تبليغاتX
smtmabtahi

smtmabtahi

علمی _ فلسفی _ داستانی

حجاب علم یکی از بزرگترین حجاب های نورانی

حجاب علم یکی از بزرگترین حجاب های نورانی

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

قرار بود همانند برخی از شماره های قبل فصلنامه بخش آئینه معنویت را با بهره گیری از نظرات بزرگان علم و دین راه بیندازیم. پیش از این در چند شماره که موضوع شماره مربوط به عقلانیت و سلامت روان و ... بود مطلب مربوط به این بخش را خودم تهیه کردم که اگر فایل آن را یافتم در وبلاگ قرار می دهم. این یکی از موارد تهیه شده است که منتشر نشد. مطلب برگرفته از چهل حدیث امام خمینی(ره) است.

 

بدانکه در محل خود مقرر است که مقدمات قیاس نسبت به نتایج، و ادله و براهین در هر علمی نسبت به مدلولات و مبرهنات، به منزله معدات هستند؛ نه استقلال تام دارند و نه یکسره با آنها بی ارتباطند و این مقدمات نفس را برای القای علوم از مبادی عالیه حاضر نمایند. پس از آنکه دانسته شد که القای علوم و معارف از عوالم غیبیه، و تابع ارتباط نفوس است، بدان چنانچه در حدیث است: "لیس العلم بکثره التعلیم، بل هو نور یقدفه الله فی قلب من یشاء". پس هر یک از نفوس که ارتباط به ملکوت اعلی و عالم ملائکه مقربین پیدا کند، القائاتی که در آن شود، القاء ملکی، و علومی که به آن افاضه شود، علوم حقیقیه و از عالم ملائکه است و هر یک که ارتباط با عالم ملکوت اسفل و عالم شیطان و نفوس خبیثه پیدا کند، القائات آن القای شیطانی و از قبیل جهالات مرکبه و حجب مظلمه است و از این جهت است که ارباب معارف و اصحاب علوم حقیقیه، تصفیه نفوس و اخلاص نیات و تصحیح قصود را در تحصیل علوم، اول شرط می دانند و وصیت ها در این باب به متعلمین می نمایند؛ زیرا که به تصفیه نفوس و صقالت آن، جهت ارتباط به مبادی عالیه قوت گیرد و اینکه جناب ربوبی، جل جلاله، در کریمه مبارکه "اتقوا الله و یعلمکم الله" تعلیم الهی را مربوط به تقوی فرموده برای همین است که تقوی، صفای نفس دهد و آن را به مقام غیب مقدس مرتبط کند، پس تعلیم الهی و القای رحمانی واقع گردد؛ زیرا که در مبادی عالیه بخل محال است و آنها واجب الفیاضیه هستند، چنانچه واجب الوجود بالذات، واجب از جمیع حیثیات است. و اگر نفس به واسطه توجه به تعمیر خود و ماکل و مشرب خویش، اشتغال به علوم پیدا کرد و غایت غیر الهی شد، القائاتی که به او شود، القای شیطانی است و یکی از موازین غیر متخلف در امتیاز بین القائات رحمانی و شیطانی همین است که خود انسان در بسیاری از اوقات می تواند آن را بفهمد. آنچه به نفس غیر پرهیزناک دارای کدورت القاء گردد، از قبیل جهالات مرکبه است که درد بی درمان نفوس و خار طریق آنهاست؛ زیرا که میزان در علم، حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست، بلکه میزان، رفع حجب از چشم بصیرت نفس و فتح باب معرفه الله است. علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرب حق و دار کرامت او باشد و هر چه جز این است، گرچه در عالم ملک و قبل از رفع حجب طبیعت به صورت علوم است و اصحاب آن پیش ارباب محاورات و مجادلات از علما و عرفا و فقها به شمار آیند، ولی پس از رفع حجاب از چشم قلب و برداشته شدن پرده ملکول و بیدار شدن از خواب سنگین ملک و طبیعت، معلوم شود که غلظت این حجاب از تمام حجاب ها بیشتر بوده و این علوم رسمیه سرتاسر حجب غلیظه ملکوتیه بوده که بین هر یک تا دیگری فرسخ ها راه مسافت داشته و ما از آن غافل بوده ایم. "الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا" مردم در خوابند و وقتی که مردند بیدار شوند و معلوم شود که در چه کار بوده اند و در چه حالی هستند و همه افتضاح و رسوائی اینجاست که پس از سالها تحصیل، خود ما نیز در اشتباه هستیم و گاهی گمان می کنیم که تحصیلات ما برای خداست و از مکاید شیطان و نفس غفلت داریم، برای آن که حب نفس پرده ضخیم بزرگی است که معایب ما را بر ما پوشانده و از این جهت اولیای اطهار و ائمه والاتبار علیهم السلام برای فهماندن خود ما نیز آثار و علائمی جهت امتیاز ذکر فرموده اند که ما خود را به آن بشناسیم و نفس خویش را محک کنیم و بیهوده حسن ظن به خود نداشته باشیم.

پس معلوم شد که طالب علوم دو طایفه اند: یکی آنکه مقصدش الهی و دیگر آنکه نفسانی باشد و توان گفت که طایفه دوم غایت مقصدشان جهل است؛ زیرا که علوم صوریه که از برای آنها حاصل شود به حسب حقیقت جهالات مرکبه و حجب ملکوتیه است و وای به حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد، چنانچه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص و پاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم، از طریق حق بازماندیم و شیطان نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب بزرگ ما همین مفاهیم بی سر و پا شد و چاره ای نیست جز پناه به ذات مقدس حق تعالی.

پس باید اهل علم و طلاب این راه پر خطر، اول چیزی را که در نظر می گیرند این باشد که در خلال تحصیل، خود را اصلاح کنند و آن را حتی الامکان بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقلیه و فرائض شرعیه واجب تر و سخت تر همین است.

و بدانکه اهل معرفت گویند حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب می کند و خدا می داند که در این رفع حجب چه کرامتهائی است. غایت آمال اولیاء و نهایت مقصد آنها همین رفع حجب بوده است. جناب امیرالمومنین علیه السلام و اولاد معصومین آن بزرگوار در مناجات شعبانیه عرض می کنند: "الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک."

خداوندا این نورانیت بصیرت قلوب که اولیاء از تو خواستند و خواهش نمودند به نورانیت آن واصل به تو شوند چه بصیرتی است؟ بارالها این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عز قدس و کمال چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است و ما تا آخر از فهم علمی آن هم محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟ خداوندا ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت از چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم. تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هشیار فرما.

خداوندا تو مصلح عباد و مالک قلوب هستی. وجود جمیع موجودات در ید قدرت توست و قلوب بندگان در تحت نفوذ اراده تامه تو. ما مالک خود و نفع و ضرر و موت و حیات خویش نیستیم. تو قلوب مظلمه و دلهای با کدورت ما را به نور افاضه خود روشن فرما و مفاسد ما را به فضل و عنایت خود اصلاح فرما و دستگیری از این ضعفای بیچاره بنمای.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:44  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

بررسي متون و اساتيد دروس دانشگاهي با پسوند اسلامي

بررسي متون و اساتيد دروس دانشگاهي با پسوند اسلامي

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

براي تحليل وضعيت موجود و مطلوب دانشگاه‌ها بايد آن را با دو رويكرد كاركردي و ساختاري مورد بررسي قرار داد. از حيث ساختاري عناصر اصلي دانشگاه عبارتند از استاد، متن درسي و دانشجو و فضاي آموزشي و .. كه استاد، متن درسي و فضاي آموزشي تماما به منظور پرورش نيروي انساني مناسب براي تحقق اهداف نظام گرد هم مي‌آيند. حال اگر دست‌يابي به اهداف نظام مستلزم تقويت هويت اسلامي و انقلابي در دانشجويان باشد، بايد ديد آيا ساختار كنوني دانشگاه (اعم از استاد، متن درسي و فضاي آموزشي) مستعد چنين امري هستند.

در اين طرح عملا سه طيف از متون درسي قابل بررسي هستند:

0.    متون رسمي دروس دانشگاهي در رشته‌هاي مختلف به خصوص رشته‌هاي علوم انساني

1.    متون دروس دانشگاهي كه در آنها از واژه‌هاي ديني و اسلامي استفاده شده است و به مباحث ميان رشته‌اي دين و علوم انساني مي‌پردازد.

2.    متون درسي گروه معارف كه به طور خاص مباحث ديني را پي‌گيري مي‌كند.

در اين طرح به دلايل زير از پرداختن به دو مورد اول و آخر پرهيز مي‌شود.

0.    با توجه به اينكه اين دسته از متون بر اساس سرفصل‌ها و محتواي منابع خارجي و عمدتا متون كلاسيك آن رشته تهيه شده‌اند، نقد و بررسي اين متون در اولويت اهداف و برنامه‌هاي نهاد نمايندگي نبوده، مضاف بر اينكه اجراي آن مقاومت جو دانشگاهي را به دنبال خواهد آورد. اين كاري است كه عمدتا بايد توسط اساتيد دانشگاهي انجام شود.

1.    نقد و بررسي كتب دروس معارف و بازنگري و تدوين متن جديد نيز در معاونت مربوطه در دست پيگري است.

اما در مورد نقد و بررسي متون دروس با پسوند اسلامي، در ابتداي امر از طريق رايزني با معاونت‌ آموزشي برخي از دانشگاه‌ها، ليست برخي از دروس با پسوند اسلامي جمع آوري شده است. مطالعه‌اي اجمالي بر اين ليست بازگوكننده آن است كه اهداف اين طرح به هيچ وجه مقتضي بررسي و نقد تمامي اين دروس نيست. از سوي ديگر به علت كثرت دروسي كه در اين طرح جاي برريس دارند و محدوديت زماني انجام اين طرح، ضروري است برخي از دروس در اولويت قرار گيرند. اين دروس عبارتند از:

اقتصاد اسلامي

مديريت اسلامي

روانشناسي اسلامي و روانشناسي دين

جامعه شناسي اسلامي و جامعه شناسي دين

فلسفه سياسي

فلسفه تعليم و تربيت و تعليم و تربيت اسلامي

براي اجراي اين طرح در اولين گام، چند دانشگاه كه در بررسي اوليه آمادگي بيشتري براي همكاري در اجراي اين طرح دارند، شناسائي مي‌شود.

در جلسه‌اي حضوري با معاونت آموزشي دانشگاه‌ها اهداف طرح مورد بحث و بررسي قرار گرفته و اطلاعات مورد نياز دريافت مي‌گردد. برخي از اطلاعات مورد نياز اين طرح عبارتند از:

ترم‌هائي كه هر يك از اين دروس تدريس شده‌اند، نام استاد، تعداد دانشجو، متن درسي، سوالات امتحاني،

در صورت امكان در جلسه‌اي با استاد درس در ترم‌هاي گذشته اطلاعاتي دريافت مي‌شود.

در صورتي كه درس در ترم جاري تدريس شود، با هماهنگي آموزش و اساتيد گفتگويي با دانشجويان انجام خواهد شد و اطلاعاتي در اين زمينه به دست خواهد آمد.

مجموع تيراژ كتاب درسي در هر يك از اين دروس مي‌تواند نشان دهنده ميزان اهميت اين متن در جو دانشگاهي باشد. اين اطلاعات بايد استخراج شود

مقدماتي براي نقد و بررسي كتاب در دانشگاه تدارك ديده شود.

قالبي براي نقد كتاب از حيث ادبياتي، محتواي علمي، محتواي ديني، قدرت استدلال، منابع، روش‌شناسي و .... تهيه گردد.

كتاب براي نقد براي چند تن از اساتيد حوزوي و دانشگاهي فعال در آن حوزه ارسال شود و حق الزحمه مناسبي هم براي نقد كتبي پيشنهاد شود.

نقدهاي مكتوب دريافت شده جمع بندي گردد.

چند تن از اساتيدي كه نقدهاي مكتوب بهتري را ارائه كرده‌اند و از شهرت بيشتري برخورداند براي جلسه نقد دعوت شوند.

جلسه نقد كتاب به صورت يك نشست علمي يا همايش نيم روزه در يكي از دانشگاه‌هاي تهران برگزار گردد.

جمع بندي اين نشست در قالب مقاله‌اي در يكي از مجلات منتشر شده يا به صورت جزوه تكثير شده و به گروه‌هاي مربوطه در مراكز آموزشي و پژوهشي ارسال گرديده و نظرات آنها در مورد كتاب و تداوم اين طرح و آمادگي آنها براي مشاركت در اجراي طرح دريافت گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:38  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

تاثير محتواي دروس علوم انساني بر دينداري دانشجويان

تاثير محتواي دروس علوم انساني بر دينداري دانشجويان

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

در بحث‌هاي مختلفي كه پس از انقلاب اسلامي ايران در كشور عنوان شده است(براي مثال دانشگاه اسلامي، بازنگري در متون درسي علوم انساني و اسلامي كردن آن، وحدت حوزه و دانشگاه)، نگاه خاصي به علوم انساني وجود داشته و دارد و گويا چنين تصور شده كه متون درسي علوم انساني نقش چشمگيري در گريز دانشجويان اين رشته‌ها از دين داشته‌اند و از اين روي اين دروس و متون آنها نيازمند بازنگري اساسي دانسته شده‌اند. به نظر مي‌رسد ابتدا بايد اين تصوير مورد تحليل دقيق قرار گيرد و سيا‌ست‌گذاري‌ها و برنامه‌هاي آتي درباره جايگاه علوم انساني در كشور، متناسب با نتيجه‌اي كه از اين تحقيق به دست مي‌آيد، تدارك ديده شود. براي تحليل نقادانه تصوير كنوني بايد چند پژوهش مختلف انجام گيرد يا نتايج به دست آمده از تحقيقات گردآوري و بررسي شود.

0.    ملاك دينداري چيست؟ آيا تعريف عملياتي دقيقي‌ از دين و دين‌داري وجود دارد كه بتواند مبناي سنجش دينداري باشد؟

1.    تا كنون چه مقياس‌هائي براي سنجش دينداري تهيه شده است و هر كدام داراي چه نقاط قوت و ضعفي هستند؟

2.    تا كنون چه تحقيقاتي براي سنجش دينداري كل جامعه انجام شده است؟ نتايج تحقيقات چه بوده است؟ نسبت دينداري در كل جامعه در حال كاهش است يا افزايش؟ با توجه به تفاوت مقياس‌هاي سنجش چگونه مي‌توان به اين پرسش پاسخ دقيقي داد؟

3.    آمار دينداري در ”كل جامعه“،”جوانان“، ”دانشجويان“، ”فارغ التحصيلان دانشگاه“ و ... چگونه است؟ آيا تفاوت معنا داري ميان آنها وجود دارد؟ دينداري در كدام وجه (عقيدتي، رفتاري، عاطفي و عرفاني و ..) در دانشجويان كم رنگ‌تر و در كدام وجه پررنگ‌تر از ديگر اقشار جامعه است؟

4.    آيا تحقيقي در زمينه دينداري دانشجويان به تفكيك رشته‌هاي علوم پايه، مهندسي، علوم انساني و هنر انجام شده است؟ آيا آمار موجود در اين زمينه تفاوت معناداري را نشان مي‌دهد؟ اگر آمار موجود در اين زمينه تفاوت معنا داري را نشان داد مي‌توان مدعي شد كه دانشجويان رشته‌هاي علوم انساني، گرايش بيشتري به بي‌ديني دارند و بايد به دنبال علل موجبه آن گشت.

