل ميشويم، فرق ميان توليد منطقي دانش و انباشت اطلاعات از بين ميرود و زمينهاي براي بهينهسازي روشهاي علم باقي نميماند. براي مثال اگر محققان و دانشجويان ما دقيقاً ميدانستند در حوزه جامعهشناسي، اقتصاد، فقه و فلسفه و... به دنبال چه اهدافي بودهايم و ميسنجيديم كه آيا نظريههاي موجود و روند توليد دانش در اين حوزهها، با اهداف ما تناسب دارند يا خير، بيترديد انجام يك بازنگري دقيق روششناختي در دستور كار ما قرار ميگرفت.
بر اين اساس چنانچه پذيرفته باشيم كه يكي از اساسيترين اهداف علم، پاسخگويي به مسائل و حل مشكلات مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حتي ديني و معنوي است، آنگاه در اولين گام بايد درصدد بررسي اين موضوع برآمد كه آيا نظريههاي علمي كنوني قادر به حل مناسب مسائل موجود هستند، يا آنكه بنا به دلايل مختلف از جمله وجود تعارض در مباني هستيشناختي، معرفتشناختي و روششناختي، نظريههاي علمي موجود فاقد توانايي تحليل صحيح مسائل و ارائه راهكارهاي مناسب هستند.
از سوي ديگر مفروضهي ديگر ما (كه البته در جاي خود قابل اثبات است) آن است كه هدف غايي انقلاب اسلامي ايران آن بوده كه بر اساس معرفت ديني، حكومتي ديني برپا كند و زمينهي تكوين تمدن اسلامي (تمدني كه هم به ابعاد روحي و معنوي انسانها توجه دارد و هم تأمين امنيت و رفاه مادي او را مورد توجه قرار ميدهد) را در عصر حاضر فراهم سازد و آنچه تاكنون مانع تحقق اين هدف شده، فقدان نظريههاي علمي اسلامي و بومي مناسب براي تبيين پديدههاي موجود و مديريت منابع مختلف بوده است و لذا دستيابي به علوم انساني اسلامي و بومي، به منظور تحقق اهداف انقلاب يك هدف اساسي به شمار ميآيد.
اما گام نهادن در مسير توليد علوم انساني اسلامي و بومي، مستلزم اصلاح يك نگرش مخرب است؛ نگرشي كه بر آن است علوم جديد و روششناسيهاي موجود، تنها علوم و روششناسيهاي ممكن هستند و تصور علوم اسلامي و بومي، يا روششناسي جهتدار ارزشي، مستلزم تناقض يا التقاط مخرب است. سكولاريسم روششناختي تصوري است كه گمان ميرود در حال حاضر غالب اساتيد، پژوهشگران و دانشجويان، حتي در حوزه علوم انساني آن را پذيرفتهاند؛ به گونهاي كه وقتي وارد حوزه انديشهورزي و توليد دانش ميشوند خود را با مفاهيم، چارچوبهاي نظري، شيوههاي استنتاج و اصول و قواعد اعتباريابي و ابزارهاي اندازهگيري چندي رو به رو ميبينند و آنها را ماهيتاً سكولار و بيتفاوت نسبت به ارزشها قلمداد ميكنند و به تبع ميپندارند دانشي كه با بهرهگيري از اين ابزارها و روشها توليد ميشود، دانشي سكولار و فاقد جهتگيريهاي ارزشي است.
براي اصلاح اين نگرش، كه لازمهي توليد علوم انساني اسلامي بومي است، بايد تصور موجود از ماهيت علم را تغيير داد و علم را به سان فرآيند حل مسئله معرفي كرد؛ فرآيندي كه در قالب آن محقق هم در انتخاب مسائل بر اساس خصوصيات فرهنگي و ارزشي به گزينش ميپردازد و هم در عرصهي ارائه راهحل، متناسب با مباني فكري و فرهنگي مورد پذيرش خود و جامعهاش عمل ميكند و صد البته، در عرصهي حل مسئله از نظريههاي علمي موجود به عنوان دستاوردها و تجربههاي بشري، تا آنجا كه با مباني او در تعارض نباشد، بهره ميگيرد و چنانچه نظريههاي موجود نيازمند دستكاري، ترميم و جرح و تعديل باشند، نسبت به اصلاح آنها هيچ گونه ترديدي به خود راه نداده و با جسارت كامل در اين زمينه عمل خواهد كرد و از خلّاقيت خدادادي خويش در اين زمينه مدد خواهد گرفت.
اگر به علم و توليد علم به عنوان فرآيند زنده و پوياي حل مسئله نگاه كنيم، درمييابيم تا زماني كه پژوهشگر به صورت فعّال درگير مسئله نشود و حل مسئله براي او ضرورت حياتي پيدا نكند، توليد علم صورت نميگيرد. اين درگيري فعّالانه با مسئله، از يك سو مستلزم ارتباط زنده و فعال پژوهشگر با بخشهاي مختلف جامعه و حوزههاي عملي،و از سوي ديگر مستلزم ارتباط مستمر با مجامع علمي داخلي و بينالمللي است، تا در پرتو ارتباط اول، ابعاد مختلف مسئله به طور دقيق براي محقق روشن شود و در سايهي ارتباط دوم، ارزيابيهاي كارشناسانهي ديگر محققان، به ارائه بهترين راهحل ممكن انجامد.
بر اين اساس ميتوان گفت مادامي كه ما به طور كامل درگير فرآيند حل مسئله نشويم و صرفاً يك ناظر خارجي باشيم و براي مثال فلسفهخواني، فيزيكخواني، سياستخواني و... را در پيش گيريم، هيچگاه نميتوانيم در مسير توليد علم گام گذاريم.
