اهداف علم ديني و برخي لوازم عملياتي ساختن آن
اهداف علم ديني و برخي لوازم عملياتي ساختن آن
سید محمد تقی موحد ابطحی
«علم خدا باور»، «علم ديني»، «علوم انساني اسلامي»، «اسلامي سازي علوم»، «تدوين علوم انساني بر اساس آموزههاي وحياني» و... عناويني هستند كه در دهههاي گذشته، در سطوح مختلف جامعه علمي مطرح شده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، ستاد انقلاب فرهنگي (شوراي عالي انقلاب فرهنگي كنوني) بحث اسلامي سازي دانشگاهها، و به تبع آن، بازنگري در متون درسي علوم انساني و تدوين علوم انساني بر مبناي اسلامي را در دستور كار خود قرار داد. در راستاي تحقق اين هدف، سازمان سمت و مراكز آموزشي و پژوهشي چندي از جمله دفتر همكاري حوزه و دانشگاه(پژوهشگاه حوزه و دانشگاه كنوني) شكل گرفتند. اسلاميسازي علوم انساني، همچون ديگر آرمانهاي انقلابي، بحثهاي نظري مختلفي را در ارتباط با ضرورت، امكان و چگونگي تحقق آن در جمع متفكران و انديشمندان به وجود آورد و عقايد طرح شده در اين زمينه به چالش كشيده شد و «معقوليت ايده علم ديني» را به پرسشي در خور توجه تبديل كرد.
از آنجا كه انسانها اعمال اختياري و ارادي خود را در راستاي رسيدن به هدفي انجام ميدهند، يكي از راههاي ارزيابي عقلانيت رفتار آدمي، ارزيابي معقوليت هدف و بررسي تناسب ميان فعاليتهاي انجام شده و هدف مورد نظر است. به اين منظور براي ارزيابي عقلانيت ايده تدوين علوم انساني و اجتماعي اسلامي، كه امروزه توسط انديشمنداني در جهان اسلام طرح شده و دنبال ميشود، بايد به بررسي اهداف مورد نظر و سنجش تناسب ميان اقدامات انجام شده و اهداف مورد نظر پرداخت.
زماني ميتوان از عقلانيت ايده تدوين علوم انساني و اجتماعي اسلامي دفاع كرد كه طراحان و دنبالهروان اين ايده به وجود نقصاني در علوم انساني و اجتماعي موجود پيبرده باشند (البته درك اين نقصان ميتواند مطابق با واقع باشد يا نباشد كه اين مطلب نيز تحقيق ديگري را طلب ميكند) و بر مبناي اين درك، به شكلي روشمند درصدد توليد علوم جديد برآمده باشند تا آن نواقص را برطرف سازد. به تعبير ديگر چنانچه هيچ نقصي در علوم موجود احساس نشود، هر گونه تلاش براي گذر از وضع موجود، بيمعنا و نامعقول قلمداد خواهد شد. بر اين اساس، در اولين گام جهت سنجش عقلانيت طرح علم ديني، بايد به بررسي و سنجش اهداف مورد نظر در اين طرح پرداخت، قابل دفاعترين هدف را در اين ميان شناسائي كرد، و در پي آن، قابل دفاعترين راهها و گامها را براي نيل به مقصود تعيين كرد.
با مروري بر ديدگاههاي موجود در زمينه علم ديني كه توسط متفكرين اسلامي ارائه شده، ميتوان سه انگيزه و هدف مختلف را براي پيگيري اين طرح شناسايي كرد. به تعبير ديگر، متفكران و انديشمندان ديني نقصان موجود در علوم جديد را در سه زمينه مختلف شناسائي كردهاند و ميكوشند با تدوين علوم مبتني بر آموزههاي ديني، تلاشي جهت رفع اين نواقص انجام دهند. سه نقص ادعا شده براي علوم جديد عبارتند از:
1. ناسازگاري برخي از يافتهها و مباني علم جديد با آموزههاي ديني؛
2. ضعف و نقصان مباني نظري علوم جديد؛
3. ناكارآمدي نظريههاي موجود در تبيين صحيح مسائل جامعه و ارائه راه حلي جديد براي رفع بهتر مشكلات.