5.    البته بايد توجه داشت كه علوم انساني متشكل از رشته‌هاي زيادي است و نمي‌توان آن را به مثابه يك كل مورد بررسي قرار داد. براي مثال علوم انساني شامل رشته‌هائي از جمله ادبيات فارسي و انگليسي و ....، جغرافيا، تاريخ، فلسفه، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، اقتصاد، علوم سياسي و ... مي‌شود. آيا تحقيقي در زمينه دينداري دانشجويان هر يك از رشته‌هاي علوم انساني انجام شده است؟ آيا آمار موجود در اين زمينه تفاوت معناداري را (نسبت به كل جامعه و دانشجويان رشته‌هاي مهندسي و ...) نشان مي‌دهد؟ تنها در صورتي كه آمار موجود در اين زمينه تفاوت معناداري را نشان داد، بايد به دنبال علل موثر در وقوع اين تفاوت گشت.

6.    اگر چنين تفاوت معناداري مشاهده شد، در ادامه تحقيق بايد حدس‌هاي خود را در مورد آمار بالاي گريز از دين در آن رشته خاص مطرح كنيم كه بي شك يكي از آنها محتواي متون درسي اين رشته‌هاست. اما علل ديگري نيز قابل طرح‌ هستند. براي مثال شايد يكي از علل اين پديده ”آشنا شدن با نظرات ضد ديني، آشنائي كم با معارف اسلامي و بهره كم از قدرت تحليل آراء مختلف“ باشد.

7.     بديهي است هر كدام از اين دو فرض در صورت تاييد مسير خاصي را در برنامه‌ريزي‌ها پيش‌روي ما مي‌گذارند. در صورت اثبات اولين فرضيه، تنها اصلاح متون درسي مورد توجه قرار مي‌گيرد كه اين خود مسائل متعدد ديگري را به همراه مي‌آورد. براي مثال آيا روان‌شناسي بدون طرح دقيق نظريات فرويد يا جامعه شناسي بدون طرح دقيق نظريات دوركيم و ماركس مي‌تواند روان‌شناسي و جامعه‌شناسي به معناي آكادميك آن باشد؟ مضاف بر اين تا زماني كه مراكز پژوهشي ما نظريه‌هاي علوم انساني جديدي را با عطف نظر به معارف اسلامي و نيازهاي بومي ارائه نكرده باشند، يك روان‌شناس يا مشاور يا يك تحليل‌گر اجتماعي براي تحليل پديده‌هاي انساني و اجتماعي و ارائه راه حل ناچار از يادگيري نظريات غربي و بهره‌گيري از آنهاست.

8.    اما چنانچه فرضيه دوم به اثبات برسد، سياست‌ها و راهبردهاي ديگري پيش روي ما قرار خواهد گرفت و تقويت قدرت تحليل و تفكر انتقادي و آشنا كردن دانشجو با معارف اسلامي در كنار آموزش دقيق متون درسي كلاسيك علوم انساني به همراه نقدهاي علمي خود غربي‌ها و توجه به مباني فلسفي آن علوم و ... ضرورت پيدا مي‌كند.

9.    برخي تحقيقات نشان مي‌دهد كه از لحاظ آماري دانشجويان رشته‌هاي علوم انساني از تفكر انتقادي و قدرت تحليلي پائين‌تري نسبت به دانشجويان مهندسي برخوردار هستند و اگر قرار باشد كه علوم انساني در كشور ما تحولي را شاهد باشد، بايد فكري اساسي در اين زمينه انجام گيرد و به مرحله اجرا گذاشته شود. برنامه ريزي جهت جذب دانش‌آموزان و دانشجويان با قدرت تحليل بالا به علوم انساني كه در برخي از دانشگاه‌هاي خارج كشور هم اجرا مي‌شود يكي از اقدماتي است كه مي‌تواند در اين زمينه انجام شود.

10.  تاريخ ورود علوم (براي مثال فلسفه) شرقي و غربي به تمدن اسلامي و بومي و اسلامي شدن تقريبي آنها مي‌تواند راهنماي خوبي در چگونگي برخورد با علوم انساني جديد پيش روي ما گذارد از اين روي توجه به تاريخ علم و فلسفه علم مي‌تواند دانشجويان را با رخنه‌هاي موجود در نظريه‌هاي علمي آشنا كند و آنها را مستعد ورود به عرصه نقادي نظريه‌هاي علمي بگرداند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:37  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

درآمدي بر آسيب شناسي نظام آموزشي و پژوهشي كشور

درآمدي بر آسيب شناسي نظام آموزشي و پژوهشي كشور

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

با عنايت به اينكه كليات دو طرح آسيب‌شناسي نظام آموزشي و آسيب‌شناسي نظام پژوهشي مشترك است، ابتدا به كليات مشترك اين دو طرح اشاره‌اي كرده  و پس از آن به تفصيل درباره هر يك از آنها مطالبي بيان مي‌گردد.

قبل از هر هيچ بايد در نظر داشت كه در هر گونه آسيب شناسي آگاهي نسبت به دو امر لازم است:

أ‌. آگاهي نسبت به وضع موجود و

ب‌. آگاهي نسبت به وضع مطلوب.

تنها با توجه به اين دو مطلب است كه مي‌توان وضع موجود را با وضع مطلوب سنجيد و آسيب‌شناسي موفقي را انجام داد. در ترسيم وضع موجود نيز بايد توجه داشت كه با توجه به محدوديت‌هاي پژوهش هيچ‌گاه نمي‌توان مدعي شد كه كليه اطلاعات درباره وضع موجود به دست آمده است. مضاف بر اينكه معمولا داده‌هاي خام با در اختيار داشتن يك زمينه و نظريه قبلي مورد توجه قرار گرفته و به اطلاعات تبديل مي‌شود.

نكته مهم ديگر آنكه تفكيك وظايف و اختيارات در يك نظام، اقتضا دارد كه هر نهاد يا سازماني با توجه به حدود اختيارات، وظايف، اهداف و رسالت‌هاي خود نسبت به مسائلي خاص حساسيت نشان داده و آسيب‌شناسي وضع موجود را با عنايت به اين عوامل مد نظر قرار ‌دهد.

از اين روي قبل از هر چيز بايد مشخص كرد كه آسيب‌شناسي نظام آموزشي و پژوهشي كشور از چه حيث متناسب با وظايف و اختيارات نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌هاست. تعيين اين امر از سوئي جهت‌گيري آسيب‌شناسي را مشخص مي‌كند و از سوي ديگر موجب مي‌شود كه دستاورد اين پژوهش راهنماي نهاد در سياست‌گذاري‌ها و برنامه‌‌ريزي‌هاي آتي باشد. در غير اين‌ صورت، اين پژوهش هم در عرصه جمع‌آوري اطلاعات، و هم در عرصه تحليل و تبيين واقعيت‌ها و به خصوص در عرصه برنامه‌ريزي و اجرا به منظور رفع آسيب‌هاي موجود با موانع عظيمي روبرو خواهد شد.

اين نكته را هم نبايد از نظر دور داشت كه با عنايت به ابلاغ سند چشم انداز بيست ساله كشور توسط مقام معظم رهبري به قواي سه‌گانه، ضروري است در انجام چنين طرح‌هاي پژوهشي، نگاهي از سر تامل به اين سند داشته و به مقتضاي آن ابعاد مختلف وضع مطلوب را ترسيم نموده و وضع موجود را با توجه به آن مورد تحليل آسيب‌شنا‌سانه قرار دهيم.

بنده در سرمقاله شماره ۵۰ فصلنامه حوزه و دانشگاه به يكي از كليدي‌ترين مطالب سند چشم‌انداز بيست ساله كشور كه همان توسعه علمي، فناوري و اقتصادي كشور با حفظ هويت اسلامي و انقلابي است،‌ اشاره كرده و برخي الزامات آن را مورد بررسي قرار داده‌ام.  بر اين اساس به نظر مي‌رسد مهمترين هدف و رسالت نهاد رهبري در دانشگاه‌ها در راستاي تحقق اهداف مندرج در سند چشم انداز بيست ساله كشور، توليد، حفظ و تقويت هويت اسلامي و انقلابي در دانشجويان باشد. خوشبختانه مجموعه نهاد نمايندگي و بخش‌هاي مختلف آن (معاونت اساتيد گروه معارف، معاونت پژوهشي، معاونت فرهنگي و ...) توانائي و امكانات لازم را براي تحقق اين اهداف در اختيار دارند كه بايد با تدبير و اجراي برنامه‌هاي خاص به آن اهداف دست يافت.

از اين رو پيشنهاد مي‌شود كه اين طرح تنها از يك جهت نظام آموزشي و پژوهشي كشور(با عنايت به ضرورت محدود سازي طرح شايسته است تنها مراكز آموزشي و پژوهشي وابسته به وزارت علوم، تحقيقات و فناوري مد نظر قرار گيرند) را آسيب‌شناسي كند و به اين سوال مهم پاسخ دهد كه آيا نظام آموزشي و پژوهشي كشور توانسته‌ است به اهداف مورد نظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي مبني بر اسلامي كردن دانشگاه‌ها دست يابد و آيا با روند كنوني مي‌توان اميد داشت كه به اهداف مورد نظر در سند چشم‌انداز بيست‌ساله كشور(كه دو سال آن نيز گذشته است) دست يافت و با حفظ هويت اسلامي و انقلابي جايگاه اول را در منطقه از لحاظ علمي، فناوري و اقتصادي به دست آورد؟ و اگر وضعيت موجود براي دست‌يابي به اين هدف اميدوار كننده نيست، چه اصلاحاتي بايد در نظام آموزشي و پژوهشي كشور انجام گيرد؟

براي انجام اين طرح ابتدا بايد به بررسي اين مطلب پرداخت كه پس از انقلاب چه مراكز آموزشي و پژوهشي براي حفظ و تقويت هويت اسلامي و انقلابي در دانشجويان به وجود آمده است؟ چه نهادها و ارگان‌هائي به اين منظور در دانشگاه‌ها تعريف شده‌اند؟ چه فعاليت‌هايي و تحت چه عناويني در اين زمينه انجام گرفته است؟ به بيان ديگر تحليل وضع موجود بايد از دو زاويه ساختار و كاركرد مورد سنجش قرار گيرد. در بخش ساختار علم، نهاد‌هاي آموزشي و پژوهشي، اساتيد و محققان، دانشجويان و ... بايد مورد تحليل قرار گيرند و در بخش كاركردي، كاركردهاي هر يك از بخش‌هاي نظام آموزشي و پژوهشي كشور در توليد و ترويج  علم و پرورش نيروي انساني مناسب براي تحقق اهداف عالي نظام بررسي شود تا آسيب‌هاي موجود به دقت شناسائي گردد.

برخي از مهمترين نهادهاي شكل گرفته و فعاليت‌هاي انجام شده، پس از انقلاب براي حفظ و تقويت هويت ديني و اسلامي دانشجويان و پرورش نيروي انساني مناسب براي تحقق اهداف نظام در بخش آموزش عبارتند از:

0.                     بررسي سوابق عقيدتي و سياسي اساتيد و حذف اساتيد مسئله دار

1.    شكل گيري سازمان سمت به منظور مطالعه و تدوين متون درسي علوم انساني در دانشگا‌ه‌ها

2.                     شكل گيري نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها

3.    شكل گيري گروه معارف با دروسي نظير معارف اسلامي، اخلاق اسلامي، متون اسلامي، تاريخ اسلام، ريشه‌هاي انقلاب و ... كه چيزي حدود ۱۰ درصد دروس دانشگاهي را در مقطع كارشناسي به خود اختصاص مي‌دهند.

4.    معرفي دروسي با پسوند اسلامي نظير اقتصاد اسلامي، مديريت اسلامي و ...

5.    شكل گيري دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي جديد نظير دانشگاه باقرالعلوم، دانشگاه امام صادق، دانشگاه تربيت مدرس، موسسه آموزش عالي امام خميني، با هدف تعليم همزمان علوم انساني و اسلامي. البته برخي از مراكز ياد شده وابسته به وزارت علوم نيستند.

6.    برگزاري همايش‌هاي سالانه با عنوان وحدت حوزه و دانشگاه در ۲۷ آذر سالروز شهادت دكتر مفتح و...

با وجود تمامي تلاش‌هائي كه در اين زمينه صورت گرفته است، شواهدي وجود دارد كه نشان مي‌دهد اين تلاش‌ها آنچنان كه بايد مثمر ثمر واقع نشده‌اند. براي مثال:

0.    پديده فرار مغزها بازگو كننده آن است كه هويت اسلامي و انقلابي در جوانان دانشجوي ما آن قدر تقويت نشده كه به خاطر اسلام، انقلاب و ايران حاضر باشند مشكلات نظام را تحمل كنند و سهمي در سازندگي آن و احياء تمدن اسلامي برعهده گيرند.

1.    موضوع پايان نامه‌هاي دانشجوئي كمتر در راستاي حل مسائل مملكت تعريف مي‌شود و  جديت كافي در انجام آنها مشاهده نمي‌گردد. زماني شخص حاضر است سختي‌ها را به جان بخرد كه هويت ديني و انقلابي در او شكل گرفته باشد.

در بخش پژوهش نيز مراكز چندي (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، دفتر تبليغات اسلامي و ...) به منظور بررسي مناسبات علم و دين و پاسخ به مسائل علوم انساني از منظر اسلامي و نظريه پردازي در عرصه علوم انساني با توجه به معارف اسلامي و نيازهاي بومي شكل گرفتند تا پشتوانه مراكز سياست‌گذاري، برنامه ريزي و اجرائي كشور باشند. با وجود اين به علت به ثمر نرسيدن تحقيقات انجام شده در اين زمينه، هنوز بسياري از سياست‌ها، برنامه‌ها و راه‌كارهاي اجرائي كشور تناسب مطلوبي با معارف اسلامي و نيازهاي بومي ندارند و اين ضعف و آسيب عمده‌اي است كه مراكز پژوهشي كشور از آن رنج مي‌برند. 

آسيب‌شناسي در نظام آموزشي كشور مي‌تواند در چند زمينه دنبال شود:

0.    تقويت هويت اسلامي و انقلابي دانشجويان كه نتيجه آن در چند پديده ديگر قابل بررسي است.

1.                     توجه به مسائل و مشكلات كشور و تلاش براي حل مسائل و رفع مشكلات.

2.    داشتن انگيزه قوي براي برعهده گرفتن سهمي در احياء تمدن اسلامي(چنين انگيزه‌هائي تنها در قالب درس‌هاي گروه معارف مي‌تواند در دانشجويان ايجاد و تقويت گردد)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:36  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

دو قرائت ضد واقع گرایانه از علم دینی

دو قرائت ضد واقع گرایانه از علم دینی

سید محمد تقی موحد ابطحی

چکیده

یکی از دغدغه های پیروان ادیان و از جمله مسلمانان، بررسی مناسبات میان باورهای دینی پذیرفته شده و عقاید فلسفی از یک سو و مدعیان علم جدید از سوی دیگر است. اندیشمندان دیندار با تکیه بر این اصل که کتاب طبیعت و کتاب شریعت هر دو توسط یک خدا نوشته شده و هیچ تعارضی میان این دو پذیرفتنی نیست، بر آن هستند تا چنانچه تعارضی میان داده های وحیانی و یافته های انسانی
مشاهده گردید، به طریقی اصولی آن را برطرف سازند.

