تبليغاتX
smtmabtahi

smtmabtahi

علمی _ فلسفی _ داستانی

گزارشی از «همايش بومي و اسلامي سازي علوم انساني»

گزارشی از «همايش بومي و اسلامي سازي علوم انساني»

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

 بي شك توسعه پايدار بدون محوريت علم و دانائي ممكن نيست و در اين مقام، علوم انساني و اجتماعي نظير مديريت، اقتصاد، تعليم و تربيت، جامعه‏شناسي، روانشناسي و... از جايگاه ويژه‏اي برخوردارند. از سوي ديگر با توجه به تأثير متقابل علم و فرهنگ، بايد دقت بسياري در چگونگي تعامل هماهنگ و همسوي اين دو با هم داشت. بر اين اساس مي‌توان نتيجه گرفت كه توسعه پايدار كشور مستلزم توسعه علوم انساني و اجتماعي بومي است. از سوي ديگر با عنايت به اين مطلب كه فرهنگ ايران زمين بر محور دين مبين اسلام و مذهب تشيع شكل گرفته است، علم بومي مورد نظر براي توسعه پايدار، صبغه‏اي ديني و اسلامي خواهد يافت و دقت نظر در سنخيت و هماهنگي علوم انساني و اجتماعي با معارف اسلامي نيز در اين ميانه مطالبه مي‏گردد.

پژوهشگاه حوزه و دانشگاه (دفتر همكاري حوزه و دانشگاه سابق) كه بر اساس چنين ايده معقولي شكل گرفت،  از آغاز فعاليت خود كوشيده است تا در كنار فعاليتهاي علمي و تحقيقاتي و نشر كتب و مقالات علمي، از طريق برپائي همايشهاي علمي - تخصصي و به عنوان اقدامي موثر جهت تعامل علمي و اخلاقي هر چه بيشتر حوزه و دانشگاه، فضائي براي هم انديشي و تبادل نظر اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي فراهم آورد و به ترويج ايده علوم انساني و اجتماعي بومي و اسلامي در جامعه علمي كشور اقدام كند.

پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تا كنون توفيق يافته است كه برگزاري همايشهاي چندي از جمله همايش «دين، توسعه و نظام بانكداري»، «مناسبات دين و علوم اجتماعي»، «مناسبات دين و روانشناسي»، «فلسفه علوم اجتماعي»، «علم ديني»، و... و ديگر همايشهائي كه به مناسبت وحدت حوزه و دانشگاه برگزار شده و مورد استقبال حوزويان و دانشگاهيان قرار گرفته است را در كارنامه علمي خود ثبت كند.

در اين ميان آنچه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه را واداشت تا همايش سال جاري را با عنوان «بومي و اسلامي سازي علوم انساني واجتماعي» برگزار كند، عبارت بودند از:

1. عنايت و توجه ويژه به فرمايشات مقام معظم رهبري مبني بر نهضت نرم‏افزاري و توليد علم و تاكيد معظم له بر تلاشهاي هماهنگ و متوازن در عرصه علوم طبيعي و انساني و ملاحظه كاستي‌هاي بسيار در زمينه توجه به توليد علوم انساني و اجتماعي با صبغه بومي و ديني؛

2. عنايت به تاكيد وزير محترم علوم، تحقيقات و فناوري در خصوص توجه به علوم انساني و به خصوص علوم انساني بومي و اسلامي؛

3. زنده نگاه داشتن آرمان انقلابي «اسلامي سازي دانشگاه‌ها» و «بازسازي علوم انساني با توجه به معارف ديني» و «تعامل علمي و عملي حوزويان و دانشگاهيان»؛

4. ارائه تحليلي از وضعيت موجود در عرصه نظري و عملي علوم انساني اسلام و اقداماتي كه تا كنون در اين زمينه انجام شده است و توفيقات و كاستي‌هاي موجود در اين زمينه؛

5. ارائه گزارشي از اقدامات انجام شده در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و پاسخگوئي به انتظارات جامعه علمي كشور در اين زمينه.

مقالاتي كه در اين همايش ارائه شد عبارت بودند از:

1. «روش اجتهاد و تأثير آن در اسلامی‌سازی علوم انسانی»، حجت‌الاسلام والمسلمين عليرضا اعرافی؛

2. «علم دينی شمول‌گرا»، ، حجت‏الاسلام دكتر احمد واعظی؛

3. «تأثير بومی‌سازی علوم انسانی در پيشبرد نهضت توليد علم»، حجه الاسلام و المسلمين حميد پارسانيا؛

4. «ضرورت نقد و اصلاح علوم اجتماعی»، دكتر حسين كچوئيان؛

5. «اسلامی‌سازی علوم اجتماعی (گذشته، حال و آينده)»، حجت‏الاسلام حسين بستان؛

6. «كاستی‌های علوم انسانی موجود با تأكيد بر روان‌شناسی»، حجت‏الاسلام دكتر مسعود آذربايجانی؛

7. «بررسی آموزش و پرورش اسلامی (رويكردها و راه‌كارها)»، حجت الاسلام محمود نوذری.

در پايان همايش نيز ميزگردی با موضوع «بومی‌سازی علوم انسانی؛ چشم‌اندازها و راهبردها»، با حضور آقايان دکتر احمد واعظی، دکتر حسين کچوئيان و دکتر محمد فتحعلي‌خانی برگزار گرديد و چالش‌هاي موجود در ارتباط با نظرات طرح شده در همايش به بحث و گفتگو گذاشته شد. خلاصه‌اي از مقالات ارائه شده در ادامه ارائه مي‌گردد.