حال اگر به وجه اجتماعي فعاليت علمي هم توجه داشته و بر اين باور باشيم كه جامعه علمي نقش اساسي در اخذ و طرد نظريهها و ايدهها ايفا ميكند، بايد اعتراف كنيم كه دو هدف و انگيزه اول كمتر ميتوانند يك انگيزه قوي براي جامعه علمي به شمار آمده و توجه انديشمندان مختلف را در سطح ملي و جهاني به خود جذب نمايند و مقدمات تدوين علم ديني را فراهم آورند. اين مدعا را به گونهاي ديگر هم ميتوان بيان كرد:
1. راههاي ممكن متعددي براي رفع تعارض يافتههاي انساني و دادههاي وحياني وجود دارد و بسياري از اين راهها پيموده شده است.
2. علاقه و توان اندكي در ميان اساتيد و پژوهشگران براي شناسائي مباني نظري علوم جديد و مقايسه آن با معارف ديني وجود دارد.
3. در مقابل، استعداد و علاقه بسياري براي تحليل مسائل و ارائه راهحل مشكلات موجود در سطح فردي و اجتماعي به چشم ميخورد.
بر اين اساس، به نظر ميرسد در شرايط كنوني در پيش گرفتن هدف سوم ميتواند در معقول جلوه دادن تلاشهاي انجام شده در زمينه علم ديني مؤثر واقع شده و علاوه بر اين از چند مزيت اساسي زير نيز برخوردار باشد:
1. در پيش گرفتن اين هدف به هيچ وجه نافي اهداف ديگر نيست.
2. دنبال كردن اين هدف ميتواند زمينه مناسبي براي اجماع جامعه علمي(در سطح ملي، جهان اسلام و عرصه بين المللي)، از حيث ادبيات بحث و روش تحقيق فراهم آورد.
3. در نظر داشتن اين هدف، روش تحقيق ما را مشخص خواهد كرد؛ چرا كه همواره نسبتي ميان هدف و روش نيل به آن وجود دارد.
4. با دنبال كردن اين هدف، تمهيداتي براي نظريهپردازي مبتني بر فرهنگ بومي و معارف ديني فراهم ميآيد.
از آنجا كه ممكن است تأكيد شديد بر عنصر كارآمدي نظريههاي علمي، ناشي از تلقي ابزارانگارانه و پراگماتيسمي قلمداد گردد، ذكر اين نكته شايسته است كه چنين تأكيدي ميتواند به طور كامل مبتني بر نگرش واقعگرايانه باشد، با اين توضيح كه هر نظريه، به ميزان بهرهاي كه از حقيقت دارد، در مقام عمل نيز كارآمدي خواهد داشت.
از سوي ديگر، همانطور كه پيش از اين نيز گفته شد، اتخاذ اين هدف الزامات روششناختي ويژهاي را به همراه خواهد داشت. براي مثال اخذ اين هدف اساتيد و محققان علوم انساني و اجتماعي را واميدارد تا:
1. به عرصه مسائل و مشكلات عيني جامعه وارد شوند و حل اين مسائل و مشكلات را مورد نظر قرار دهند. اين توصيه كه تمهيدي بسيار اساسي براي توليد نظريهها و مدلهاي جديد علمي است، با مروري بر تاريخ علم قابل تائيد است. توضيح آنكه تاريخ علم نشان ميدهد كه اكثر قريب به اتفاق نظريهپردازيهاي علمي توسط انديشمنداني انجام شده است كه درگير حل مسائل عيني جامعه در عرصههاي مختلف رواني، اجتماعي، تربيتي، اقتصادي و سياسي و... بودهاند.
2. به شيوهاي صحيح از ادبيات حوزه مربوطه براي تفهيم صحيح ديدگاه خود به جامعه علمي مدد جويند و از به كارگيري احكام جزمي كه تنها در يك چارچوب ارزشي خاص قابل دفاع است، پرهيز كنند.
3. چنانچه با اعمال اصلاحات جزئي، برخي از نواقص نظريه علمي موجود برطرف ميشود، از انجام اين اصلاحات خودداري نكرده و حداكثر استفاده را از دستاوردهاي ديگر انديشمندان داشته باشند.
4. از روش علمي مورد توافق جامعه علمي براي اثبات ضعف ساختاري نظريه كنوني (براي مثال وجود ناسازگاري دروني يا ابهام در مفاهيم اصلي نظريه)، كارآمدي ضعيف نظريه و مدل موجود، ضرورت ارائه نظريه و مدل جديد و كارآمدي بيشتر نظريه يا مدل پيشنهادي خود بهره جويند.