در میان راه کارهای مختلفی که در این زمینه ارائه شده، علم دینی، با قرائتهای مختلف آن، یکی از راهکارهائی است که در جهان اسلام طرفدارانی دارد. قائلان به این دیدگاه برآنند که با دنبال کردن این ایده، نه تنها مشکل تعارض داده های وحیانی و یافته های انسانی برطرف می شود، که نقصان های نظری، ضعف مبنائی و همچنین مشکل کارآمدی نظریه های علمی موجود در پاسخ به نیازهای ذاتی انسان، برطرف خواهد شد. به تعبیر دیگر ادعا این است که علم دینی متاثر از معارف اسلامی، در صورت ایجاد، می تواند رقیب جدی علوم جدید به حساب آید.

از سوی دیگر یکی از نگرشهای غالب در عرصه فعالیتهای علمی و فلسفی، نگرش واقع گرائی است. واقع گرائی بر این است که واقعیتی مستقل از ذهن فاعل شناسا وجود دارد که تلاش های علمی ناظر به شناخت آن واقعیت و تطابق یا نزدیک شدن هر چه بیشتر به آن است. از این روی یکی از مجادلات فلسفی در باب نظریات علمی، بررسی نسبت آنها با واقع گرائی است.

در این مقاله پس از معرفی مختصر دیدگاه های موجود در زمینه علم دینی، دو دیدگاه معتقد به امکان علم دینی که نگرشی ضد واقع گرائی دارند مورد بررسی قرار خواهد گرفت و نشان داده خواهد شد که اگر واقع گرائی به عنوان یک اصل فلسفی مورد پذیرش قرار گرفت، این دو قرائت از علم دینی نمی توانند مبنائی برای تولید علم متاثر از معارف اسلامی قرار گیرند.

 

واژه های کلیدی: واقع گرائی هستی شناختی، معناشناختی و معرفت شناختی، مناسبات علم و دین، علم دینی، علم معطوف به اراده، پارادایم.

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:33  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

شاخصه های دانشگاه اسلامی

شاخصه های دانشگاه اسلامی

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

 

1ـ به نظر مي‌رسد براي ارايه شاخصه‌هاي دانشگاه اسلامي، شايسته است ابتدا عناصر و كاركردهاي دانشگاه را احصاء كرده و پس از آن به بررسي اين نكته بپردازيم كه اسلامي شدن در مورد كدام يك از اين عناصر و كاركردها معنا دار، ممكن و تحقق يافتي است. پس در پاسخ به سؤال شما ابتدا به ذكر برخي از عناصر و كاركردهاي دانشگاه پرداخته و به اختصار وجوهي از اسلامي شدن آنها را برمي‌شمارم:

برخي از عناصر تشكيل دهندة دانشگاه عبارتند از:

1/1ـ ساختار فيزيكي دانشگاه: امروزه بحث تأثير ديدگاه‌هاي فلسفي و ارزشي در سبكهاي معماري و هنري امري پذيرفته شده است. شما وقتي به ساختار فيزيكي اماكن مذهبي اديان مختلف مي‌نگريد به خوبي مي‌توانيد تأثير نگرشهاي ديني طراحان و سازندگان را در ساخت آن مشاهده كنيد. بنابراين حتي در بحث ساختار فيزيكي دانشگاه، نيز مي‌توان از ديني و اسلامي بودن آن به نحو معناداري صحبت كنيم.

2/1ـ ساختار اداري و مديريتي دانشگاه: در جاي خود بحث شده و مي‌شود كه نظام عقيدتي و ارزشي در سبك مديريت تأثير گذار است. بنابراين از اين حيث نيز مي‌توان بحث معنا داري در زمينة دانشگاه اسلامي داشت.

3/1ـ اساتيد دانشگاه: در اين قسمت نيز بحث اسلامي شدن معنا دار است. اينكه هدف استاد از تدريس چه باشد؟ اينكه تا چه اندازه به اخلاق حرفه‌اي خود پايبندي نشان مي‌دهد؟ و ... همه در شكل گيري فضاي كلي دانشگاه تأثير مي‌گذارد. البته در اينجا بايد بين دو بحث تمايز قائل شد: اينكه استاد با جهت گيري اسلامي و غير اسلامي داريم و اينكه چگونه بايد در راستاي دانشگاه اسلامي با اساتيد تعامل داشت؟ اين مسئله در جاي خود قابل بحث خواهد بود.

4/1ـ دانشجويان: در اين قسمت هم بحث از هدف تحصيل، تعهدات اخلاقي دانشجويان نسبت به تحصيل و ... مطرح بوده و اين امور به گونه‌اي هستند كه ديني و اسلامي مي‌تواند صفتي براي آنها قرار گيرد.

5/1ـ كتب درسي: اينكه چه مباحثي و به چه شكلي در كتاب‌هاي درسي طرح شوند مسئله‌اي بسيار اساسي است. برخي مي‌پندارند كه كتب درسي به طور دقيق بازگو كنندة يافته‌هاي دانشمندان مي‌باشد. چنين تلقي‌اي موجب گرديده كه دانشجويان آنچه را كه در كتب درسي مطرح شده است، بي چون و چرا بپذيرند و قدرت نقد و بررسي را از آنها سلب گردد. اين بحث در كتب درسي علوم انساني به طور بسيار جدي مطرح است و به همين دليل بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، بحث انقلاب فرهنگي مطرح شد و بازبيني كتب درسي دانشگاهي در دستور كار قرار گرفت و سازمان تدوين كتب درسي دانشگاه‌ها (سمت) متولي پيگيري اين مسئله شد و مؤسسة پژوهشي حوزه و دانشگاه نيز در راستاي همين امر تأسيس گرديد. اينكه عملكرد اين مؤسسات در راستاي اسلامي كردن كتب درسي چگونه بوده است؟ بحثي است كه در جاي ديگر بايد به آن پرداخت. اما به نظر من اصل بحث يك كار بسيار ضروري بود. دانشجويان ما بايد به نحو سيستماتيك متوجه شوند كه آنچه توسط دانشمندان مطرح شده است متأثر از ديدگاه‌هاي ارزشي و بينشي آنها بوده و با تغيير اين مباني ممكن است، ايده‌هاي جديدي به دست آيد. خلاصه كلام آنكه متون درسي در يك دانشگاه اسلامي بايد به گونه‌اي تنظيم گردد كه علاوه بر ارايه ديدگاه‌هاي علمي روز، به مباني فلسفي و ارزشي آنها نيز اشاره شده و مناسبات آن با دين اسلام مورد توجه قرار گيرد.

در مورد ساير عناصر ساختاري دانشگاه نيز مي‌توان همين بحث معنا داري و امكان تحقق را مورد بررسي قرار داد. منتهي با توجه به محدوديت زماني از اين قسمت عبور كرده و در ادامه به برخي از كاركردهاي دانشگاه نيز اشاره كرده و معنا داري اسلامي شدن اين كاركردها را مورد بحث قرار مي‌دهم. در اين قسمت بحث اسلامي شدن از وضوح بيشتري برخوردار مي‌باشد، چرا كه در رويكرد كاركردي بحث هدف مطرح مي‌شود و نقش ارزشها و بينشهاي ديني در تعيين اهداف به روشني قابل طرح است.

6/1ـ فراگيري علم: يكي از كاركردهاي دانشگاه، فراگيري علم است. برخي از سؤالاتي كه در اين زمينه قابل طرح مي‌باشد، عبارت است از: چه علمي را بايد فرا گرفت؟ علم را به چه هدفي بايد فرا گرفت؟ چه كسي چه علمي را فراگيرد؟ روشن است يقينا اسلام در پاسخ به اين سؤالات موضع خاصي دارد و دنبال كردن آن موضع مي‌تواند به فراگيري علم در دانشگاه ما سمت و سويي اسلامي ببخشد. باز هم در اينجا بايد دو مسئله را از هم تفكيك كرد: نحوة استخراج ديدگاه اسلام در پاسخ به اين سؤالات و تأثير گذار بودن ديدگاه‌هاي ارزشي و فرهنگي در پاسخ به اين سؤالات.

7/1ـ ترويج علم: پس از فراگيري علم مسئلة ترويج علم مطرح مي‌شود. در اينجا هم همان سؤالات قابل تكرار است؟ چه علومي را و به چه منظوري و در چه گستره‌اي بايد ترويج كرد؟

8/1ـ توليد علم: اين بحث امروزه از اهميت بيشتري برخوردار شده است. در راستاي نهضت نرم افزاري و توليد علم، بحث‌هاي نظري گسترده‌اي قابل طرح است: در راستاي توليد چه علمي بايد گام برداشت؟ آيا دين (به معناي عام آن( يا اسلام (به معناي خاص آن) مي‌تواند در زمينة توليد علم نقشي برعهده داشته باشد؟ و به بيان ديگر آيا علم ديني ممكن است؟ در صورتي كه توانستيم اثبات كنيم كه علم ديني ممكن است، بي شك يكي از شاخصه‌هاي دانشگاه اسلامي آن خواهد بود كه در زمينة توليد علم ديني گام بردارد. در زمينة ضرورت، امكان و چگونگي علم ديني كارهاي تحقيقاتي زيادي در مؤسسه انجام شده است كه پرداختن آن در اين فرصت اندك ميسر نخواهد بود.

9/1ـ حل مسايل اجتماعي: يكي ديگر از كاركردهاي دانشگاه در يك جامعه، حل مسايل و مشكلات مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، صنعتي و ... مي‌باشد و از آنجا كه هر جامعه‌اي علاوه بر مسايلي كه در كل جهان عموميت دارد، با مسايل و مشكلات مخصوص خود روبروست، بنا بر اين تلاش جهت حل اين قبيل مسايل و مشكلات مي‌تواند يكي از شاخصه‌هاي دانشگاه اسلامي به حساب آيد.

2ـ با توجه به پاسخ سؤال اول مشخص مي‌شود كه التزام اعضاي مختلف دانشگاه(اعم از استاد، دانشجو، كارمندان و ...) به شئونات اسلامي براي اسلامي شدن دانشگاه كافي نخواهد بود. هم ساختار دانشگاه و هم كاركرد دانشگاه بايد جهت گيري اسلامي داشته باشد.

3ـ در مورد بحث تعامل حوزه و دانشگاه نيز آنچه از انديشه امام خمينى قابل استخراج است اين است كه بايد نوعى همدلى و همكارى بين حوزه و دانشگاه جهت تحقق اهداف و رسالت‌هاي نظام اسلامي ايران (از جمله تحقق دانشگاه اسلامي) انجام شود. اما جهت تعامل صحيح و كارساز حوزه و دانشگاه لازم است دو پيش فرض اساسى را پذيرفت. يكى اينكه حوزه و دانشگاه داراى قلمروهاى ويژه معرفتى و كاركردي هستند و هر كدام سهم ويژه و جداگانه‌اي در اداره امور و تدبير اجتماع دارند. پيش فرض ديگر آن است كه علاوه بر اين قلمرو ويژه، قلمروهاى معرفتى و اجرايى خاصى هم وجود دارد كه همكارى و تبادل نظر ميان حوزه و دانشگاه براي رسيدن به يك هدف مشترك، لازم و ضرورى است. به نظر من بحث دانشگاه اسلامي از مباحثي است كه حوزه و دانشگاه به خوبي مي‌توانند در مورد آن به تعامل و گفتگوي سازنده بپردازند. از يك طرف دين مبين اسلام و مكتب متعالى تشيع استفاده صحيح از تجارب بشرى در عرصه مديريت جامعه اسلامى را مي‌پذيرد. لذا پس از آشنايي دقيق با توانايي‌ها و محدوديت‌هاي دستاورهاى علمى جديد، بايد از آنها به شيوة معقولي بهره گرفت. روشن است كه در اين قسمت دانشگاه مي‌تواند نقش اساسي را بر عهده بگيرد. از طرف ديگر داشتن اهداف و رسالت‌هاي ديني و همچنين سوز و درد دينى براي تحقق اهداف و رسالت‌هاي نظام اسلامي ايران مورد نياز است و در اين قسمت حوزويان مي‌توانند نقش اساسي‌تري بر عهده داشته باشند. نهايتا نتيجة تعامل حوزه و دانشگاه در عرصه‌اي همچون ايجاد دانشگاه اسلامي، مي‌تواند به پديد آمدن دانشگاهي بينجامد كه از يك طرف كاركردهاي يك دانشگاه تمام عيار علمي را داشته باشد و از طرف ديگر سمت و سوي اسلامي در آن به وضوح مشاهده ‌شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:28  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

نماز باران و محیط زیست

نماز باران و محیط زیست

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

سرکار خانم دکتر ابتکار در ارتباط با همایشی که درباره ارتباط مباحث زیست محیطی و ادیان در پیش داشتند از بنده خواستند که مختصری در ارتباط با نماز باران بنویسم و این آن چیزی است که بنده تحویل ایشان دادم.

اوست خدائی که آسمانها و زمین را آفرید و آن را مسخر انسان قرار داد تا در مقام خلیفه الهی به آبادانی آن بپردازد و در بستر آن راه رشد و تکامل خود را در پیش گیرد. اوست خدائی که به آدمی اجازت داد تا او را بخواند که اگر نبود اجازت او، آدمی را چه توان که با غنی مطلق سخن گوید و از او چیزی طلب کند! اوست خدائی که فرمود مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را. اوست خدائی که دعای پیامبرانش را در حق امتش به اجابت رساند. اوست خدائی که دعای موسی را در حق امتش اجابت کرد و رود نیل را بر پیروان او گشود تا از آن به سلامت عبور کنند و مائده آسمانی را بر آنها نازل فرمود تا روزشان را عید گرداند. اوست خدائی که دعای عیسی را در حق بندگانش به اجابت رساند و کور مادر زاد را بینا و  مرده را زنده گردانید و عیسی را شفیع بندگان پرهیزگار خود قرار داد و اوست خدائی که محمد را به پیامبری برگزید و دعای او را در مورد امتش به اجابت رساند و آنها را از ظلمت جهل به نور علم هدایت فرمود.

و چنین مقرر فرمود پروردگار عالم که اگر آدمیان راه سعادت در پیش گیرند برکات خود را از آسمان و زمین بر آنها بفرستد و چنانچه شقاوت را پیشه خود کنند زندگانی دنیا را بر آنها سخت و دشوار کند و روزی را بر آنها تنگ گرداند و اگر خدا نعمتهای خود را از بندگانش دریغ دارد چه کسی جز او می تواند آن را به آدمی بازگرداند.

در این میان انسان امروز با دور شدن از معنویت، طریقی را در زندگانی دنیائی در پیش گرفته که نه تنها وظیفه خود را به عنوان خلیفه الله به انجام نرسانده و مزرعه دنیا را برای برداشت در آخرت آبادان نکرده ، که روز به روز به بهره گیری یک سویه از محیط زیست برای تمتع هر چه بیشتر از دنیا همت گماشته و ثمره آن اختلالاتی است که امروزه در عرصه محیط زیست به وجود آمده است.

امروز دیگر ناتوانی بشر در کنترل محیط زیست با بهره گیری از علم و تکنولوژی بی بهره و دور  از معنویت به اثبات رسیده است و برای بار دیگر آدمیان را به فکر واداشته که دست التجا به سوی کسی دراز کنند که آنها را آفریده و خان نعمتش را بر آنها گسترانده است. هم او که موسی، عیسی و محمد از او خواستند که ناملایمات جوی را از آنها دور کند و خدای خواسته شان را پذیرفت. همو که اوصیاء الهی همچون علی، سجاد، حسن، حسین از او خواستند که رحمت خود را بر آدمیان گسترده دارد و او چنین کرد و همو که در عصر حاضر نیز دعای بندگان صالح خود را به اجابت رساند و باران رحمت را در زمانی که خشکسالی بر آدمیان چیره شده بود نازل فرمود.