خلاصه‌ و جمع بندي مباحث مطرح شده در پايان همايش «بومي و اسلامي سازي علوم انساني» كه توسط معاونت محترم پژوهشي ارائه گرديد، دربردارنده نكات زير بود:

1. ضرورت توجه به علوم انساني براي توسعه پايدار كشور؛

2. تاثير متقابل علم و فرهنگ و ضرورت توجه به اين امر در سياست‌گذاري علمي كشور؛

3. توجه به نقش بنيادين معارف اسلامي در جهت دهي به ابعاد مختلف فرهنگ جامعه؛

4. ضرورت توجه به مناسبات علم و دين و هماهنگ سازي اين دو پس از گزينش بهترين راهكار ارائه شده؛

5. سابقه‌دار بودن بحث اسلامي سازي علوم انساني در جهان اسلام؛

6. تاكيد بر ناكارآمدي‌هاي علوم انساني موجود در پاسخگوئي به نيازهاي فردي و اجتماعي به عنوان يكي از اصلي‌ترين مقدمات براي اقناع جامعه علمي نسبت به ضرورت توليد نظريه‌هاي علمي جديد؛

7. ضرورت اتخاذ مبناي فلسفي مناسب براي تعيين ميزان و چگونگي دخالت دين و فرهنگ در ساختار علم؛

8. توجه به روش‌ شناسي اجتهاد براي شناخت هر چه بهتر اسلام و بهره‌مندي از آن در توليد علم ديني؛

9. توجه هر چه بيشتر به مباحث روش‌شناسي تحقيق و فلسفه علوم انساني و روش‌شناسي اجتهاد در جامعه علمي كشور در سطح حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها و ...

لازم به ذكر است كه در حاشيه همايش«بومي و اسلامي سازي علوم انساني»، نمايشگاهي از كتب و مقالات منتشر شده در زمينه علم ديني برپاشد. همچنين مجموعه‏اي تحت عنوان »حاصل ايام؛ گام نماي حركت به سوي اسلامي سازي علوم در آثار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه« تقديم حضار محترم گرديد كه مورد استقبال شديد مخاطبان قرار گرفت. مصاحبه‏هاي مختلفي كه در حاشيه اين همايش انجام گرفت گام ديگري بود جهت گسترش هر چه بيشتر اين آرمان انقلابي كه از سياستها و برنامه‏هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است.

پاسخ‌هاي حضار محترم به نظرسنجي انجام شده در ارتباط با همايش نيز در بردارنده نكات ارزشمندي بود كه به نمونه‌هائي از آن اشاره مي‌گردد:

1. ضرورت تدوين سرفصلهاي درسي در دروس حوزوي و دانشگاهي و عنايت ويژه به آن جهت ترويج و ارتقاء هر چه بيشتر اين مباحث در جامعه علمي كشور؛

2. تدارك همايش‌هاي بين‌المللي در زمينه «اسلامي سازي علوم انساني» به منظور؛

3. ضرورت ترويج كرسي‌هاي نقد و بررسي در موضوع مورد بحث با توجه به اهميت آن در عرصه سياست‌گذاري علمي كشور؛

4.  ضرورت زمينه سازي جهت گفتگو و تعامل فكري هر چه بيشتر اساتيد حوزه و دانشگاه و همچنين طلاب و دانشجويان، جهت آشنائي هر چه بيشتر با دغدغه‌هاي علمي و اجرائي و روش‌هاي آموزش و پژوهش رايج در اين دو نهاد علمي؛

5. ضرورت برپائي مستمر اين قبيل همايش‌ها و نشست‌هاي علمي در دانشگاه‌هاي سراسر كشور؛

6. ضرورت نشريه‌اي تخصصي كه متولي ترويج مباحث مربوط به مناسبات علم و دين و علم ديني و بومي باشد.

7. ضرورت توجه بيشتر به نظريه پردازي در علوم انساني با استفاده از معارف اسلامي و آزمون ديدگاه‌هاي كاربردي طرح شده در اين زمينه؛

8. بهره‌گيري هر چه بيشتر از رسانه‌هاي جمعي به خصوص صدا و سيما براي ترويج اين مباحث؛

هيئت رئيسه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه پس از بررسي گزارش مبسوط همايش «بومي‌ و اسلامي سازي علوم انساني» محورهاي زير را در ارتباط با موضوع «بومي و اسلامي‌سازي علوم انساني جهت پيگيري به واحدهاي ذي‌ربط ارجاع داد: 

1. تهيه طرحي جامع براي توجيه ضرورت توجه به جايگاه علوم انساني بومي و اسلامي در چشم‌انداز بيست‌ساله كشور،‌ سياست‌گذاري علمي كشور و برنامه‌هاي توسعه كشور و ارائه آن به مسئولان ذي‌ربط؛

2. گسترش ارتباط با انجمن‌هاي علمي و مراكز آموزشي و پژوهشي فعال در اين موضوع در سطح بين‌المللي؛

3. انجام مطالعه در زمينه تاسيس انجمن علمي «بومي و اسلامي سازي علوم انساني»؛

4. برنامه ريزي براي اجراي سلسله نشست‌هاي علمي در زمينه بومي سازي و اسلامي سازي علوم انساني در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه سراسر كشور؛

5. تهيه طرحي در ارتباط با همكاري پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با رسانه‌هاي جمعي به خصوص صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، جهت ترويج هر چه بيشتر اين موضوع.

