حجاب علم یکی از بزرگترین حجاب های نورانی
حجاب علم یکی از بزرگترین حجاب های نورانی
سید محمد تقی موحد ابطحی
قرار بود همانند برخی از شماره های قبل فصلنامه بخش آئینه معنویت را با بهره گیری از نظرات بزرگان علم و دین راه بیندازیم. پیش از این در چند شماره که موضوع شماره مربوط به عقلانیت و سلامت روان و ... بود مطلب مربوط به این بخش را خودم تهیه کردم که اگر فایل آن را یافتم در وبلاگ قرار می دهم. این یکی از موارد تهیه شده است که منتشر نشد. مطلب برگرفته از چهل حدیث امام خمینی(ره) است.
بدانکه در محل خود مقرر است که مقدمات قیاس نسبت به نتایج، و ادله و براهین در هر علمی نسبت به مدلولات و مبرهنات، به منزله معدات هستند؛ نه استقلال تام دارند و نه یکسره با آنها بی ارتباطند و این مقدمات نفس را برای القای علوم از مبادی عالیه حاضر نمایند. پس از آنکه دانسته شد که القای علوم و معارف از عوالم غیبیه، و تابع ارتباط نفوس است، بدان چنانچه در حدیث است: "لیس العلم بکثره التعلیم، بل هو نور یقدفه الله فی قلب من یشاء". پس هر یک از نفوس که ارتباط به ملکوت اعلی و عالم ملائکه مقربین پیدا کند، القائاتی که در آن شود، القاء ملکی، و علومی که به آن افاضه شود، علوم حقیقیه و از عالم ملائکه است و هر یک که ارتباط با عالم ملکوت اسفل و عالم شیطان و نفوس خبیثه پیدا کند، القائات آن القای شیطانی و از قبیل جهالات مرکبه و حجب مظلمه است و از این جهت است که ارباب معارف و اصحاب علوم حقیقیه، تصفیه نفوس و اخلاص نیات و تصحیح قصود را در تحصیل علوم، اول شرط می دانند و وصیت ها در این باب به متعلمین می نمایند؛ زیرا که به تصفیه نفوس و صقالت آن، جهت ارتباط به مبادی عالیه قوت گیرد و اینکه جناب ربوبی، جل جلاله، در کریمه مبارکه "اتقوا الله و یعلمکم الله" تعلیم الهی را مربوط به تقوی فرموده برای همین است که تقوی، صفای نفس دهد و آن را به مقام غیب مقدس مرتبط کند، پس تعلیم الهی و القای رحمانی واقع گردد؛ زیرا که در مبادی عالیه بخل محال است و آنها واجب الفیاضیه هستند، چنانچه واجب الوجود بالذات، واجب از جمیع حیثیات است. و اگر نفس به واسطه توجه به تعمیر خود و ماکل و مشرب خویش، اشتغال به علوم پیدا کرد و غایت غیر الهی شد، القائاتی که به او شود، القای شیطانی است و یکی از موازین غیر متخلف در امتیاز بین القائات رحمانی و شیطانی همین است که خود انسان در بسیاری از اوقات می تواند آن را بفهمد. آنچه به نفس غیر پرهیزناک دارای کدورت القاء گردد، از قبیل جهالات مرکبه است که درد بی درمان نفوس و خار طریق آنهاست؛ زیرا که میزان در علم، حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست، بلکه میزان، رفع حجب از چشم بصیرت نفس و فتح باب معرفه الله است. علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرب حق و دار کرامت او باشد و هر چه جز این است، گرچه در عالم ملک و قبل از رفع حجب طبیعت به صورت علوم است و اصحاب آن پیش ارباب محاورات و مجادلات از علما و عرفا و فقها به شمار آیند، ولی پس از رفع حجاب از چشم قلب و برداشته شدن پرده ملکول و بیدار شدن از خواب سنگین ملک و طبیعت، معلوم شود که غلظت این حجاب از تمام حجاب ها بیشتر بوده و این علوم رسمیه سرتاسر حجب غلیظه ملکوتیه بوده که بین هر یک تا دیگری فرسخ ها راه مسافت داشته و ما از آن غافل بوده ایم. "الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا" مردم در خوابند و وقتی که مردند بیدار شوند و معلوم شود که در چه کار بوده اند و در چه حالی هستند و همه افتضاح و رسوائی اینجاست که پس از سالها تحصیل، خود ما نیز در اشتباه هستیم و گاهی گمان می کنیم که تحصیلات ما برای خداست و از مکاید شیطان و نفس غفلت داریم، برای آن که حب نفس پرده ضخیم بزرگی است که معایب ما را بر ما پوشانده و از این جهت اولیای اطهار و ائمه والاتبار علیهم السلام برای فهماندن خود ما نیز آثار و علائمی جهت امتیاز ذکر فرموده اند که ما خود را به آن بشناسیم و نفس خویش را محک کنیم و بیهوده حسن ظن به خود نداشته باشیم.
پس معلوم شد که طالب علوم دو طایفه اند: یکی آنکه مقصدش الهی و دیگر آنکه نفسانی باشد و توان گفت که طایفه دوم غایت مقصدشان جهل است؛ زیرا که علوم صوریه که از برای آنها حاصل شود به حسب حقیقت جهالات مرکبه و حجب ملکوتیه است و وای به حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد، چنانچه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص و پاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم، از طریق حق بازماندیم و شیطان نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب بزرگ ما همین مفاهیم بی سر و پا شد و چاره ای نیست جز پناه به ذات مقدس حق تعالی.
پس باید اهل علم و طلاب این راه پر خطر، اول چیزی را که در نظر می گیرند این باشد که در خلال تحصیل، خود را اصلاح کنند و آن را حتی الامکان بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقلیه و فرائض شرعیه واجب تر و سخت تر همین است.
و بدانکه اهل معرفت گویند حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب می کند و خدا می داند که در این رفع حجب چه کرامتهائی است. غایت آمال اولیاء و نهایت مقصد آنها همین رفع حجب بوده است. جناب امیرالمومنین علیه السلام و اولاد معصومین آن بزرگوار در مناجات شعبانیه عرض می کنند: "الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک."
خداوندا این نورانیت بصیرت قلوب که اولیاء از تو خواستند و خواهش نمودند به نورانیت آن واصل به تو شوند چه بصیرتی است؟ بارالها این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عز قدس و کمال چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است و ما تا آخر از فهم علمی آن هم محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟ خداوندا ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت از چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم. تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هشیار فرما.
خداوندا تو مصلح عباد و مالک قلوب هستی. وجود جمیع موجودات در ید قدرت توست و قلوب بندگان در تحت نفوذ اراده تامه تو. ما مالک خود و نفع و ضرر و موت و حیات خویش نیستیم. تو قلوب مظلمه و دلهای با کدورت ما را به نور افاضه خود روشن فرما و مفاسد ما را به فضل و عنایت خود اصلاح فرما و دستگیری از این ضعفای بیچاره بنمای.