امروز دیگر وقت آن رسیده است که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان و هر آن کس که به خدائی دانا، توانا و مهربان اعتقاد دارد گرد هم آیند(همانگونه که در زمانی نه چندان دور دیگر گرد هم آمدند) و دست به سوی آسمان بلند کنند خدای خود را چنین بخوانند:

بار الها! هنگامى روی به سوی تو کرده ایم  كه خشكسالى ها، سیل ها و طوفان های سهمگین در گوشه و کنار این جهان پهناور به ما هجوم آورده اند. خداوندا! تو مايه اميد هر بيچاره و حل كننده مشكلات هر طلب كننده هستی. بار پروردگارا! در اين هنگام كه ياس و نوميدى بر مردم چيره شده و بلاهای طبیعی هر از چند گاه در گوشه ای از جهان جان انسان ها، حيوانات و گیاهان را تهدید می کند رو به سوی تو آورده ایم. خداوندا! همچنان که ناله و دعای مورچه های زار قوم سلیمان را از خشکی نجات داد، ما نیز تو را به ناله و آه سوزناك حیوانات و به تشنه کامی گیاهان سوگند می دهیم و به بی پناهی کودکان معصوم و از تو تقاضا داريم كه ما را به گناهانمان مؤاخذه نكنى! خداوندا! باران رحمت(نه غضب) خود را بر ما ارزانی دار و زمین خود را برای بار دیگر با گياهان سر سبز و پر طراوت بر ما گسترده‏دار!

 خداوندا! به ما توفیق ده که در این دنیای آباد راه سعادتی را که به ما نشان داده ای طی کنیم و از حرص و طمعی که موجبات خشم و غضب تو را فراهم می کند، دوری نماییم و با دیگر خداپرستان، مهربان و با دیگر بندگان تو، با مدارا رفتار نماییم.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:25  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

توسعه فلسفه اسلامی، ضرورت، پیشینه، مبانی و الگوها

توسعه فلسفه اسلامی، ضرورت، پیشینه، مبانی و الگوها

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

1.   ضرورت توسعه فلسفه اسلامی به عنوان یکی از علوم اسلامی و حوزوی: فلسفه اسلامی در طول تاریخ با وجود فراز و فرودهائی چند، همواره مورد توجه حوزه های علمیه بوده است. با وجود تمام پیشرفت هائی که فلسفه اسلامی در طول تاریخ خود داشته و قابلیت های آشکار و پنهان آن، به دلایل مختلف این فلسفه از تعامل با فلسفه های موجود بازمانده و همین مسئله رشد و پیشرفت آن را کند و تاثیر گذاری آن را در عرصه های مختلف حیات بشری محدود کرده است. مطالعه ای در تاریخ علوم و تمدن ها نشان دهنده این مطلب است که همواره فلسفه ها جهت دهنده حرکت در عرصه های مختلف زندگی بوده اند، به گونه ای که می توان مشخصات علمی، اجتماعی و اخلاقی مقطعی از تاریخ را تا حدود زیادی بر اساس فلسفه حاکم بر آن دوره تبیین کرد. بر این اساس برای تامین وجه اسلامیت توسعه علمی، فناوری و اقتصادی که در چند سال اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته و در سند چشم انداز بیست ساله کشور به آن تصریح شده است، لازم است که فلسفه اسلامی در راستای پاسخ به نیازها و انتظارات موجود تحولی را شاهد باشد.

2.  پیشینه توسعه فلسفه در حوزه های علمیه: قدمت حوزه های علمیه به عنوان یک نهاد علمی رسمی، در جهان اسلام بیش از هزار سال است. با توجه به اینکه نهاد حوزه تنها نهاد علمی تا قبل از شکل گیری دارالفنون بود. فلسفه اسلامی توسط کسانی رشد و توسعه یافت که از تحصیلات دینی و حوزوی برخوردار بودند. بر این اساس هر گونه رشد و توسعه در فلسفه اسلامی را می توان به عنوان مصداقی از رشد و توسعه علم در حوزه های علمیه قلمداد کرد. شکل گیری و رشد مکاتبی همچون فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و حکمت متعالیه نشان دهنده امکان رشد و توسعه این علم در حوزه علمیه است.

3.  تعریف واژگان: در این بحث مراد از علم Discipline  است. مجموعه مسائلی حول یک موضوع که با روشی خاص(روش عقلی) پاسخ داده می شود. هر چند در مورد اسلامی بودن فلسفه اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، اما مراد ما از اسلامی بودن تلقی است که اتیل ژیلسون در مورد فلسفه مسیحی به کار می برد. به هر حال امروزه مجموعه ای به نام فلسفه اسلامی در ادبیات فلسفی در کنار فلسفه مسیحی و ... مورد پذیرش قرار گرفته است. مراد از توسعه در این مقاله دو نوع توسعه و رشدی است که کوهن در ساختار انقلابهای علمی به آن اشاره می کند. یعنی رشد علم در چارچوب یک الگو یا پارادایم(علم عادی) و رشد و توسعه (و به بیان دقیق تر تحول) ای که به همراه تغییر الگو یا پارادایم به وقوع می پیوندد. هر دو گونه این توسعه ها در عرصه فلسفه اسلامی در حوزه های علمیه به وقوع پیوسته است. از سوئی فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و حکمت متعالیه به خوبی مشخصات و مولفه های پارادایم، که توسط کوهن به آن اشاره شده و امروزه در علوم انسانی و اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد، را دارا هستند و از سوی دیگر در هر یک از این الگوهای فلسفی رشد و توسعه علم از طریق تدوین و تنظیم منطقی مباحث، افزایش مسائل مورد بحث، ارائه استدلال های دقیق تر و شفاف تر ... نیز به چشم می خورد.

4.  الگوی توسعه پارادایمی فلسفه: مروری بر تاریخ هر یک از مکاتب فلسفی، نشان دهنده این مطلب است که توسعه انجام گرفته در فلسفه اسلامی، عمدتا توسعه در چارچوب الگوهای فلسفی (عمدتا فلسفه مشاء و اشراق و حکمت متعالیه) بوده و توسعه پارادایمی فلسفه اسلامی از ضعف بسیار زیادی برخوردار و محدود در سه فلسفه مورد بحث بوده است. بهترین راه برای شناسائی کلیات الگوی توسعه پارادایمی فلسفه اسلامی، آشنائی با چهره های شاخص این فلسفه ها(برای مثال فارابی، سهروردی و ملاصدرا)، انگیزه های آنها برای نظریه پردازی در فلسفه، مقدماتی که از آن بهره جستند و ... می باشد. برای مثال ملاصدرا با انگیزه رفع تعارض میان فلسفه ، عرفان و حدیث و به بیان دیگر برای وحدت بخشیدن به سه روش کسب معرفت(یعنی عقل، شهود و نقل) به عرصه نظریه پردازی گام نهاد و در این مسیر از دستاوردهای فلسفی امثال میرداماد و فلسفه اشراقی سهروردی و جرح و تعدیل اخبار و روایات بهره جست. از سوی دیگر بنا به دلایل مختلف، ملاصدرا نسبت به طبیعیات بی مهر بود و حتی از این حیث به بوعلی سینا و پرداختن او به طب طعنه زده است. تداوم این فضا، موجب بی مهری تداوم دهندگان فلسفه به طبیعیات بوده و نتیجه نهائی آنکه، فلسفه اسلامی که روزگاری هماهنگ با طبیعیات عصر خود بود، از تحولات انقلاب گونه در علم جدید از زمان گالیله و نیوتن و بعد از آن نسبیت و کوانتوم باز ماند. حال سوال این است که اگر وحدت بخشیدن به سه حوزه و سه روش معرفتی  توسط ملاصدرا به خلق یک الگوی فلسفی جدید انجامید، آیا بهره گیری از علم فیزیک و مد نظر قرار دادن روش تجربی می تواند به تحولی پارادایم گونه در فلسفه اسلامی منتهی شود؟ شایان ذکر است انگیزه کانت در طراحی نظام جدید فلسفی درک این نکته بود که فلسفه ارسطوئی با فیزیک نیوتنی هماهنگی ندارد و انگیزه اعضاء حلقه وین در ارائه فلسفه پوزیتویستی این بود که فلسفه کانت با فیزیک نسبیت و هندسه های نااقلیدسی هماهنگی ندارد.

5.  یکی دیگر از مولفه های فلسفه اسلامی، انتزاعی بودن آن است، حال آنکه شکل گیری فلسفه های جدید غرب معلول مسائل جدیدی است که الگوهای موجود فلسفی قادر به ارائه پاسخی قانع کننده برای آنها نبودند. برای مثال فلسفه اگزیستانسیالیست به این منظور شکل گرفت که مباحث فلسفه اولی از تبیین مقولاتی مانند عشق، ایمان و ریشه یابی پدیدهایی مانند ترس و اضطراب و رنج آدمی ناتوان است. امروزه هر یک از حوزه های معرفتی(منطق و ریاضی، فیزیک و زیست شناسی، جامعه شناسی و روان شناسی، مدیریت و اخلاق و اقتصاد و پزشکی و ...) و اجتماعی(محیط زیست، جنگ و صلح، مناسبات اجتماعی و ...) با مسائل فلسفی متعددی روبرو هستند و مکاتب فلسفی چندی برای پاسخ به این طیف از مسائل به وجود آمده اند. بر این اساس الگوی دیگری برای توسعه فلسفه اسلامی، ورود به مباحث کاربردی در عرصه های مختلف معرفتی و اجتماعی است، به خصوص با توجه به انتظاری که سند چشم انداز بیست ساله در زمینه همسوئی توسعه علمی، فناوری و اقتصادی با هویت اسلامی و انقلابی دارد، این الگوی توسعه ای باید به جد مورد توجه مدیریت حوزه علمیه قرار گیرد.

6.    راهکارهائی برای توسعه فلسفه اسلامی در حوزه علمیه:

a.    بها دادن به فلسفه به عنوان یک درس اصلی در حوزه؛

b.    تخصصی کردن علوم حوزوی پس از طی مقدمات؛

c.  تغییر سبک تدریس فلسفه اسلامی از روش متن محوری به روش مسئله محوری و تاریخی و آشنا کردن طلاب با مسائل جدید فلسفه غرب؛

d.  کوشش برای پاسخ به مسائل فلسفه های جدید غرب بر اساس میراث فلسفی در جهان اسلام به سبک و روش جدید و طرح آنها در نشریات و مجامع بین المللی؛

e.  تشکیل حلقه های بحث فلسفی میان اساتید فلسفه غرب و فلسفه اسلامی و دانشمندان علوم مختلف(شبیه کاری که شهید مطهری و علامه طباطبائی داشتند) به منظور گسترش رویکرد میان رشته ای در مباحث فلسفی و علمی؛

f.   تقویت توانائی شناسائی و حل مسئله که یکی از عمده ترین مشکلات در عرصه آموزش فلسفه در تمامی مراکز آموزش فلسفه در داخل و خارج کشور است.

g.    آشنا کردن طلاب با علوم طبیعی و انسانی جدید؛

h.    تدریس فلسفه های مضاف در حوزه های علمیه.

 

 



[1] کارشناسی ارشد فلسفه علم از دانشگاه صنعتی شریف

عضو گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

سردبیر فصلنامه حوزه و دانشگاه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:20  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

پاسخ به درخواست دفتر مطالعات پژوهشی برای ارسال مقاله

پاسخ به درخواست دفتر مطالعات پژوهشی برای ارسال مقاله

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

با سلام و تحیت

احتراما، ضمن تشکر از نظر لطف آن جناب و سایر همکاران در پی پیگری اخذ مقاله از اینجانب و عذرخواهی بابت تاخیری که به دلایل مختلف در پاسخ به این درخواست به وجود آمد، در ابتدا نکات چندی در مورد نامه و موضوعاتی که باید در مقاله مورد بحث قرار گیرد، بیان کرده و در پایان چکیده مقاله ای را تقدیم حضور می گردانم.

1.  به گمان بنده از علل ناکارآمدی پژوهش در ایران، به خصوص در عرصه علوم انسانی و اجتماعی و مطالعات فرهنگی و دینی، مسئله محور نبودن پژوهش ها ، عدم بهره گیری از روش تحقیق مناسب، انجام کارهای موازی و کم توجهی به اقداماتی است که توسط پژوهشگران پیشین انجام گرفته است. برای مثال آیا مجموعه مقالات و سخنرانی ها و مصاحبه هائی که در قالب چند جلد و تحت عنوان درآمدی بر آزاد اندیشی و نظریه پردازی توسط معاونت پژوهشی حوزه منتشر شد(و دیگر مقالات در این زمینه) تحلیل محتوا شده است؟ آیا از مجموعه آنها نیازهای علمی دفتر مطالعات پژوهشی برطرف نمی شود؟ اگر نه، چه آسیبی در گردآوری آن مقالات وجود داشت که آنها را این چنین کم ثمر کرده است؟ و ...

2.  شاید تعریف مسئله پژوهش برای مسئولان معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم و مدیریت مطالعات پژوهشی روشن باشد، اما بی شک این مسئله برای کسی که از او درخواست مقاله کرده اید، روشن نیست و هیچ اطمینانی نیست که نتیجه کار او فایده ای برای شما داشته باشد. البته اگر گردآوری و انتشار یک مجموعه مقاله مورد نظر دفتر مطالعات پژوهشی باشد، این اقدام، اقدام مناسبی است، اما از سوئی این هدف مغایر با آن چیزی است که در نامه دفتر به آن تصریح شده است و از سوی دیگر این هدفی است که می توانست و باید توسط نشریات علمی کشور دنبال شود.

3.  یکی از روش های تحقیقی که در شناخت و رفع مشکلات یک مرکز  و تامین نیازهای آن(برای مثال تامین نیازهای دفتر مطالعات پژوهشی حوزه علمیه قم) قابل استفاده است، روش اقدام پژوهشی است و لازمه بهره گیری از این روش تحقیق، ارتباط نزدیک با بدنه مرکز تحت تحقیق دارد و این امکان در حال حاضر برای بنده وجود ندارد.

4.  اقدام نیکوئی که دفتر مطالعات پژوهشی در سفارش مقاله انجام داده، آن است که موضوعات لازم برای بحث در مقاله را بیان کرده است. با وجود این شایسته بود به تناسب تعداد عناوین با حجم یک مقاله توجه می شد. موضوعات مورد اشاره در پیوست نامه به فراخوان مقاله بیشتر شبیه است تا به سرفصل های یک مقاله.

5.  یکی از آسیب های برخی مقالات پژوهشی پرداختن بیش از حد و خارج از چارچوب حل مسئله به تعریف واژگان کلیدی بحث است و این امر زمانی رخ می دهد که رعایت قالب ها بر حل مسئله غلبه می یابد و این خود معلول مسئله محور نبودن پژوهش یا روشن نبودن دقیق مسئله برای محقق است. برای مثال شاید محققی بکوشد برای ارائه تعریفی از علوم اسلامی و حوزوی، مصادیق آن را احصاء نماید. در این صورت اولین مسئله ای که برای او مطرح خواهد شد آن است که کدامین حوزه علمیه را باید مبنا قرار دهد؟ حوزه علمیه در شرایط حاضر را؟ یا حوزه علمیه در طول تاریخ را؟ فرض کنیم محققی با اتخاذ رویکردی تاریخی به این موضوع به این نتیجه برسد که پیش از این در حوزه های علمیه تدریس علومی همچون ریاضیات و طبیعات مرسوم بوده است. آیا این دروس به صرف اینکه در حوزه های علمیه تدریس شده، در این تحقیق باید مورد توجه قرار گیرد؟ یا با توجه به عطف اسلامی به حوزوی و از آنجا که در اسلامیت این دروس توافقی وجود ندارد، ضرورتی بر توجه به این علوم نیست؟ و حتی این دسته از علوم باید کنار گذاشته شوند؟ اگر وجه اول را مبنا قرار دهیم، ضرورت تفکیک وظایف دو نهاد علمی (حوزه و دانشگاه) را نادیده گرفته ایم و اگر وجه دوم را اختیار کنیم، باید ملاکی روشن برای اسلامی بودن در اختیار داشته باشیم. برای مثال بر اساس کدامین مبنا، ادبیات، تاریخ، فلسفه و عرفان را می توان اسلامی دانست؟ اگر چنین مبنائی نیافتیم، این دروس را از دستور کاری خود خارج خواهیم ساخت؟ در مورد واژه توسعه علم نیز چنین مباحثی را می توان عنوان کرد؟ توسعه کمی(ورود دانش های جدید به حوزه)، توسعه کیفی(تقویت دانش های موجود در حوزه)، توسعه علم در قالب یک الگو(پارادایم)، توسعه(تحول) خود الگو، توسعه متوازن و همه جانبه و ...