اميد است با حمايت‌هاي رياست محترم جمهور و وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و ديگر مسئولان كشور، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه موفق به اجرائي كردن هر چه بهتر اين برنامه‌ها بگردد.

در ادامه چكيده مقالات ارائه شده در اين همايش جهت اطلاع علاقمندان به اين بحث ارائه مي‌گردد.


روش اجتهاد و تأثير آن در اسلامی‌سازی علوم انسانی

عليرضا اعرافی

 

مناسبات دين و علم و به خصوص علوم انساني در دهه‌هاي گذشته در بسياري از كشورهاي جهان طرح شده و راهكار‌هاي مختلفي براي هماهنگ سازي اين دو ارائه گرديده است. براي مثال:

1. عرصه نظريه‌هاي علمي بر معارف ديني و پالايش آنها توسط معارف و روش‌هاي ديني؛

2. عرضه آموزه‌هاي ديني بر روش‌ها و دستاوردهاي علوم تجربي و پالايش آنها؛

3. حاكم كردن ارزشها و اهداف اسلامي بر گفتمان علمي رايج؛

4. بهره‌گيري از مباني هستي‌شناسي، معرفت‌شناسي و انسان‌شناسي اسلامي در قلمرو نظريه پردازي علوم انساني؛

5. بهره‌گيري همزمان از روش‌ علمي و تجربي و روش‌ اجتهادي حاكم در حوزه معرفت ديني جهت دست‌يابي به نظريات جديد؛

6. كشف قوانين حاكم بر فرد يا جامعه‌اي كه در پرتو تعاليم ديني خاصي شكل گرفته است و بهره‌گيري از آن در مقام اداره جامعه؛

7. تعميم قلمرو و روش دين به روش‌ و قلمرو علوم تجربي و عقلي و شهودي و نقلي؛

نكته مهم در اين زمينه توجه به اين مطلب است هيچ يك از طرق فوق بدون شناخت صحيح معارف اسلامي كه حاصل پيروي از روش اجتهادي(علم اصول) است، ممكن نيست. از سوي ديگر هر چند به كار گيري روش‌شناسي «اجتهاد»ي براي اسلامي كردن علوم انساني لازم است، اما علم اصول در حال حاضر به هيچ وجه كافي نيست و اين روش بايد تحولات چندي را شاهد باشد. اولين اقدامي كه جهت تحول در علم اصول و روش‌شناسي اجتهادي بايد صورت گيرد، آن است معناي عام آن(روش استنباط هر گونه‌ گزاره‌اي از متون ديني) بر معناي خاص آن(روش استنباط گزاره‌هاي تجويزي و فقهي) غلبه يابد و پس از آن در سطوح زير كار اجتهادي منقحي انجام شود:

1. تنقيح گزارهاي بنيادي كلامي و فلسفي مورد نياز در حوزه مباني علوم انساني؛

2. كشف گزاره‌هاي اخلاقي كه ارزش‌هاي بنياديني كه مقصد حركت ما را معرفي مي‌‌كنند؛

3. استنباط گزاره‌هاي تجويزي مناسب براي نيل به اهداف مورد نظر دين؛

4. تدارك قواعدي براي تجميع گزاره‌هاي انفرادي و دست‌يابي به نظريه‌ها يا نظامهاي خرد و كلان؛

تمامي اين امور مستلزم آشنائي هر چه بيشتر با قواعد روش‌شناسي علوم انساني و گسترش مباحث اصولي و اجتهادي در حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌هاست و اين مسيري است كه مي‌تواند زيربنائي استوار براي تعامل و وحدت فكري حوزويان و دانشگاهيان فراهم آورد.


تأثير بومی‌سازی علوم انسانی در پيشبرد نهضت توليد علم

                                              حميد پارسانيا

 

به مقتضاي معنايي كه براي بومي سازي علم در نظر گيريم، نوعي فرصت و محدوديت براي توليد علم به وجود مي‌آيد. بر اين اساس دقت در معناي بومي سازي علوم انساني ضروت دارد. بومي‌سازي علم در حقيقت بيان نسبتي خاص بين علم و فرهنگ است كه چگونگي اين نسبت و ميزان تاثير گذاري هر يك از اين دو مقوله در ديگري، از سوالات مهم در فلسفه و جامعه ‌شناسي علم بوده است. مهمترين سوال در اين زمينه آن است كه «آيا محيط فرهنگي بر محتواي علمي هم تاثير ‏گذار است؛ به گونه‌اي كه بتواند هويت آن را تغيير دهد و آن را تابعي از فرهنگ گرداند؟» در اين زمينه دو ديدگاه عمده وجود دارد:

1. در تعريف پوزيتويستي از علم كه بيش از 150 سال هم سابقه ندارد، اما امروزه معناي رايجي در جامعه علمي است، علم ساختار دورني مستقلي دارد و از طريق اثبات، ابطال يا تائيد نوع خاصي تعامل با جهان خارج برقرار مي‌كند. در اين ديدگاه گزاره‏هاي ارزشي و متافيزيكي علمي نبوده و نبايد وارد ساختار علم شوند. در اين نگاه فرهنگ تنها مي‌تواند در عرصه تعيين و اولويت‌بندي مسائل به علم موجود جهت دهد. دين نيز اگر مدعي كاركرد معرفت‌شناختي باشد و بخواهد وارد ساختار علم گردد، بايد قداست زدائي و ابطال‏پذير شود