حال چنانچه تمامي اين مفروضات را پذيرفتيم و بر آن شديم تا در مسير توليد علوم انساني اسلامي و بومي گام نهيم، بايد در اولين قدم در ارتباط با روششناسي متناسب با اهدافي كه در پيش داريم، اتخاذ موضع كنيم و در چهار مقولهي اساسي مرتبط با روششناسي، يعني مفاهيم پايه علوم، چارچوبهاي نظري علم مورد نظر، شيوهي استنتاج و معيار سنجش صحت و سقم گزارههاي علمي، به يك اجماع نسبي برسيم.
اما آنچه در اين ميان كار ما را دشوار ميسازد آن است كه ما امروزه وارث دو ميراث علمي مختلف هستيم. يكي سنّت علوم انساني جديد، كه برخاسته از عقلانيّت جديد است و روششناسي، مباني، مفاهيم و چارچوبهاي نظري خاص خودش را دارد و ديگري علوم اسلامي با تاريخ بسيار كهن، كه آن هم روششناختي خاص خودش را دارد. مشكل اصلي در اين زمينه آن است كه نه تنها ميان روششناسي اين دو حوزه گسستهايي وجود دارد، بلكه هم در علوم انساني جديد و هم در علوم اسلامي، گسستهاي روششناختي جدي وجود دارد. تفاوتهاي اساسي ميان روش تجربي، عقلي، نقلي و شهودي؛ تفاوت ميان روش تحقيق كمّي و كيفي مثالهايي از اين قبيل گسستها ميباشند.
پيدايش و تعميق اين گسستهاي روششناختي در غرب اين نتيجه را به همراه آورد كه عقل ابزاري برتري بيچون و چرايي بر عقل استكشافي يافت و آن را به ورطهي نسبيت انداخت. در جهان اسلام نيز عقل جامعي كه در اوج شكوفايي تمدن اسلامي نقشآفريني ميكرد، به سمت يك عقل انتزاعي صرف تغيير جهت داد و حتي در حوزهي عقل نظري نيز تنها فلسفهي اولي و متافيزيك باقي ماند و فلسفههاي مضاف، همچون فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق و حتي خود اخلاق و سياست به تدريج از حوزهي نظري خارج شد يا دست كم مورد بيمهري قرار گرفت. زماني كه اين گسست روششناختي شكل گرفت و توسعه يافت، حس از عقل بريد، عقل از نقل رميد، شهود توانايي خود را در هدايت عقل و حس از دست داد، عقل عملي از عقل نظري جدا شد و عقلانيتي كه در دورهاي تمدن اسلامي را ايجاد كرده بود از ميان رفت.
حاصل سخن آنكه توليد علوم انساني اسلامي و بومي به منظور حل مسائل و مشكلات موجود و رسيدن به تمدن اسلامي در عصر حاضر، مستلزم از ميان برداشتن اين گسستهاي روششناختي و دستيابي به روششناسي يكپارچه در بستر يك عقلانيت جامع است كه بتواند تمام حوزههاي معرفتي را پوشش دهد و جايگاه روششناسي هر علمي را به درستي تبيين كند. بر اين اساس جامعهي علمي كشور بايد نسبت به مباحث روششناسي حساسيت بيشتري نشان دهد، پاسخگويي دقيق به دهها سؤال روششناختي را در دستور كار خود قرار دهد و متوجه باشد كه مباحث و مسائل روششناسي و فلسفه علم در اين برهه از زمان، كليد دستيابي به ظرفيت نوآوري و نظريهپردازي است.
در راستاي تحقق اين هدف، شكلگيري انجمن علمي »علم ديني« و تمركز بر مبحث روششناسي علوم انساني ديني و بومي ميتواند گام مؤثري در تجميع انديشههاي اساتيد و پژوهشگران دانشگاهها، مراكز پژوهشي و حوزههاي علميه بوده و فرصت مناسبي را براي انجام فعاليتهاي پژوهشي و ترويجي مشترك فراهم آورد و در قالب يك برنامهريزي دقيق دانشجويان و پژوهشگران جوان را در اين جهت راهنمايي كند، مضاف بر اينكه از طريق تشكيل اين انجمن علمي، يكي از معضلات پژوهشي در كشور، به خصوص در حوزهي علوم انساني و بالاخص در موضوع علم ديني، يعني انجام كارهاي پراكندهي فردي برطرف شده، شرايط مساعد براي بهرهگيري از معلومات، تجربهها و خلّاقيتهاي هر يك از اعضاء انجمن فراهم ميآيد. به خصوص چنانچه اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي در اين انجمن حضور داشته باشند، شكلگيري و فعّاليت اين انجمن ميتواند مصداق بارزي از همكاري و گفتگوي تفكر حوزوي و دانشگاهي به منظور حل يك مسئله اساسي باشد.
فصلنامه حوزه و دانشگاه نيز در نظر دارد تا در قالب ويژهنامههايي چند در زمينه روششناسي علوم انساني، گامي در اين مسير بردارد و با معرفي روشهاي جديد تحقيق و طرح مباحث روششناسي، گسست روششناسي مورد اشاره را آشكار سازد و زمينهاي را براي برطرف كردن اين گسست و دستيابي به يك روششناسي منسجم و هماهنگ را فراهم آورد. به اميد آنكه با عنايت پروردگار و همراهي و همياري اساتيد و پژوهشگران حوزه و دانشگاه توفيقي در اين زمينه به دست آيد.