6.  اما چنانچه در قالب حل مسئله و تنها در جائی که ضرورتی برای ایضاح بیشتر مفاهیم وجود داشت، وارد این بحث شویم، تحقیق به گونه ای دیگر پیشرفت خواهد کرد. فرض کنیم در راستای نهضت نرم افزاری و تولید علم و سند چشم انداز بیست ساله کشور(کسب مقام اول در منطقه از لحاظ علمی با حفظ هویت اسلامی و انقلابی) قرار است نقشه جامع علمی کشور تدوین گردد و از حوزه علمیه به عنوان یکی از نهادهای علمی کشور، خواسته شده است که جایگاه خود را در این نقشه جامع مشخص کند. به راستی آیا چنین طرحی در دستور کاری حوزه علمیه قرار دارد؟ و تا چه اندازه پیشرفت کرده است؟ در این صورت هم تحلیل واژگان و هم سیر ضرورت توسعه علمی و راهکارهای آن جهت گیری روشنی خواهند یافت.

7.  به گمان بنده زمانی می توان به دقت و به صورت معناداری از ضرورت توسعه علوم اسلامی و حوزوی صحبت به میان آورد که برخی شروط، از جمله شروط زیر، تامین شود:

7.1.                     متولیان رسمی مدیریت حوزه علمیه نقشه وضع موجود خود را به دقت ترسیم کرده باشند.

7.2.                     چشم انداز بیست ساله (و به عبارت دقیق تر 18 ساله) خود را تعیین کرده باشند.

7.3.                   بامقایسه وضع موجود و وضع مطلوب، آسیب شناسی دقیقی از وضع موجود انجام داده باشند.

7.4.        تصمیم گرفته باشند که با اتخاذ مدیریتی مبتنی بر دانش و تحقیق این فاصله را به بهترین شکل ممکن طی کنند.

7.5.                    معتقد باشند که چنین مدیریتی در حوزه علمیه قابل اعمال است.

8.  با توجه به گستردگی علومی که می توانند مصداق علوم اسلامی و حوزوی به شمار آیند، شایسته است با دو رویکرد تحویل گرائی و کل گرائی به این بحث نگاه شود. شایان ذکر است که نگرش کل گرایانه در این بحث لوازم فلسفی دقیقی دارد که توجه به آنها ضروری است. در صورت نیاز در مجالی دیگر به آن اشاره خواهم کرد. به بیان دیگر هم در مورد تک تک علوم اسلامی و حوزوی می توان سوالات مورد بحث را مطرح کرد و هم در مورد مجموعه علوم اسلامی و حوزوی به عنوان یک کل همبسته این مباحث قابل طرح است.

9.  بنده به سهم خود و با توجه به دغدغه ها و معلومات شخصی خود، می توانم بخش کوچکی از این طرح عظیم را بر عهده گیرم و بر این اساس چکیده مقاله ای را در چارچوبی که مقرر فرموده اید در ادامه تقدیم می دارم. امید است چنانچه این چکیده مورد تائید قرار گرفت، فرصت یابم که مقاله را با مشخصاتی که بیان کرده اید، تهیه و تقدیم نمایم.

 

امیدوارم گسترش و تعمیق این قبیل تاملات انتقادی به بهبود روند آموزش و پژوهش در حوزه های علمیه و دانشگاه های ما بینجامد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:19  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

احادیثی در ارتباط با والدین گرامی داشت یاد پدر بزرگ و مادر بزرگ مهربانمان

احادیثی در ارتباط با والدین گرامی داشت یاد پدر بزرگ و مادر بزرگ مهربانمان

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

روحش شاد و خصلت های نیکویش همیشه زنده باد.

از غیبت درباره دیگران نفرت داشت و چنانچه ناخواسته چیزی از کسی می شنید پس از اولین دیدار از او حلالیت می طلبید. شاد بود و شادی اعضاء خانواده را در کنارش دوست داشت. بی آنکه سواد خواندن و نوشتن داشته باشد برخی از سوره های قران را با مرور آیات می خواند. خلاصه آنکه وجودش در خانواده های ما گرما بخش بود. ولی او نیز از میان ما رفت.

برای تهیه یادنامه مادر بزرگ مهربانمان از من خواسته شد که مسئولیت جمع آوری احادیث مرتبط با والدین را بر عهده گیرم.

امیر المؤمنین علی(ع): بر الوالدین اکبر فریضة. بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.(میزان الحکمة، ج 10، ص 709.)

امام صادق(ع): افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله. برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا. (بحار الانوار، ج 74، ص 85)

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود: فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة. پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (بحار الانوار، ج 74، ص 52)

ابن مسعود می‏گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟ حضرت پاسخ دادند: الصلاة لوقتها. پرسیدم بعد از آن چه؟ فرمودند: بر الوالدین. سوال کردم بعد از آن چه؟ فرمودند: الجهاد فی سبیل الله(بحار الانوار، ج 74، ص 70)

رسول الله(ص) فرمودند: ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة. هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می‏شود، از ایشان سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟ پیامبر در جواب  فرمودند: نعم، الله اکبر و اطیب. آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.(بحار الانوار، ج 74، ص 73)

 

امام رضا(ع): ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل. خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی‏شود.

2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.(بحار الانوار، جلد 74، ص 77)

امام صادق(ع): بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی. نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت‏شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت‏حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت‏خدا نمی‏رساند. (بحار الانوار، ج 74، ص 77)

رسول خدا (ص): من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا. کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت‏برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می‏شود. (کنز العمال، ج 16، ص 467)

رسول خدا(ص): العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین. بنده‏ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است(کنز العمال، ج 16، ص 467)

پیامبر اسلام(ص): من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار. کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت‏با نیکان بر می‏انگیزد(کنز العمال، ج 16، ص 468)

پیامبر اکرم(ص): من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است(کنز العمال، ج 16، ص 470)

امام صادق(ع): بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟ فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

خداوند متعال فرمود: او نسبت‏به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی‏کرد(بحار الانوار، ج 74، ص 65)

 

پیامبر اکرم(ص): سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک. دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد)(بحار الانوار، ج 74، ص 83)

 

پیامبر اسلام(ص): من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه. کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت‏به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد(کنز العمال، ج 16، ص 475)

حنان بن سدیر می‏گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمودند:

یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک. ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می‏خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن(بحار الانوار، ج 74، ص 84)

امام صادق(ع) فرمودند: مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟ فرمودند: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟ حضرت باز پاسخ دادند: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت، آن شخص برای چهارمین بار سؤال خود را تکرار کرد و حضرت در این بار فرمودند: به پدرت(بحار الانوار، ج 74، ص 49)

پیامبر اسلام(ص): بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم. به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم‏پوشی کنید تا دیگران نسبت‏به زنهای شما چشم‏پوشی کنند(کنز العمال، ج 16، ص 466)

امام کاظم(ع) از پیامبر نقل می کنند که: حق پدر بر فرزند آن است که او را با نام صدا نکند، در راه رفتن از او جلو نیفتند، قبل از او ننشیند و کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند(بحار الانوار، ج 74، ص 45)

پیامبر خدا(ص): نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة. نگاه محبت‏آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است(بحار الانوار، ج 74، ص 80)

 

از امام صادق(ع) درباره آیه «و بالوالدین احسانا» پرسیدند حضرت در پاسخ فرمودند: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه. احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان‏» نیازشان را برطرف کنی‏»(بحار الانوار، ج 74، ص 79)

امام صادق(ع) فرمودند: لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو(بحار الانوار، ج 74، ص 79)

 

امام صادق(ع) فرمودند: ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً. چه چیز مانع شخص می‏شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده‏اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج‏بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می‏رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می‏شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می‏کند(بحار الانوار، ج 74، ص 46)

 

امام باقر(ع) فرمودند: ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است: ادای امانت‏به مرد نیکوکار و فاسق، وفای به عهد و پیمان نسبت‏به نیکوکار و فاسق، نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی(بحار الانوار، ج 74، ص 56)

 

حضرت رضا(ع): بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق. نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت‏خدا نباید اطاعتشان کرد(بحار الانوار، ج 74، ص 72)

 

رسول خدا(ص) فرمودند: من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعة مرة غفر الله له و کتب برا . کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می‏بخشد و او را نیکوکار می‏نویسد(کنز العمال، ج 16، ص 468)

 

امام رضا(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمودند: کن بارا و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار. نسبت‏به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت‏باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود(اصول کافی، ج 2، ص 348)

 

امام صادق(ع) فرمودند: لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما. اگر خداوند چیزی کمتر از اف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می‏کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود)(اصول کافی، ج 4، ص 50)

 

امام صادق(ع) فرمودند: من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاة. کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که باو ستم کرده‏اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی‏شود(اصول کافی، ج 4، ص 50)

امیرمومنان علی(ع) فرمودند: من احزن والدیه فقد عقهما. کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است.)(بحار الانوار، ج 74، ص 64)

 

امام صادق(ع) فرمودند: پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می‏رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد. (بحار الانوار، ج 74، ص 64)

 

امام صادق(ع) فرمودند: ثلاثة من عازهم ذل: الوالد و السلطان و الغریم. هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‏گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار(بحار الانوار، ج 74، ص 71)

 

پیامبر خدا(ص) فرمودند: ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم. از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می‏رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.) (بحار الانوار، ج 74، ص 62)

 

امام صادق(ع) فرمودند: لا یدخل الجنة العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله. عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت‏گذار وارد بهشت نمی‏شوند.(بحار الانوار، ج 74، ص 74)

رسول خدا(ص) فرمودند: اربعة لا ینظر الله الیهم یوم القیامة، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر. در قیامت‏خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد: 1 - عاق والدین‏2 - منت‏گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار. (بحار الانوار، ج 74، ص 71. )

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة: عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان. کیفر سه گناه به قیامت نمی‏ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می‏شود.) عاق پدر و مادر، ظلم و تجاوز به مردم، ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی(بحار الانوار، ج 74، ص 74. )

 

امام صادق(ع) فرمودند: الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین. از گناهانی که هوا را تیره و تار می‏کند عاق والدین شدن است. (بحار الانوار، ج 74، ص 74. )

 

امام صادق(ع) فرمودند: عقوق الوالدین من الکبائر لان الله (عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا. عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است. (بحار الانوار، ج 74، ص 74. )

امام صادق(ع) فرمودند: هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است‏با او صحبت نکرده‏ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر(ص) بجوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد(بحار الانوار، ج 74، ص 75)

 

رسول خدا(ص) فرمودند: یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک. به عاق والدین از (طرف خدا) گفته می‏شود: هر کاری می‏خواهی انجام بده دیگر تو را نمی‏بخشم و به نیکوکار (نسبت‏به پدر و مادر) هم گفته می‏شود: هر چه می‏خواهی انجام ده تو را می‏بخشم. (بحار الانوار، ج 74، ص 80. )

امام سجاد(ع) فرمودند: مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‏توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‏کرد، زودتر آمرزیده می‏شد.) (بحار الانوار، ج 74، ص 82)

رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله): رِضَی اللهِ فِی رِضَی الوَالِدَیْنِ وَسَخَطُهُ فِی سَخَطِهِمَا. خشنودی خداوند در خشنودی والدین و خشم او در خشم آنان است. (مستدرک الوسائل، ج15، ص176(

أَلْعُقُوقُ یعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ یؤَدّى إِلَى الذِّلَّةِ. نارضایتى پدر و مادر، كمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلّت می كشاند.

رسول خدا(ص): الجنه تحت اقدام الامهات. بهشت زیر پای مادران است(کنز العمال حدیث 45439)

پیامبر خدا(ص) در پاسخ به سوال از نیکی کردن به پدر و مادر بعد از فوت آنها فرمودند: دعا کردن برای آنها، آمرزش خواستن برای ایشان، اجرا کردن وصیت هایشان بعد از مرگ آنها، صله رحم با خویشان آنها و احترام گذاشتن به دوستان آنها نیکی کردن به پدر و مادر است پس از فوت آنها.

امام باقر(ع): یک وقت است که بنده در زمان حیات پدر و مادر خود نسبت به آنان نیکورفتار است، اما وقتی آنها می میرند نه بدهی آنان را می پردازد و نه برایشان طلب آمرزش می کند . در این صورت خدا او را نافرمان قلمداد می کند. یک وقت هم هست که بنده در زمان حیات پدر و مادر خود ناخلف و نافرمان است و به آنان نیکی نمی کند، اما وقتی مردند، بدهی های آنها را می پردازد و برای ایشان طلب آمرزش می کند، لذا خداوند او را نیکوکار می نویسد.

از امام صادق(ع) درباره آیه و به آن دو به شایستگی سخن بگو  پرسیدند و حضرت جواب دادند: اگر تو را کتک زدند بگو خدا شما را بیامرزد.

امام صادق(ع): هر که به پدر و مادر خود که به او ستم کرده اند کینه توزانه نگاه کند خداوند هیچ نمازی را از او نپذیرد.

امام هادی(ع): نافرمانی والدین تنگدستی در پی دارد و به ذلت می کشاند.

مردی به رسول خدا(ص) عرض کرد پدرم می خواهد مال مرا از آن خود کند حضرت فرمود تو و مال تو از آن پدرت هستید

پیامبر(ص) در پاسخ به سوال از حق پدر و مادر بر فرزندانشان فرمودند: آن دو بهشت و دوزخ تو هستند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:16  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

فهرست عناوین مقالات مندرج در فصلنامه در راستای سیاست جدید فصلنامه (فلسفه علوم انسانی روش شناسی علوم

1. آذربايجاني، مسعود، انسان كامل(مطلوب) از ديدگاه اسلام و روانشناسي، سال سوم، ش9، زمستان 1375،ص6.

2. آكوچكيان، شهلا، مقايسه اجمالي نگرش اسلام نسبت به انسان با رويكرد شناخت‏درماني، سال هشتم، ش31،

3. احمدي، احمد، امكان و چگونگي علم ديني، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص9.

4. استوگر، آر. ويليام، امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه حسين بستان نجفي، سال ششم، ش21، زمستان 1378،

5. استيور، دان، ساختارگرايي و پساساختارگرايي، ترجمه ابوالفضل ساجدي، سال دهم، ش39، تابستان 1383،

6. اسكندري، محمدحسين، كالبدشناسي مفهوم قدرت، سال هشتم، ش30، بهار 1381، ص35.

7. اعرافي، عليرضا، مناسبات علم و دين، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص4.