2. اما وقتي نگاه پوزيتويستي فرو مي‌‏ريزد و مشخص مي‌گردد كه گزاره‏هاي مبنائي ساختار علم، خصلت آزمون‌پذيري ندارد و از حوزه‏هاي برون علمي وارد علم شده است، مسئله دخالت فرهنگ در علم و به تبع آن بحث بومي‌سازي علوم انساني به گونه‏اي ديگر قابل طرح ‏شده است. در اين حالت سنت(گادامر)، اقتدار(فوكو) و متافيزيك(دريدا) در ساختار و محتواي دروني علم اثر گذار مي‌شوند و ادعاي نهضت روشنگري را زير سوال مي‌برند. به بيان ديگر در اين نگاه علم نسبي شده و در چارچوب فرهنگ و اقتدار، هويت ابزاري مي‌‏يابد و ارزش معرفت شناختي خود را از دست مي‌دهد.

امروزه عده‌‌اي بر آن هستند تا از فرصت به دست آمده براي طرح بومي و اسلامي سازي علوم استفاده كنند، اما آيا چنين تلقي‌اي از علم مي‌‏تواند متناسب با فرهنگ و زيست جهان ديني باشد؟ به اعتقاد نويسنده چنين تلقي‌اي از علم با تفكر جديد فرهنگ و فلسفه غرب سازگاري دارد و به هيچ وجه با فرهنگ ديني كه دايه وصول به حقيقت دارد سازگار نيست.

بر اين اساس براي اينكه بومي و اسلامي كردن علوم بخواهد در مسير صحيحي حركت كند، بايد در معناي مورد نظر خود از علم و به تبع آن ميزان دخالتي كه فرهنگ مي‌تواند در محتواي علم داشته‌ باشد، تجديد نظر كند. با توجه به اينكه هيچ الزامي بر بقاي تعريف پوزيتويستي و تعريف پست‌مدرني از علم وجود ندارد، و با عنايت به اينكه علم يكي از كليدي‌‏ترين واژه‏هاي تمدن ديني است، ما مي‌‏توانيم تعريف ديگري از علم داشته باشيم كه هم تاب تتبعات تجربي را داشته باشد(افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت)، هم دستاوردهاي عقلي را پذيرا باشد(قل هو الله احد ...) و هم روش شهودي و تاريخي را پوشش دهد.


ضرورت نقد و اصلاح علوم اجتماعی

حسين كچوئيان

 

تا كنون به دليل حاکمبت فلسفه علم ماقبل کوهني که از زمان بيکن و انقلاب علمی تا دهه شصت ميلادی  ادامه يافت، بحث دخالت فلسفه، فرهنگ و دين در علم با مانع روبه‏رو بود. اما امروزه با توجه به تسلط رويكرد مابعد كوهني بر اذهان دانشمندان، بحث امكان كنار گذاشته شده و بحث از ضرورت اصلاح علوم انساني بحث جاافتاده‌اي شده است. در حال حاضر پذيرفته شده است كه انديشه عينيت و بي‌طرفي علوم جديد يك سلاح ايدئولوژيك براي خلع سلاح طرف مقابل و خروج آن از بحث علمي و آكادميك بوده است.

به گمان من مهمترين مشكل ما با علم جديد(جداي از مشكل معرفت‌شناختي و ناظر به حقيقت بودن علم جديد) از آنجا ناشي مي‌شود كه هر علمي، نوع نگاه ما را به جهان تغيير مي‌دهد و ما را در جهان جديدي قرار مي‌دهد و فرصت‌ها و تهديد‌هاي جديدي براي ما بوجود مي‌آورد. مشكل ما با علم جديد نه بر سر يك يا چند نظريه، بلكه بر سر تصويري است كه علم جديد در كليت خود از جهان به ما تحميل مي‌كند و اين تصوير مطلوب ما و بسياري از تمدن‌هاي كهن نيست.

نوكانتي‌ها در اواخر قرن 19 اين نكته را مطرح ساختند كه علوم انساني ماهيت فرهنگي دارند و در موضوع، مسئله،‌ روش داوري تابع فرهنگ هستند و اين تمدن حاكم است كه به ما مي‌آموزد و حكم مي‌كند كه حقيقت چه قالبي بايد داشته باشد. علم جديد بر اين مبنا استوار گرديده است كه هيچ چيز در اين عالم وجود ندارد كه ما آن را نشناسيم يا براي شناخت آن به چيزي فراي اين عالم نياز داشته باشيم. اين يك تلقي خاص از عالم است و بايد توجه داشت كه تنها تلقي ممكن و موجود هم نيست. در طول تاريخ فرهنگ‌هاي ديگري بوده‌اند كه جهان را به شكل ديگري مي‌ديده‌اند و فهم‌ مي‌كرده‌اند و به تبع آن اشكال و ساختارهاي تمدني ويژه‌اي را بوجود آورده‌اند.