بر اين اساس، تصور ميشود كه بايد علم را به سان فرايند حل مسئله، مطابق با قواعدي كه در جامعه علمي در سطح جهاني پذيرفته شده است، قلمداد كرد. مروري بر تاريخ علم و مباحث جامعهشناسي علم اين نكته را براي ما روشن ميسازد كه بدون ارتباط گسترده با جامعه علمي در سطح بين المللي و آشنايي با قواعد جاري در اين جامعه و انجام تمرينهاي لازم در اين زمينه نميتوان وارد عرصه جهاني علم شد، ايدههاي مبتني بر معارف ديني را طرح كرد و از جامعه علمي انتظار پذيرش آنها را داشت.
آمار مقالات منتشره در مجلات ISI نشان ميدهد كه در سالهاي اخير آمار مقالات ايراني در حوزههاي علوم طبيعي از رشد بسيار خوبي برخوردار بوده است، ولي در حوزه دين، علوم اجتماعي و هنر، رشد چنداني را شاهد نبودهايم. در حال حاضر مقالات منتشر شده در مجلات معتبر بين المللي در علوم پايه (42%، در علوم اجتماعي (13% و در علوم انساني و هنر (008% مقدار جهاني است. در اين ميان تحقيق انجام شده توسط كارشناسان دفتر همكاريهاي علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه نشان ميدهد، عدم مشروعيت ادبيات گفتماني و روشهاي تحقيق مورد استفاده اساتيد و پژوهشگران ما دليل عمده عدم پذيرش مقالات نگاشته شده با نگرش ديني در موضوعات علوم انساني و اجتماعي بوده است. اين در حالي است كه مجلات علوم انساني چندي در جمع مجلات معتبر بين المللي وجود دارد كه به مباحث انساني و اجتماعي از زاويهاي ديني و حتي اسلامي ميپردازند و چنانچه اساتيد و پژوهشگران ديني ما بياموزند كه پژوهشهاي خود را در قالب ادبياتي مورد پذيرش جامعه علمي نگاشته و از روشهاي رايج پژوهش در علوم انساني و اجتماعي به درستي استفاده كنند، توفيق نشر ديدگاههاي خود را در عرصه جهاني خواهند يافت.
از سوي ديگر، چنانچه ايده اسلامي سازي دانشگاهها هنوز هم براي مسئولان عاليرتبه نظام اهميت اساسي داشته باشد، بايد شاهد تغييراتي در عرصه سياستگذاري علمي كشور باشيم. دانشگاههاي ما اسلامي نميشوند، مگر آنكه علومي كه در آنها تدريس ميشود، مبتني بر اسلام يا دست كم همسوي با آن بوده و مدلهاي بومي و اسلامي براي مديريت دانش در كشور به كار گرفته شود. مدلها و نظريههاي علمي نيز زماني همسوئي كافي با اسلام خواهند يافت كه نظام علمي كشور بر مبناي فرهنگ اسلامي مهندسي شود. اين امر نيز محقق نخواهد شد، مگر آنكه پژوهش موتور محركه آموزش و برنامهريزي در كشور قرار گيرد. اين در حالي است كه نگاه غالب در نظام علمي كشور، آموزش محور بوده، به پژوهش (به خصوص پژوهش در حوزه علوم انساني) توجه كمتري ميشود و پژوهش در عرصه علوم انساني و اجتماعي با نگاه ديني هم كاملا مورد غفلت واقع شده است.
در پايان، اميد است سياست جديد فصلنامه حوزه و دانشگاه در تولي بحث روششناسي و فلسفه علوم انساني و علم ديني، به معرفي هر چه بيشتر اين قبيل مباحث در جامعه علمي كشور بيانجامد و زمينههاي بهرهگيري از آن را براي توليد علوم انساني و اجتماعي مبتني بر فرهنگ اسلامي فراهم آورد و اساتيد و پژوهشگران ما توفيق يابند با بهرهگيري روشمند از «تفكر انتقادي»، «خلاقيت» و «كار گروهي» كه از لوازم توليد علم است، گامي در جهت تعالي هر چه بيشتر نظام جمهوري اسلامي ايران بردارند.