8. بهره‌گيري از روش‌شناسي اجتهادي لازمه توليد علم ديني، سال 12، ش 49 زمستان 1385، ص4.

9. اكبري، جواد، قراردادي‏گري پاپر در مبناي تجربي علم، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص48.

10.    الوند، مسعود، قرائتي ديگر از ابطال‏گرايي، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص80.

11.    اميري، مجتبي، نظريه و نظريه‏پردازي در دانش مديريت، سال نهم، ش37، زمستان 1382، ص37.

12.    ايمره لاكاتوش، علم و علم كاذب (ترجمه سخنراني ايمره لاكاتوش)، سال‏اوّل، ش1، زمستان1373، ص45.

13.    باقري، خسرو، انسان به منزله عامل (بحثي تطبيقي درباره نقش پيش‏فرضها در روانشناسي)، سال سوم، ش9،

14.    باقري، خسرو، ماهيت و قلمرو تعليم و تربيت اسلامي، سال هفتم، ش28، پاييز 1380، ص23.

15.    باقري، خسرو، معنا و بي‏معنايي در علم ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص16.

16.                    باقري، خسرو، هويت علم ديني، سال اوّل، ش3، تابستان 1374، ص6.

17.    برنجكار، رضا، حضور اراده در مبادي عمل (نقدي بر مقاله پيش‌فرض‌هاي روانشناسي اسلامي)، سال دوم، ش6،

18.    بستان، حسين، ساختار علم (درآمدي بر علم ديني)، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص27.

19.    بستان، حسين، نقش مواضع معرفت‏شناختي در تعارض و حل تعارض علم و دين، سال پنجم، ش18،

20.    بل، ريچارد، اچ. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه محمدفتحعلي‏خاني، سال ششم، ش22، بهار 1379،.

21.    بلندهمتان، كيوان، تعليم و تربيت اسلامي؛ علم يا فرآيند؟، سال دهم، ش40، پاييز 1383، ص119.

22.    پريمي، علي، هرمنوتيك و تأثير آن بر فهم متون ديني، سال دهم، ش39، تابستان 1383، ص67.

23.    تمدن جهرمي، محمدحسين، ابعاد رابطه دين و علم و جايگاه علم ديني، سال پنجم،ش20، پاييز1378، ص13.

24.    جانز، استانتن ال. ، نسبت دين و روان‏شناسي، ترجمه عباس بخشي‏پور رودسري، سال هفتم، ش29،

25.    جلالي‏تهراني، محمدمحسن، تكامل انسان (مقايسه يك نظريه اسلامي با نظريه‏اي در روانشناسي انسانگرا)، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص38.

26.    جوادي آملي، عبداللّه، انسان‏شناسي فطري، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص49.

27.                    جوادي، محسن، نظريه‏هاي صدق، سال اوّل، ش4، پاييز 1374، ص38.

28.    حاضري، علي‏محمد، فقه و جامعه‏شناسي، سال دوّم، ش7، تابستان 1375، ص6.

29.    حداد عادل، غلامعلي، آيا انسان‏شناسي مي‏تواند عيني باشد؟، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص65.

30.    خداياري‏فرد، محمد، يك كتاب در يك مقاله (روان‏درماني و معنويت؛ عبور از مرز ميان درمان و مذهب اثر ويليام وست)، سال هشتم، ش31، تابستان 1381، ص156.

31.    دادگر، يداللّه، امكان و چگونگي علم ديني، سال ششم، ش21، زمستان 1378، ص16.

32.    داودي، محمد، يك كتاب در يك مقاله (معرفي كتاب در باب استعداد آدمي اثر اسكفلر اسرائيل)، سال دوم، ش8، پاييز 1375، ص91. دلاوري، رضا، پست مدرنيسم يعني چه؟ سال دوّم، ش6، بهار 1375، ص74.

33.    ديرباز، عسگر، عينيت علمي و نگرش ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص50.

34.    ديويس، ادوارد بي. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه محمد فتحعلي‏خاني، سال ششم، ش22، بهار 1379،

35.    رجبي، محمود، چگونگي و امكان علم ديني، سال ششم، ش21، زمستان 1378، ص6.

36.    رشر، نيكولاس، آيا تبيين‏هاي تاريخي متفاوتند؟ ترجمه عباس بخشي‏پور رودسري، سال هشتم، ش33، زمستان 1381، ص151.

37.    رضائيان، علي، بررسي تطبيقي نظريه‏هاي علم مديريت با آموزه‏هاي اسلام، سال نهم، ش37، زمستان 1382،

38.    روي پورتر، نفوذ و حضور آراء و ارزشهاي ايدئولوژيك در علوم تجربي، ترجمه فرهاد مشتاق، سال سوم، ش11و12، تابستان و پاييز 1376، ص122.

39.    زيباكلام، سعيد، آيا اعتبار حقيقت، همان اعتبار جامعه است؟ (بازسازي و نقد نظريات اوليه ديويد بلور)، سال سوم، ش11و12، پاييز و زمستان 1377، ص90.

40.    زيباكلام، سعيد، پيوند نامبارك پوزيتيويسم و انديشه سياسي، سال هشتم، ش30، بهار1381، ص4.

41.    زيباكلام، سعيد، تحول و تكون جامعه‏شناسي معرفت، سال سوم، ش11 و 12، تابستان و پاييز 1376، ص6.

42.    زيباكلام، سعيد، علم‏شناسي كوهن و نگرش گشتالتي، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص10.

43.    زيباكلام، سعيد، معقوليت و شواهد تجربي (بازسازي تحول تاريخي آراء فلسفي مكتب ادينبورا)، سال ششم، ش22، بهار 1379، ص50. زيباكلام، سعيد، معقوليت و نسبي‏گرايي (نسبي‏گرايي مبتني بر نظريه معقوليت طبيعي)، سال ششم، ش24-25، پاييز و زمستان 1379، ص4.

44.    زيباكلام، سعيد، يك كتاب در يك مقاله (از چيستي علم به سوي چگونگي علم)، سال نهم، ش34، بهار 1382،

45.    سالاري‏فر، محمدرضا، مرزها در خانواده از ديدگاه اسلام و مكتب ساخت‏نگر، سال هشتم، ش31، تابستان 1381.

46.    سجادي، مهدي چالشهاي بنيادين رويكردهاي تحقيق و پژوهش در تعليم و تربيت اسلامي، سال هفتم، ش28،

47.    سليمان‏پناه، سيدمحمد، دين و علوم تجربي: كدامين وحدت؟، سال پنجم، ش19، تابستان 1378، ص11.

48.    شاملي، عباسعلي، ضرورت مباحث مفهوم‏شناختي در مسائل تربيتي، سال هشتم، ش32، پاييز 1381، ص4.

49.    شريفي‏نيا، محمدحسين، دين و مديريت، سال نهم، ش37، زمستان 1382، ص4.

50.    شريفي‏نيا، محمدحسين، مباني روشهاي مشاوره باليني از منظر اسلام، سال هشتم، ش31، تابستان 1381، ص40.

51.    شفيعي، عباس، رويكرد ديني به سازماندهي، سال نهم، ش37، زمستان 1382، ص124.

52.    شكرشكن، حسين، فرآيند شناخت اجتماعي، سال اوّل، ش1، زمستان 1373، ص34.

53.    شلر، ماكس، جامعه‏شناسي معرفت، ترجمه ابراهيم فياض، سال دوم، ش7، تابستان 1375، ص31.

54.    شلر، ماكس، نگاهي به جامعه‏شناسي معرفت، ترجمه عبدالرضا عليزاده، سال سوم، ش11 و12.

55.    شوقمند، عباس، يك كتاب در يك مقاله (معرفي كتاب »دين در عهد علم« اثر لان جي. باربور)، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص134. صادق‏زاده قمصري، عليرضا، يك كتاب در يك مقاله («دين» و «تربيت»؛ رويكردهاي اسلامي و مسيحي)، سال هشتم، ش32، پاييز 1381، ص117.

56.    صدري، احمد، روش تحقيق در علوم انساني از ديدگاه ماكس وبر، سال اوّل، ش4، پاييز 1374، ص5.

57.    صفار دستگردي، مهدي، رابطه معرفت و جامعه (گذري بر انديشه‏هاي متفكران مسلمان)، سال سوم، ش11و12، تابستان و پاييز 1376، ص135.

58.    صمدي، هادي، سنجش‏ناپذيري رده‏بنديها و واقع‏گرايي علمي از ديدگاه سنكي، سال نهم، ش34، بهار 1382،.

59.    عبداللاوي، محمد، روش‏شناسي علوم اجتماعي اسلامي، ترجمه اسماعيل اسفندياري، سال نهم، ش35، عدالت‏نژاد، سعيد، بحران تعليم و تربيت در ايران معاصر، سال چهارم، ش14و15، بهار وتابستان 1377، ص4.

60.    عدالت‏نژاد، سعيد، رسالت حوزه و دانشگاه، سال اوّل، ش3، تابستان 1374، ص4.

61.    عربي، سيدهادي، علم ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص4.

62.    عظيمي‏دخت، سيدحسين، دين و عقل، سال ششم، ش23، تابستان 1379، ص12.

63.    عظيمي‏دخت شوركي، سيدحسين، آلوين پلنتينجا و معرفت‏شناسي اصلاح‏شده، سال ششم، ش24-25، پاييز و زمستان 1379، ص33. علم‏الهدا، جميله، ضرورت تبيين تعليم و تربيت اسلامي، سال هشتم، ش32، پاييز 1381،

64.    غباري‏بناب، باقر، مطالعاتي در قلمرو مشترك دين و روانشناسي، سال هفتم، ش29، زمستان 1380، ص97.

65.    فتحعليخاني، محمد، علم ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص74.

66.    فولسدال، دگفين، هرمنوتيك و روش فرضي - قياسي، ترجمه احمدرضا جليلي، سال ششم، ش22، بهار 1379،

67.                    كافي، مجيد، باورهاي علم ديني، سال ششم، ش23، تابستان 1379، ص36.

68.    كالينگود، آر. جي، طبيعت انساني و تاريخ انساني، ترجمه مصطفي ملكيان، سال سوم، ش9، زمستان 1375.

69.    كاوياني، محمد، جايگاه مفهومي ايمان در روانشناسي اجتماعي، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377،.

70.    كچوئيان، حسين، وحدت حوزه و دانشگاه »تحليل واقعيتها - معنا ومفهوم«، سال‏اوّل، ش2،بهار1374،ص56.

71.    كرمي، محمدحسين، مهمترين پيش‏فرض انسان‏شناختي علم اقتصاد،سال‏سوم، ش9، زمستان1375، ص71.

72.    كريمي، عبدالعظيم، آيا تربيت علم است؟، سال سوم، ش10، بهار 1376، ص4.

73.    كريمي، مصطفي، علقه معناي متن به مؤلّف، سال دهم، ش39، تابستان 1383، ص41.

74.    كلر، جورج، آيا تحقيقات آموزش عالي نياز به بازنگري دارد؟، ترجمه حميدرضا آراسته، سال پنجم، ش18، بهار

75.    كندي، ترنس جرارد، امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه حسين بستان نجفي، سال ششم، ش21، زمستان 1378،

76.    گاييني، ابوالفضل، پيش‏فرض‏هاي معرفت‏شناسي در مديريت اسلامي، سال نهم،ش37،زمستان1382، ص69.

77.    گلشني، مهدي، آيا علم ديني معنا دارد؟، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص6.

78.    گلشني، مهدي و خسرو باقري، امكان و چگونگي علم ديني، سال پنجم، ش18، بهار 1378، ص10.

79.    گيبرسن، كارل دبليو. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه محمد فتحعلي‏خاني، سال ششم، ش21، زمستان 1378،

80.    لاريجاني، صادق، زبان دين و زبان علم فدئيسم ويتگنشتاين، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377،.

81.    لاريجاني، محمدجواد، جامعه‏شناسي و اصالت عمل اجتماعي، سال اوّل، ش2، بهار 1374، ص6.

82.    لطفي، حميد، روان‏شناسي: آيا امكان‏پذير است؟، سال هفتم، ش29، زمستان 1380، ص4.

83.    مشايخي، شهاب‏الدين، اصول تربيت از ديدگاه اسلام، سال هشتم، ش32، پاييز 1381، ص50.

84.    مصباحي، غلامرضا، امكان و چگونگي علم ديني، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص29.

85.    معمارصادقي، محمدرضا، نقش تاريخ در فلسفه علم، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص141.

86.    مقدم حيدري، غلامحسين، از سر تفنّن و سرگرمي! »نقد كتاب )ساختار انقلابهاي علمي( اثر تامس ساموئل كوهن ترجمه احمد آرام«، سال ششم، ش23، تابستان 1379، ص179.

87.    مكلاپ، فريتز، آيا علوم اجتماعي واقعاً پايين رتبه‏اند؟، ترجمه مصطفي ملكيان، سال اوّل، ش2، بهار 1374،.

88.    مكلاپ، فريتز، چرا اقتصاددانان توافق ندارند؟، ترجمه يداللّه دادگر، سال چهارم، ش13، زمستان 1376، ص64.

89.    ملكيان، مصطفي، امكان و چگونگي علم ديني، سال ششم، ش22، بهار 1379، ص10.

90.    ملكيان، مصطفي، انسان‏شناسي و چند پرسش، سال سوم، ش9، زمستان1375، ص89.

91.    ملكيان، مصطفي، دويدن در پي آواز حقيقت، سال سوم، ش10، بهار 1376، ص94.

92.    ملكيان، مصطفي، يك كتاب در يك مقاله )معرفي كتاب »نگريستن از ناكجا به هركجا« اثر تامس نيگل(، سال دوم، ش7، تابستان 1375، ص62.

93.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، كدام ملاك معقوليت؟!، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص4.

94.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، تعليم و تربيت اسلامي، سال دهم، ش40، پاييز 1383، ص4.

95.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، جايگاه و ضرورت فلسفه تاريخ، سال 11، ش42، بهار 1384

96.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، رئاليسم علمي، سال 11، ش43، تابستان 1384.

97.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، درآمدي بر روش‌شناسي مديريت اسلامي، سال 11 ش 45، زمستان 1384.

98.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، روش‌شناسي يكپارچه لازم توليد علوم انساني اسلامي، سال 12، ش47

99.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، اهداف علم ديني و برخي لوازم عملياتي ساختن آن، سال 12، ش 48،

100.   موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، جايگاه علم ديني روش‌شناسي علوم انساني در سند چشم‌انداز بيست‌ ساله كشور، سال 12، شماره 50، بهار 1386.

101.   مورفي، جورج ال. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه اسحاق اكبريان، سال ششم، ش22، بهار 1379،.

102.   ميانداري حسين، حسن، زوال مسئله تحديد، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص121.

103.   ناجي، سعيد، لاكاتوش و معقوليت معرفت علمي، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص97.

104.   ناجي، سعيد، نقد كتاب «فلسفه علم و متدولوژي»، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص155.

105.   نسرين، مهدي، يك كتاب در يك مقاله «بازنگري در پوزيتيويسم منطقي»، سال نهم، ش34، بهار 1382،

106.   نوذري، محمود، دين و تربيت، سال چهارم، ش14و15، بهار و تابستان 1377، ص34.

107.   واعظي، احمد، بحران انسان‏شناسي معاصر، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص94.

108.   واعظي، احمد، ساحت‏هاي معناپژوهي، سال دهم، ش39، تابستان 1383، ص27.