مكتب فرانكفورت و جنبش فمينيسم نمونه‌هاي خوبي هستند كه به اين نتيجه رسيدند مواجهه از درون با علم جديد راه به جائي نخواهد برد. فرانكفورتي‌ها بر اين باور بودند كه علم جديد به جاي اينكه انسان را بر طبيعت مسلط كند به سلطه جهان بر انسان انجاميد و به جاي اينكه انسان را آزاد كند او را اسير و دربند كرده‌ است. فمينيست‌ها نيز به اين نتيجه رسيدند كه علم جديد مجموعه‌اي از ارزش‌ها را كه مد نظر آنها بود، تامين نمي‌كند. آنها ظرف 20 تا 30 سال طرح جامعي در تمامي علوم عرضه كردند و حتي از تغيير ديد نسبت به اصل دانش را نيز در دستور كار خود قرار دادند.

امروزه وقت آن رسيده‌ است كه ما ارزش‌هاي بنيادين خود را به دقت شناسائي كنيم و ببينيم آيا اين ارزش‌ها در ساختار جديد جهان قابل تحقق است و امكاني براي ادامه حيات و صحبت در اين جهان براي آن وجود دارد و اگر چنين امر در ساختار كنوني تحقق يافتني نيست، به ارايه طرحي نو اقدام كنيم وگرنه به سرنوشتي دچار خواهيم شد كه چين و روسيه گرفتار آن شدند. در اين زمينه بايد مقاومت زيادي از خود نشان داد و انتظار ثمرات كوتاه مدت نداشت.


 

علم دينی شمول‌گرا

احمد واعظی

 

مراد ما از دين در اين مقاله معارفي است كه از طريق نقل و عقل به دست مي‌آيند و آن معناي موسعي كه هر نظريه علمي به قدر كافي قابل اعتماد را هم جزئي از دين به حساب مي‌آورد، منظور نظر نيست. مراد از علم نيز علمي است كه از روش تجربي به دست مي‌آيد. مراد از علم ديني علمي است كه در مقام تكون و تحول از دين بهره‌گرفته است و قيد شمول گرا ناظر به اين مطلب است كه تاثير گذاري دين در عرصه علوم تجربي يك تاثير گذاري حداقلي نيست، بلكه دين با توجه به كاركردهاي مختلفي كه دارد مي‌تواند در عرصه‌هاي مختلف فعاليت علمي اثر گذار باشد.

نكته ديگري كه در اين مقاله مد نظر بوده آن است كه بر خلاف تصور برخي از انديشمندان، به گمان نويسنده علم موجود را مي‌توان در يك فضاي مناسب ديني كرد و لزومي ندارد براي توليد علم ديني، علم جديد را ويران و دستاوردهاي آن را ناديده گرفت.

مراحل حضور دين در ساحت علم به گمان نويسنده شامل پنج محور اساسی است:

1. نظريه‌‏پردازی در سطح خرد و کلان؛

2. حضور در مرحله روش علمي با با حفظ جايگاه روش تجربی؛

3. سنجش و داوری و به چالش كشيدن نظريه‌هاي علمی با كاوش در پيش‏فرض‌ها، مبانی و كاركردهاي نظريه‌هاي علمي؛

4. نقد و بهبود بخشيدن به روند توليد و به كارگيري علوم جديد در عرصه‌هاي تكنولوژيك، زيست محيطي، اجتماعي از منظر اخلاقي؛

5. افق‏گشائي و هدايتگري در فرايند توليد علم، جهت تحقق آرمانهای ديني.

در اين مقاله پس از تشريح نحوه دخالت دين در اين عرصه‌ها به نقدهاي مطرح شده در اين زمينه به خصوص نقدهاي فلسفي مطرح شده به تعارض روشي علم و دين يا به عبارت ديگر تعارض روش تجربي و روش نقلي و عقلي اشاره شده است.

ادعاي نويسنده بر اين است كه در علوم انساني با اتخاذ رويكرد فلسفي امثال لاكاتوش و قائل شدن به تكثر گرائي روشي(روش تجربي براي توصيف، تبيين، پيش‌بيني و كنترل پديده‌ها؛ روش تفسيري براي فهم و درك معناي اعمال آدميان و روش‌ انتقادي براي نقد وضعيت موجود و ارائه طريق براي نيل به وضع مطلوب) مي‌توان از داده‌هاي وحياني بهره گرفت و با ورود به ساحت‌هاي مختلف فعاليت علمي، علم موجود را ديني كرد.


 

كاستی‌های علوم انسانی موجود با تأكيد بر روان‌شناسی

مسعود آذربايجانی

 

يكي از پيش‌فرضهاي بومي و اسلامي سازي علوم انساني، وجود منقصت در آنهاست. علوم انسانی موجود در عين حال که پيشرفتها و نقاط مثبتی بسياري داشته‌اند، از کاستی‏های چندي نيز رنج برده و مي‌برند و توجه به اين نكته مي‌تواند ضرورت بازسازی، بومی‏سازی و اسلامی کردن علوم انسانی را توجيه ‏کند. براي مثال کاستی‏های روان‏شناسی موجود كه توجه به آنها مي‌تواند ضرورت توليد روانشناسي جديدي را توجيه كند، عبارتند از:

1. مبانی و پيش‏فرض‌ها: براي مثال مبانی معرفت‏شناسی که به طور عمده روان‌شناسي موجود خود را به حس و تجربه محدود كرده است؛ مبانی هستی‏شناختی که جهان را منحصر در ماده و دنيا می‏داند؛ مبانی انسان‏شناختی که انسان را در ارگانيسم مادی و عصبی خلاصه می‏کنند و جايگاهي براي روح قائل نيست.

2. مشكلات روش‏شناسی: اين مشكل بخشي از بحث پيشين است كه با توجه به اهميت آن به طور جداگانه به آن اشاره مي‌گردد. روش‌شناسي مورد استفاده در روان‌شناسي عمدتا در چارچوب پارادايم پوزيتويستي  قرار دارد، حال آنكه در برخي ديگر از علوم انساني نظير جامعه‌شناسي، روش‌شناسي‌هاي تفهمي و انتقادي نيز جايگاه خودشان را يافته‌اند. ما ضمن پذيرش کارائي روش تجربي در حد خود، محدود شدن به اين روش را براي کشف قانونمندی‏های رفتاری، روانی و اجتماعی امری ناصواب و غير علمی قلمداد مي‌كنيم.

3. مسائل و نظريه‏ها (بدنه علم): با توجه به تاثير جامعه بر مسائل و راه‌حل‌ها، بايد گفت كه بسياري از مسائل روان‌شناسي موجود تناظري با مسائل جامعه ما نداشته و بسياري از نظريه‌هاي ارائه شده براي رفع مشكلات فردي و اجتماعي نيز قابليت استفاده در جامعه ما را ندارند.

4. كاركرد نظريه‌هاي علمي در حل مشکلات: با توجه به اينكه نظريه‏هاي علمي موجود برخاسته از پيش‏فرض‌های نادرست يا ناکافی شكل گرفته‌اند، در توصيف، تبيين، پيش‏بينی و كشف قانونمندی‏های رفتار انسانی، صحت و جامعيت لازم را نداشته و نتوانسته در سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی، مشکلات بشر را آنگونه كه انتظار مي‌رفت، حل كند. براي مثال در حوزه روان‌درماني در اكثر درمان‌ها پس از گذشت زماني نشانه‌هاي باليني بيماري براي بار ديگر ظاهر مي‌گردد.

تصور بر اين است كه با توجه به ظرفيتهای موجود در آموزه‏های اسلامی در ابعاد توصيفی، توصيه‏ای و تکنيکی (که اينها ناظر بر انواع گزاره‌ها در علم هستند)، مي‌توان گامهاي موثري در جهت بومی و اسلامی کردن روان‌شناسي برداشت. به عنوان نمونه مي‌توان به بحث توبه به عنوان يكي از تكنيك‌هاي قابل استفاده در درمان بيماري‌هاي رواني اشاره كرد كه علاوه بر اينكه بر مباني فلسفي محكمي استوار گرديده، در مقام عمل نيز كارآئي مناسبي در درمان برخي بيماري‌ها نشان داده است.


بررسی آموزش و پرورش اسلامی (رويكردها و راه‌كارها)

محمود نوذری

 

هدف آموزش و پرورش اسلامی تربيت انسانهای مسلماني است كه در ساحت انديشه و عمل تطابق مطلوبي با آموزه‌هاي ديني داشته باشند و بكوشند تا تمدن عظيم اسلامي را براي بار ديگر احياء كنند. زمينه‌هاي ايده آموزش و پرورش اسلامی از دو قرن پيش مطرح گرديد. پس از مواجهه جامعه اسلامی با غرب و مشاهده پيشرفت علمي و تكنولوژيكي آن و در نظر داشتن ركود حاكم بر جوامع اسلامي، ايده‌هاي مختلفي براي مقابله با وضعيت موجود در جوامع اسلامي پيشنهاد گرديد.

1. سلفی‏گری که دليل تمامي مشکلات جامعه را دوری از عقيده، رفتار و معنويت اسلامي و  راه‏حل مشكل را بازگشت به وضعيت حاكم بر جوامع اسلامي صدر اسلام می‏دانست.

2. گروهي ديگر مانند شيخ حسن عطار دوري جامعه علمي از برخي علوم و عنايت بيش از حد به علومي ديگر را منشاء مشكلات جامعه اسلامي مي‌دانست و تدريس مجدد علوم طبيعی، تاريخ، جغرافيا، فلسفه و ... در نظام آموزش و پرورش راهكار راهكار پيشنهادي آنها بود.

3. ديدگاه ديگر بر اين باور بود كه نظام آموزش و پروش بايد برپايه علوم جديد غربی برنامه‌ريزي گردد و در کنار آن علوم اسلامی نيز آموزش داده شود.

4. رويکرد ديگر يکپارچه‏سازی نظام آموزشی و پرورشي بر پايه عقايد و ارزشهاي اسلامي است. قائلين به اين رويكرد بر اين باورند كه ديدگاه‌هاي ديگر در مقام تحقق اهداف اسلامي و احياء مجدد تمدن اسلامي ناكارمد هستند و بر اين اساس بايد كوشيد تا علومی که در نظام آموزشی جوامع اسلامي تدريس می‏شوند، متناسب به فرهنگ اسلامی باشد.

در اين مقاله ضمن انتقادهاي وارد بر سه رويكرد‌ اول، به تشريح رويكرد پرداخته شده و اين نتيجه به دست آمده است كه هر چند جنبش شكل گرفته در اين راستا در بررسی تاريخی آرای انديشمندان و مراجعه به کتاب و سنت، برای استخراج مبانی تربيتی موفق بوده، اما در تدوين علوم تربيتی مناسب براي به كارگيري در جامعه اسلامي توفيق كامل نيافته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 21:11  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

فلسفه برای کودکان در ایران

این مطلب بنا به درخواست دوست گرامی جناب اقای سعید ناجی که بحث فلسفه برای کودکان در ایران را ترویج می کنند تهیه گردید و در سایت p4c.ir که توسط ایشان راه اندازی و اداره می شود درج گردید.