109.   ون هوك، جي. ام. علم، باور و معرفت‏شناسي اصلاح‏شده، ترجمه سيدحسين عظيمي‏دخت، سال ششم، ش22، بهار 1379، ص156.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:8  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

فهرست عناوین مقالات مندرج در فصلنامه در راستای سیاست جدید فصلنامه (فلسفه علوم انسانی روش شناسی علوم

فهرست عناوین مقالات مندرج در فصلنامه در راستای سیاست جدید فصلنامه (فلسفه علوم انسانی روش شناسی علوم انسانی

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

 

1. آذربايجاني، مسعود، انسان كامل(مطلوب) از ديدگاه اسلام و روانشناسي، سال سوم، ش9، زمستان 1375،ص6.

2. آكوچكيان، شهلا، مقايسه اجمالي نگرش اسلام نسبت به انسان با رويكرد شناخت‏درماني، سال هشتم، ش31،

3. احمدي، احمد، امكان و چگونگي علم ديني، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص9.

4. استوگر، آر. ويليام، امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه حسين بستان نجفي، سال ششم، ش21، زمستان 1378،

5. استيور، دان، ساختارگرايي و پساساختارگرايي، ترجمه ابوالفضل ساجدي، سال دهم، ش39، تابستان 1383،

6. اسكندري، محمدحسين، كالبدشناسي مفهوم قدرت، سال هشتم، ش30، بهار 1381، ص35.

7. اعرافي، عليرضا، مناسبات علم و دين، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص4.

8. بهره‌گيري از روش‌شناسي اجتهادي لازمه توليد علم ديني، سال 12، ش 49 زمستان 1385، ص4.

9. اكبري، جواد، قراردادي‏گري پاپر در مبناي تجربي علم، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص48.

10.    الوند، مسعود، قرائتي ديگر از ابطال‏گرايي، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص80.

11.    اميري، مجتبي، نظريه و نظريه‏پردازي در دانش مديريت، سال نهم، ش37، زمستان 1382، ص37.

12.    ايمره لاكاتوش، علم و علم كاذب (ترجمه سخنراني ايمره لاكاتوش)، سال‏اوّل، ش1، زمستان1373، ص45.

13.    باقري، خسرو، انسان به منزله عامل (بحثي تطبيقي درباره نقش پيش‏فرضها در روانشناسي)، سال سوم، ش9،

14.    باقري، خسرو، ماهيت و قلمرو تعليم و تربيت اسلامي، سال هفتم، ش28، پاييز 1380، ص23.

15.    باقري، خسرو، معنا و بي‏معنايي در علم ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص16.

16.                    باقري، خسرو، هويت علم ديني، سال اوّل، ش3، تابستان 1374، ص6.

17.    برنجكار، رضا، حضور اراده در مبادي عمل (نقدي بر مقاله پيش‌فرض‌هاي روانشناسي اسلامي)، سال دوم، ش6،

18.    بستان، حسين، ساختار علم (درآمدي بر علم ديني)، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص27.

19.    بستان، حسين، نقش مواضع معرفت‏شناختي در تعارض و حل تعارض علم و دين، سال پنجم، ش18،

20.    بل، ريچارد، اچ. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه محمدفتحعلي‏خاني، سال ششم، ش22، بهار 1379،.

21.    بلندهمتان، كيوان، تعليم و تربيت اسلامي؛ علم يا فرآيند؟، سال دهم، ش40، پاييز 1383، ص119.

22.    پريمي، علي، هرمنوتيك و تأثير آن بر فهم متون ديني، سال دهم، ش39، تابستان 1383، ص67.

23.    تمدن جهرمي، محمدحسين، ابعاد رابطه دين و علم و جايگاه علم ديني، سال پنجم،ش20، پاييز1378، ص13.

24.    جانز، استانتن ال. ، نسبت دين و روان‏شناسي، ترجمه عباس بخشي‏پور رودسري، سال هفتم، ش29،

25.    جلالي‏تهراني، محمدمحسن، تكامل انسان (مقايسه يك نظريه اسلامي با نظريه‏اي در روانشناسي انسانگرا)، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص38.

26.    جوادي آملي، عبداللّه، انسان‏شناسي فطري، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص49.

27.                    جوادي، محسن، نظريه‏هاي صدق، سال اوّل، ش4، پاييز 1374، ص38.

28.    حاضري، علي‏محمد، فقه و جامعه‏شناسي، سال دوّم، ش7، تابستان 1375، ص6.

29.    حداد عادل، غلامعلي، آيا انسان‏شناسي مي‏تواند عيني باشد؟، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص65.

30.    خداياري‏فرد، محمد، يك كتاب در يك مقاله (روان‏درماني و معنويت؛ عبور از مرز ميان درمان و مذهب اثر ويليام وست)، سال هشتم، ش31، تابستان 1381، ص156.

31.    دادگر، يداللّه، امكان و چگونگي علم ديني، سال ششم، ش21، زمستان 1378، ص16.

32.    داودي، محمد، يك كتاب در يك مقاله (معرفي كتاب در باب استعداد آدمي اثر اسكفلر اسرائيل)، سال دوم، ش8، پاييز 1375، ص91. دلاوري، رضا، پست مدرنيسم يعني چه؟ سال دوّم، ش6، بهار 1375، ص74.

33.    ديرباز، عسگر، عينيت علمي و نگرش ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص50.

34.    ديويس، ادوارد بي. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه محمد فتحعلي‏خاني، سال ششم، ش22، بهار 1379،

35.    رجبي، محمود، چگونگي و امكان علم ديني، سال ششم، ش21، زمستان 1378، ص6.

36.    رشر، نيكولاس، آيا تبيين‏هاي تاريخي متفاوتند؟ ترجمه عباس بخشي‏پور رودسري، سال هشتم، ش33، زمستان 1381، ص151.

37.    رضائيان، علي، بررسي تطبيقي نظريه‏هاي علم مديريت با آموزه‏هاي اسلام، سال نهم، ش37، زمستان 1382،

38.    روي پورتر، نفوذ و حضور آراء و ارزشهاي ايدئولوژيك در علوم تجربي، ترجمه فرهاد مشتاق، سال سوم، ش11و12، تابستان و پاييز 1376، ص122.

39.    زيباكلام، سعيد، آيا اعتبار حقيقت، همان اعتبار جامعه است؟ (بازسازي و نقد نظريات اوليه ديويد بلور)، سال سوم، ش11و12، پاييز و زمستان 1377، ص90.

40.    زيباكلام، سعيد، پيوند نامبارك پوزيتيويسم و انديشه سياسي، سال هشتم، ش30، بهار1381، ص4.

41.    زيباكلام، سعيد، تحول و تكون جامعه‏شناسي معرفت، سال سوم، ش11 و 12، تابستان و پاييز 1376، ص6.

42.    زيباكلام، سعيد، علم‏شناسي كوهن و نگرش گشتالتي، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص10.

43.    زيباكلام، سعيد، معقوليت و شواهد تجربي (بازسازي تحول تاريخي آراء فلسفي مكتب ادينبورا)، سال ششم، ش22، بهار 1379، ص50. زيباكلام، سعيد، معقوليت و نسبي‏گرايي (نسبي‏گرايي مبتني بر نظريه معقوليت طبيعي)، سال ششم، ش24-25، پاييز و زمستان 1379، ص4.

44.    زيباكلام، سعيد، يك كتاب در يك مقاله (از چيستي علم به سوي چگونگي علم)، سال نهم، ش34، بهار 1382،

45.    سالاري‏فر، محمدرضا، مرزها در خانواده از ديدگاه اسلام و مكتب ساخت‏نگر، سال هشتم، ش31، تابستان 1381.

46.    سجادي، مهدي چالشهاي بنيادين رويكردهاي تحقيق و پژوهش در تعليم و تربيت اسلامي، سال هفتم، ش28،

47.    سليمان‏پناه، سيدمحمد، دين و علوم تجربي: كدامين وحدت؟، سال پنجم، ش19، تابستان 1378، ص11.

48.    شاملي، عباسعلي، ضرورت مباحث مفهوم‏شناختي در مسائل تربيتي، سال هشتم، ش32، پاييز 1381، ص4.

49.    شريفي‏نيا، محمدحسين، دين و مديريت، سال نهم، ش37، زمستان 1382، ص4.

50.    شريفي‏نيا، محمدحسين، مباني روشهاي مشاوره باليني از منظر اسلام، سال هشتم، ش31، تابستان 1381، ص40.

51.    شفيعي، عباس، رويكرد ديني به سازماندهي، سال نهم، ش37، زمستان 1382، ص124.

52.    شكرشكن، حسين، فرآيند شناخت اجتماعي، سال اوّل، ش1، زمستان 1373، ص34.

53.    شلر، ماكس، جامعه‏شناسي معرفت، ترجمه ابراهيم فياض، سال دوم، ش7، تابستان 1375، ص31.

54.    شلر، ماكس، نگاهي به جامعه‏شناسي معرفت، ترجمه عبدالرضا عليزاده، سال سوم، ش11 و12.

55.    شوقمند، عباس، يك كتاب در يك مقاله (معرفي كتاب »دين در عهد علم« اثر لان جي. باربور)، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص134. صادق‏زاده قمصري، عليرضا، يك كتاب در يك مقاله («دين» و «تربيت»؛ رويكردهاي اسلامي و مسيحي)، سال هشتم، ش32، پاييز 1381، ص117.

56.    صدري، احمد، روش تحقيق در علوم انساني از ديدگاه ماكس وبر، سال اوّل، ش4، پاييز 1374، ص5.

57.    صفار دستگردي، مهدي، رابطه معرفت و جامعه (گذري بر انديشه‏هاي متفكران مسلمان)، سال سوم، ش11و12، تابستان و پاييز 1376، ص135.

58.    صمدي، هادي، سنجش‏ناپذيري رده‏بنديها و واقع‏گرايي علمي از ديدگاه سنكي، سال نهم، ش34، بهار 1382،.

59.    عبداللاوي، محمد، روش‏شناسي علوم اجتماعي اسلامي، ترجمه اسماعيل اسفندياري، سال نهم، ش35، عدالت‏نژاد، سعيد، بحران تعليم و تربيت در ايران معاصر، سال چهارم، ش14و15، بهار وتابستان 1377، ص4.

60.    عدالت‏نژاد، سعيد، رسالت حوزه و دانشگاه، سال اوّل، ش3، تابستان 1374، ص4.

61.    عربي، سيدهادي، علم ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص4.

62.    عظيمي‏دخت، سيدحسين، دين و عقل، سال ششم، ش23، تابستان 1379، ص12.

63.    عظيمي‏دخت شوركي، سيدحسين، آلوين پلنتينجا و معرفت‏شناسي اصلاح‏شده، سال ششم، ش24-25، پاييز و زمستان 1379، ص33. علم‏الهدا، جميله، ضرورت تبيين تعليم و تربيت اسلامي، سال هشتم، ش32، پاييز 1381،

64.    غباري‏بناب، باقر، مطالعاتي در قلمرو مشترك دين و روانشناسي، سال هفتم، ش29، زمستان 1380، ص97.

65.    فتحعليخاني، محمد، علم ديني، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص74.

66.    فولسدال، دگفين، هرمنوتيك و روش فرضي - قياسي، ترجمه احمدرضا جليلي، سال ششم، ش22، بهار 1379،

67.                    كافي، مجيد، باورهاي علم ديني، سال ششم، ش23، تابستان 1379، ص36.

68.    كالينگود، آر. جي، طبيعت انساني و تاريخ انساني، ترجمه مصطفي ملكيان، سال سوم، ش9، زمستان 1375.

69.    كاوياني، محمد، جايگاه مفهومي ايمان در روانشناسي اجتماعي، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377،.

70.    كچوئيان، حسين، وحدت حوزه و دانشگاه »تحليل واقعيتها - معنا ومفهوم«، سال‏اوّل، ش2،بهار1374،ص56.

71.    كرمي، محمدحسين، مهمترين پيش‏فرض انسان‏شناختي علم اقتصاد،سال‏سوم، ش9، زمستان1375، ص71.

72.    كريمي، عبدالعظيم، آيا تربيت علم است؟، سال سوم، ش10، بهار 1376، ص4.

73.    كريمي، مصطفي، علقه معناي متن به مؤلّف، سال دهم، ش39، تابستان 1383، ص41.

74.    كلر، جورج، آيا تحقيقات آموزش عالي نياز به بازنگري دارد؟، ترجمه حميدرضا آراسته، سال پنجم، ش18، بهار

75.    كندي، ترنس جرارد، امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه حسين بستان نجفي، سال ششم، ش21، زمستان 1378،

76.    گاييني، ابوالفضل، پيش‏فرض‏هاي معرفت‏شناسي در مديريت اسلامي، سال نهم،ش37،زمستان1382، ص69.

77.    گلشني، مهدي، آيا علم ديني معنا دارد؟، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377، ص6.

78.    گلشني، مهدي و خسرو باقري، امكان و چگونگي علم ديني، سال پنجم، ش18، بهار 1378، ص10.

79.    گيبرسن، كارل دبليو. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه محمد فتحعلي‏خاني، سال ششم، ش21، زمستان 1378،

80.    لاريجاني، صادق، زبان دين و زبان علم فدئيسم ويتگنشتاين، سال چهارم، ش16و17، پاييز و زمستان 1377،.

81.    لاريجاني، محمدجواد، جامعه‏شناسي و اصالت عمل اجتماعي، سال اوّل، ش2، بهار 1374، ص6.

82.    لطفي، حميد، روان‏شناسي: آيا امكان‏پذير است؟، سال هفتم، ش29، زمستان 1380، ص4.

83.    مشايخي، شهاب‏الدين، اصول تربيت از ديدگاه اسلام، سال هشتم، ش32، پاييز 1381، ص50.

84.    مصباحي، غلامرضا، امكان و چگونگي علم ديني، سال پنجم، ش20، پاييز 1378، ص29.

85.    معمارصادقي، محمدرضا، نقش تاريخ در فلسفه علم، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص141.

86.    مقدم حيدري، غلامحسين، از سر تفنّن و سرگرمي! »نقد كتاب )ساختار انقلابهاي علمي( اثر تامس ساموئل كوهن ترجمه احمد آرام«، سال ششم، ش23، تابستان 1379، ص179.

87.    مكلاپ، فريتز، آيا علوم اجتماعي واقعاً پايين رتبه‏اند؟، ترجمه مصطفي ملكيان، سال اوّل، ش2، بهار 1374،.

88.    مكلاپ، فريتز، چرا اقتصاددانان توافق ندارند؟، ترجمه يداللّه دادگر، سال چهارم، ش13، زمستان 1376، ص64.

89.    ملكيان، مصطفي، امكان و چگونگي علم ديني، سال ششم، ش22، بهار 1379، ص10.

90.    ملكيان، مصطفي، انسان‏شناسي و چند پرسش، سال سوم، ش9، زمستان1375، ص89.

91.    ملكيان، مصطفي، دويدن در پي آواز حقيقت، سال سوم، ش10، بهار 1376، ص94.

92.    ملكيان، مصطفي، يك كتاب در يك مقاله )معرفي كتاب »نگريستن از ناكجا به هركجا« اثر تامس نيگل(، سال دوم، ش7، تابستان 1375، ص62.

93.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، كدام ملاك معقوليت؟!، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص4.

94.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، تعليم و تربيت اسلامي، سال دهم، ش40، پاييز 1383، ص4.

95.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، جايگاه و ضرورت فلسفه تاريخ، سال 11، ش42، بهار 1384

96.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، رئاليسم علمي، سال 11، ش43، تابستان 1384.

97.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، درآمدي بر روش‌شناسي مديريت اسلامي، سال 11 ش 45، زمستان 1384.