 

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

شرايط لازم براي اجراي P4C در ايران

 

 

بايد در نظر داشت که زمانی می‌توان برنامه فلسفه برای کودکان را به طرز مناسبی در كشور دنبال کرد که محيط اطراف کودکان و نوجوانان آمادگی لازم را برای اين طرح داشته باشد. تا آنجا كه از مطالب مندرج در سايت متوجه شدم، تفاوت اين فلسفه با فلسفه‌ای که به شکل وسيع و گسترده در دانشگاه‌ها تدريس می‌شود، اين است که به جای انتقال يکسری اطلاعات از کتاب يا استاد به دانشجو، می‌کوشد تا از طريق قوت بخشيدن به تفکر انتقادی كودكان و نوجوانان قدرت تمييز،استدلال و داوری را در آنها به وجود آورد. بی شک برخورداری از تفکر انتقادی همچون به خاطر سپردن گفته‌ها و نوشته‌های فيلسوفان نيست كه نسبت به محيط اطرافش بي‌تفاوت باشد. در مسير آموزش تفکر انتقادی بايد به دانش آموز فرصت داد تا مسايل اطرافش را با ديد انتقادی مورد بررسی قرار دهد و سؤالاتي كه در اين زمينه برايش بوجود مي‌آيد را بپرسد و .... چنين شخصی پس از فراگيری رويکرد انتقادی می‌خواهد يا بهتر است بگويم كه بايد

بتواند نسبت به تمامی مطالب پيرامونش به ديد انتقادی بنگرد و بکوشد سازگاری باورها، کارآمدی آنها، عقلانيت برنامه ريزی‌ها و تصميم گيری‌ها و اعمال و رفتار خود و اطرافيانش را مورد بررسی انتقادی قرار دهد. حال اگر محيط پيرامون چنين شخصی، آمادگی لازم برای پذيرش رويکرد انتقادی را نداشته باشد و به طور مثال سؤالات احتمالا بنيان‌كن كودك و نوجوان را برنتابد و ... نه آموزش‌ها می‌تواند به شکل صحيحی انجام گيرد و نه با فرض موفقيت در فراگيری اين رويکرد انتقادی، فرصت و مجالی برای استفاده از اين رويکرد برای شخص در اجتماع پيرامونش پيدا می‌شود.

 

يك پيشنهاد

 از همين روی پيشنهاد می‌کنم در کنار طرح فلسفه برای کودکان در ايران، آموزش تفکر انتقادی برای والدين و مربيان(غير از کسانی که به طور مستقيم متولی آموزش تفکر انتقادی به دانش آموزان هستند که فرض بر اين است آنها آمادگی‌های لازم را در اين زمينه کسب كرده‌اند)  را هم در سطحی ديگر دنبال کنيد: تا هم شرايط برای موفقيت طرح آموزشی فلسفه برای کودکان در ايران فراهم آيد و هم محيط مناسبی برای بهره گيری عملی از اين رويکرد انتقادی برای جوانان آيندة اين مرز و بوم شکل گيرد.

 

لزوم تر جمه وتأليف كتاب در زمينة فلسفه برای کودکان

همانطور که اشاره کرده‌ايد، کتاب‌هايي که به طور مستقيم به بحث فلسفه برای کودکان مرتبط باشند، به زبان فارسی وجود ندارد و بر همين اساس لازم است تا جمعی از علاقمندان به اين بحث نسبت به ترجمه آثار ارزشمندی در اين زمينه همت گمارند. اما اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که مطالب مناسب و مرتبط با بحث فلسفه برای کودکان در کتاب‌های روانشناسی و تعليم و تربيت وجود دارد و ذيل عناوينی همچون تفکر انتقادی، تفکر خلاق، و ... مي‌توان نكات ارزشمندي را يافت و در اين راستاي مورد استفاده قرار داد. به همين خاطر پيشنهاد مي‌كنم تا زمان ترجمه و نشر کتاب‌های مخصوص در اين زمينه علاقمندان به اين بحث را به چنين کتاب‌هايي ارجاع دهيد. اما براي انجام اين كار شايسته است ارتباط مناسبي با دانشجويان رشته‌هاي روانشناسی و علوم تربيتی برقرار كرده و از آنها بخواهيد مطالب مرتبط به فلسفه براي كودكان، تفكر خلاق و تفكر انتقادي و ... را جهت درج در سايت برايتان ارسال دارند.

 

يك بازي براي يادگيري تفكر

شخصا در مطالعات پراكندة خود با مطالبي برخورد مي‌كردم كه به موضوع كاري شما مرتبط مي‌شود. برای مثال در کتاب نقد و خلاقيت در تفکر اثر دکتر علی شريعتمداری (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی 1380) مطلبی در مورد نقش نوشتن در بهبود بخشيدن به تفکر انتقادی می‌خواندم(ص 59 الی 60). در کتاب آموزش رفتار خلاق و استعدادهای درخشان در دانش آموزان(انتشارات آستان قدس رضوی 1369) برای افزايش قدرت استدلال آوری در نوجوانان بازی‌ای را پيشنهاد کرده است. اين بازی به صورت بحث و گفتگوي چند نفره انجام مي‌شود و در آن هر يک از افراد بايد يک نقش خاصی را بر عهده گيرند. يکی بايد با هر چه در جلسه مطرح می‌شود مخالفت کند و از افراد بخواهد تا آنچه را می گويند به دقت اثبات کنند و خودش را پيرو رويکرد انتقادی معرفي کند. يکی ديگر بايد سعی کند به طور مرتب موضوع جلسه را عوض کند و موضوعات جديد را مطرح نمايد. فرد ديگر بايد نقش يک ميانجی را ايفا کند و ميان ايده‌هاي مخالف طرح شده در جمع، آشتی برقرار نمايد. يک نفر بايد با هر عقيده ای (هر چند متناقض) که در جلسه طرح مي‌شود، موافقت کند و شواهدی را برای درست بودن آن ارايه نمايد و از آن عقيده حمايت كند. يکی هم بايد در نقش واقعي خود بازی کند و .... به اين طريق افراد شرکت کننده در اين بازی ياد می گيرند که افراد جامعه چگونه در فعاليت های فکری شركت می‌کنند.

 

تجربه اي دردناك براي اينشتين

 در کتاب شکوفايی خلاقيت کودکان(نشر دنيای نو 1375) می‌خواندم که ياد گيری بدون تفکر يکی از مواردی است که خلاقيت کودک را از بين می‌برد. يادگيری معلومات بايد همزمان با چگونگی ارتباط آنها با هم در راستای حل مسئله باشد. در اين کتاب آمده است که برای انيشتين تجربه‌ اين که به او گفته شود چه چيزی را بايد ياد بگيرد و به چه شکل بايد ياد بگيرد و به چه شکل بايد آن را در امتحانات تکرار کند، دردناک بوده است(ص92) در همين کتاب آمده است که انيشتين گفته است: اشتباه بزرگی است که فکر کنيم لذت جستجوي راه حل مسايل از راه‌های اجبار در انجام وظيفه برانگيخته می‌شود(ص 84).

 

انديشة قالبي در مقابل تفكر خلاق

 در جايي ديگر می‌خواندم که يکی از موانع تفکر خلاق انديشيدن در قالب‌های خاص و ترس از رها کردن اين قالب‌هاي ثابت و قراردادی است و برای اينکه اين مانع ذهني را در كودكان بشکنند، بازی‌ای را تدارک ديده بودند که در آن از دانش آموزان خواسته می‌شود فکر کنند که از وسايلی که در اطرافشان هست، چه استفاده‌هايي می‌توانند بکنند. ليوان وسيله‌ای است برای نوشيدن مايعات. اما از اين وسيله می‌توان به عنوان جاقلمی،  گلدان و ... هم استفاده کرد....

 

مهارتي كه دانش آموزان بايد ياد بگيرند

بايد به دانش آموزان آموخت که گاه برای حل مسئله بايد چهارچوب‌های ثابت و حاكم را شکست و از آنها خارج شد. همچنين بايد به والدين و مربيان آموخت که هرگونه عدول دانش آموز و فرزند از چهارچوب خطرناک نيست و نبايد بي‌دليل مانع از خلاقيت كودكان و نوجوانان در تفکر و عمل شد. مثال مناسبی در اين زمينه که در کتب روانشناسی از آن ياد شده است، به شرح زير است:

چگونه می‌توان با چهار خط مستقيم بدون آنکه قلم از روی کاغذ برداشته شود، اين نه نقطه را به هم وصل کرد؟

 

*           *           *

 

*           *           *

 

*           *           *

بيشتر راه‌حل‌های پيشنهادی خود را محدود به چهارچوب مربع شکلی که در اثر اين نه نقطه در ذهنشان شکل گرفته است، می‌کنند و به همين خاطر هيچگاه نمی‌توانند در حل مسئله موفق شوند. حل مسئله منوط به آن است که از چهارچوبی که بی جهت بر ذهن فرد حاکم شده است، گريخت.

 

يکی ازمولفه هاي خلاقييت

 يکی از خصلت‌های انسان‌های خلاق آن است که ميان امور بی‌ارتباط با هم، ارتباط برقرار می‌کنند. ماکسول ميان الکتريسته و مغناطيس ارتباط برقرار کرد. عبدالسلام و .... هم ميان الکترومغناطيس و نيروی ضعيف هسته‌ای ارتباط برقرار کردند. نظرية ريسمان‌ها مي‌كوشد ميان چهار نيروي بنيادين وحدتي را برقرار كند. ملاصدرا با ايجاد ارتباطی ميان فلسفه و عرفان و کلام مکتب جديد فلسفی خلق کرد و ... بايد اين خصلت را هم از طريق بازی در دانش آموزان بوجود آورد. يكي از راه‌هاي مناسب در اين زمينه ساختن جمله با کلمات بی ربط است ...

پيشنهادي براي تكميل سايت P4CII

تشويق دانش آموزان به حل مسايلی که راه حل‌های کلاسيک ندارند، از مواردی است که می‌تواند در بهبود بخشيدن به تفکر خلاق دانش آموزان موثر باشد. می توانيد در قسمتی از سايت خود از اين قبيل مسايل را مطرح سازيد.

معرفي متفكران صاحب تفكر انتقادي

يکی ديگر از عواملی که لازمه گرايش به تفکر انتقادی و رويکرد خلاقانه در تفکر می‌باشد، داشتن انگيزه و علاقه است و يکی از عواملي که می‌تواند دانش آموزان را علاقمند به اين موضوع نمايد، آشنايي با کسانی است که تفکر انتقادی داشته‌اند و در پرتو آن توانسته‌اند موفقيت‌هايي را کسب کنند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:29  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  |