98.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، روش‌شناسي يكپارچه لازم توليد علوم انساني اسلامي، سال 12، ش47

99.    موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، اهداف علم ديني و برخي لوازم عملياتي ساختن آن، سال 12، ش 48،

100.   موحد ابطحي، سيدمحمدتقي، جايگاه علم ديني روش‌شناسي علوم انساني در سند چشم‌انداز بيست‌ ساله كشور، سال 12، شماره 50، بهار 1386.

101.   مورفي، جورج ال. امكان و چگونگي علم ديني، ترجمه اسحاق اكبريان، سال ششم، ش22، بهار 1379،.

102.   ميانداري حسين، حسن، زوال مسئله تحديد، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص121.

103.   ناجي، سعيد، لاكاتوش و معقوليت معرفت علمي، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص97.

104.   ناجي، سعيد، نقد كتاب «فلسفه علم و متدولوژي»، سال نهم، ش34، بهار 1382، ص155.

105.   نسرين، مهدي، يك كتاب در يك مقاله «بازنگري در پوزيتيويسم منطقي»، سال نهم، ش34، بهار 1382،

106.   نوذري، محمود، دين و تربيت، سال چهارم، ش14و15، بهار و تابستان 1377، ص34.

107.   واعظي، احمد، بحران انسان‏شناسي معاصر، سال سوم، ش9، زمستان 1375، ص94.

108.   واعظي، احمد، ساحت‏هاي معناپژوهي، سال دهم، ش39، تابستان 1383، ص27.

109.   ون هوك، جي. ام. علم، باور و معرفت‏شناسي اصلاح‏شده، ترجمه سيدحسين عظيمي‏دخت، سال ششم، ش22، بهار 1379، ص156.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:7  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

فهرست 5 شماره فصلنامه در حوزه فلسفه و روش شناسی علوم انسانی و علم دینی و بومی

فهرست 5 شماره فصلنامه در حوزه فلسفه و روش شناسی علوم انسانی و علم دینی و بومی

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

روش‌شناسي علوم انساني

شماره 47 فصلنامه حوزه و دانشگاه

تابستان 1385

 

1.    روش‌شناسي يكپارچه لازمه توليد علوم انساني اسلامی سردبير

2.   نقد عقل توسط عقل آيت الله علي عابدي شاهرودي

3.    تحقيق اقدامي مشاركتي؛ دكتر محمد تقي ايمان

4.  تحقيقات كيفي؛ دكتر حيدر علي عابدي

5.  روش‌ كيفي در علوم اجتماعي و رفتاري؛ دكتر مرتضي منادي

6.  مناسبات بين فهم و تبيين در علوم انساني و طبيعي؛       حجت الاسلام دكتر سيد حميد رضا حسني، دكتر مهدي عليپور

7.  درآمدي به نظرات هابرماس در روش‌شناسي علوم انساني؛ رضا علي نوروزي و علي عسگري

8.  نقدي بر آموزش روش‌ تحقيق در نظام آموزشي كشور؛ سعيد ناجي

 

 

 

روش‌شناسي علوم انساني

شماره 48 فصلنامه حوزه و دانشگاه

پاييز 1385

 

1.   اهداف علم ديني و برخي لوازم عملياتي ساختن آن،               سردبير

۲.   .روش‌شناسي جامعه شناسي دين؛                                        حجه‌الاسلام دكتر سيد محمد ثقفي

۳..   .روش تحليل محتواي متن گفتاري و نوشتاري؛                       دكتر مرتضي منادي

۴    .روش‌شناسي علوم انساني از منظر پوپر؛                                     مجيد كرامت‌زاده

4.   پديدار شناسي و تعليم و تربيت؛                                                   محمود صوفياني

5.   .از وبر تا هابرماس؛ درباره علم و ارزشها؛                          رابرت هولينگر؛ ترجمه حسين قلي پور

6.    به سوي اسلامي سازي روان شناسي؛                                        محمد رفقي؛ ترجمه نجيب الله نوري

     7.   بررسی و نقد کتاب فلسفه امروزین علوم اجتماعی؛

            مرتضی بحرانی

8..   گزارش علمي كارگاه آموزشي پارادايمهاي علوم انساني؛ سید محمد تقی موحد ابطحی

9.   كتاب‌شناسي روش‌شناسي علوم انساني؛                                      داوود اصغر پور


 روش‌شناسي علوم انساني

شماره 49 فصلنامه حوزه و دانشگاه

زمستان 1385

 

1. بهره‌گيري از روش شناسي اجتهادي لازمه توليد علم ديني؛  مدير مسؤل

2. آينده علوم انساني در ايران ؛ دكتر علي پايا

3 . تحولات روش‌شناسي پژوهش علمي؛ دكتر عزت خادمي

              4 .خرد مينوي در روش شناسي علمي براي پژوهشهای روان‌شناسي و علوم تربيتي ؛ دكتر حسين لطف آبادي

              5. فراتحليل روشي براي مطالعه مطالعات؛ دكتر محمد تقي ايمان

              6. روش‌شناسي ويليام جيمز در روان‌شناسي دين؛  حجه الاسلام دكتر مسعود آذربايجاني

             7 . در‌ آمدي بر روش پژوهش فرا تحليل در تحقيقات آموزشي؛    دكتر احمد عابدي و دكتر حميد رضا عريضي

             8. روش‌شناسي هرمنوتيك و فرهنگ سازماني؛  ابوالفضل گائيني

 

روش‌شناسي علوم انساني

شماره 50 فصلنامه حوزه و دانشگاه

بهار 1386

                  1. جايگاه علم ديني و روش شناسي در سند چشم انداز كشور؛ سردبير

2. روش‌شناسي اجتهاد و اعتبار معرفت شناختي آن؛    حجه الاسلام دكتر سيد حميد‌رضا حسني؛ دكتر مهدي عليپور

3.پسا ساختارگرايي و روش؛ دكتر محمد‌رضا تاجيك

4.  روش شناسی موردکاوی وکاربردهای آن در علوم انسانی؛    دکتر سيد محمد مقيمی

5.  هرمنوتيك به عنوان يك روش پژوهش تربيتي؛     دكتررحيم بدري- دكتر سيد داود حسيني نسب

6.  مقدمه‌ای بر پژوهش‌های کيفی چالشها و راهکارها؛   دکتر حسين خنيفر      

7.   روانكاوي ازسه منظر فلسفي؛     ميثم بادامچي

 8.   ارزشها در علم؛    حسين قليپور

 

 

روش‌شناسي علوم انساني

شماره 51 فصلنامه حوزه و دانشگاه

تابستان 1386

 

 

1.  طرح شش سوال اساسي در ارتباط با علم ديني و فروعات آن؛ سردبير

2.  كاستي‌هاي معرفت‌شناختي و روش‌شناختي در مقالات پژوهشي روان‌شناسي در ايران؛ دكتر حسين لطف آبادي

3.  نقد روش‌شناسانه بر مقياس‌هاي ايراني تهيه شده در حوزه روان‌شناسي دين؛ دكتر بابك شمشيري

4.  روش‌شناسي اقدام پژوهي و كاربرد آن در پژوهش‌هاي علوم رفتاري؛ دكتر احمد عابدي، عليرضا شواخي و بتول جعفري

5.  مردم نگاري؛    دكتر مرتضي منادي

6.  از ساختارگرائي تا پساساختارگرائي؛   دكترسيد صادق حقيقت

7.  نظام پژوهشي پيشرو(زادگي يا پروردگي)؛   دكتر حسين خنيفر

8.  روش‌شناسي هابرماس؛ الگوئي براي علوم انتقادي؛   ابوالفضل مرشدي

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:5  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

تدوین اهداف علم اولین گام در تولید علم دینی/بومی

همانطور كه در سرمقاله‌هاي پيشين اشاره شد، فصلنامه حوزه و دانشگاه همسو با برنامه استراتژيك پژوهشگاه حوزه و دانشگاه(ارائه پاسخي جديد به مسائل علوم انساني و اجتماعي با رويكردي اسلامي، لازمه احياء تمدن ايراني ـ اسلامي) از تابستان سال گذشته، سياست‌ جديدي را در زمينه گسترش و تعميق مباحث فلسفي و روش‌شناختي در حوزه علوم انساني و اجتماعي به منظور تمهيد مقدمات توليد علوم انساني و اجتمماعي همسو با معارف اسلامي و نيازهاي بومي در پيش گرفته است.

خداوند را شاكريم كه تا كنون با حمايت‌هاي بي‌دريغ اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي، چهار شماره تخصصي فصلنامه با موضوع روش‌شناسي علوم انساني منتشر گرديده و اين فصلنامه در جامعه علمي كشور به عنوان تنها نشريه تخصصي فعال در زمينه «فلسفه و روش‌شناسي علوم انساني و اجتماعي» شناخته شده است. بدين جهت، فصلنامه حوزه و دانشگاه در نظر دارد، در شماره‌هاي آتي‌ محور ديگري از سياست‌ جديد خود (بررسي الزامات فلسفي و روشي توليد علم ديني و بومي) را در دستور كار قرار دهد و از نظرات ارزشمند اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي در پيشبرد اين بحث، كه مقدمه‌اي است براي دست‌يابي به اهداف مندرج در سند چشم‌انداز بيست ساله كشور (توسعه علمي همسو با هويت اسلامي و انقلابي)، مدد ستاند.

ايده علم ديني/بومي به خصوص در حوزه علوم انساني و اجتماعي، هم سابقه ديريني دارد و هم گستره‌اي وسيع از جهان اسلام را در برگرفته است و حتي در ميان دانشمندان و انديشمندان اديان ديگر هم پيرواني دارد. با وجود اين، پاره‌اي از ابهامات در زمينه انگيزه‌هاي طرح اين ايده و راه‌كارهاي پيشنهادي در اين زمينه، مخالفت‌‌هاي دانشمندان و انديشمندان چندي را در داخل و خارج كشور برانگيخته است. فصلنامه حوزه و دانشگاه بر آن است تا با فراهم آوردن بستري براي طرح ديدگاه‌هاي موافق و مخالف در زمينه علم ديني/بومي، ابهام‌هاي موجود را رفع و زمينه دست‌يابي به بهترين راه‌كار(راه‌كاري كه از حيث نظري معقول و قابل دفاع و از حيث عملي راه‌گشا و كارآمد باشد) را فراهم آورد.

اولين سوالي كه در بحث توليد علم ديني/‌بومي بايد پاسخ داده شود، آن است كه اصولا چرا كساني به دنبال گونه‌اي ديگر از علم هستند؟ علي القاعده اين عده يا بايد مشكلي را در علوم موجود احساس كرده‌ باشند كه برطرف شدني نيست، انتظارات افزون‌تري از علم دارند كه آن را با علم ديگري محقق شدني مي‌يابند. به بيان ديگر، كساني كه ايده علم ديني/بومي را دنبال مي‌كنند:

1.    هدفي را براي علم در نظر گرفته‌اند كه از هيچ طريق ديگري نمي‌توان به آن رسيد؛

2.  بر اين باورند كه علم كنوني تا كنون يا به دنبال رسيدن به آن هدف نبوده يا از دست‌ يافتن به آن ناتوان بوده است؛

3.  و مهمتر از همه پذيرفته‌اند كه علم كنوني با مبادي و پيش‌فرض‌هائي كه اختيار كرده‌ و مسيري كه تا كنون پيموده، در آينده هم نمي‌تواند به اهداف مورد نظر منتهي شود.

بي شك تعيين انتظارات از علم، ارتباط وثيقي با نگرش‌هاي فلسفي و ارزشي انسان دارد و به همين جهت ديدگاه‌هاي بسيار متنوعي در اين زمينه ارائه شده است. بر اين اساس تنها در صورتي كه عده‌اي انتظار واحد و روشني از علم داشته يا هدف واضح و مشتركي را در فعاليت علمي دنبال كنند، مي‌توانند در زمينه ميزان و چگونگي دست‌يابي به آن هدف با هم بحث معقولي داشته و دست‌‌يابي به اجماع را انتظار داشته باشند. براي مثال اين ادعا كه علم كنوني از رسيدن به اهداف مورد نظر بازمانده است، تنها در صورتي كه هدف از علم به درستي ترسيم و تعاريف عملياتي از آن ارائه شده باشد، قابليت تحقيق تجربي و دست‌يابي به اجماع مي‌يابد. اما پيش‌فرض سوم پيروان ايده علم ديني(اين كه علم كنوني در آينده هم نمي‌تواند به اهداف مورد نظر از علم دست يابد) به هيچ روي از طريق تجربي قابل تحقيق نيست و بحث‌هاي فلسفي و نظري بسياري را طلب مي‌كند. مطالعات تاريخي در ارتباط با سير تحول نظريات علمي با مد نظر قرار دادن برخي از اهداف و مدعيات علم، تنها مي‌تواند اين نكته را بازگو كند كه علم در تحقق كامل اهداف خود موفق نبوده و نتوانسته انتظارات رو به رشد انسان‌ها را به درستي پاسخ دهد.

بر اين اساس براي پايان دادن به يكي از مبنائي‌ترين چالش‌هاي ميان پيروان و مخالفان علم ديني/ بومي ابتدا بايد هدف از علم را به دقت ترسيم كرد و ملاك‌هاي روشني براي ارزيابي ميزان دست‌يابي به اهداف ارائه نمود. البته اين امر مستلزم كنار گذاشتن ديدگاهي ديگر است كه علم را تنها يك بازي در رديف ديگر بازي‌هاي موجود مي‌داند و برآن است كه در اين بازي كساني كه نام دانشمند بر آنها نهاده شده است، به منظورهاي مختلف(گذران عمر، تفريح يا ...) از طريق رعايت قواعد خاص تعريف شده براي آن بازي، هدفي را كه تنها در آن بازي تعريف شده و معنادار است، دنبال مي‌كنند. با توجه به لوازم و تبعات فلسفي و اجتماعي اين ديدگاه، در بحث حاضر مفروض مي‌گيريم كه دانشمندان چنين نگاهي به علم و فعاليت‌ علمي ندارند. 

سؤال ديگري كه در اينجا خود را نشان مي‌دهد آن است كه بهترين روش براي تعيين هدف از علم كدام است؟ آيا به روش عقلي مي‌توان هدف از فعاليت علمي را در چند مورد خاص احصاء كرد؟ آيا با مروري بر تاريخ علم و نظرورزي‌هاي فيلسوفان و عالمان مي‌توان به روش استقرائي مهمترين اهداف فعاليت‌ علمي را برشمرد؟ و اگر چنين باشد، به كدامين روش مي‌توان در مورد اهدافي كه براي فعاليت‌ علمي ذكر مي‌گردد، داوري كرد و قابل دفاع‌ترين هدف را اختيار كرد؟ و اصولا آيا چنين كاري مقدور و مطلوب است؟ اين سؤالات از مهمترين سوالاتي هستند كه براي پيشبرد بحث علم ديني/بومي بايد پاسخ داده شوند. اتخاذ رويكردي استقرائي (و صد البته استقراي ناقص) ما را به موارد زير رهنمون مي‌كند:

1.  هدف از علم، شناخت صرف واقعيت و دست‌يابي به حقيقت است. در اين ديدگاه علم مطلوب لنفسه است و نه لغيره. به ياد آوريم آن پاسخ مشهور افلاطون به پرسش‌كننده‌اي كه از فايده علم از او پرسيده بود: «كيسه‌اي زر به او دهيد و او را از مدرسه خارج كنيد.»

2.  در رويكرد پوزيتويستي، هدف از فعاليت‌ علمي توصيف و تبيين علي پديده‌هاي طبيعي و انساني به منظور پيش‌بيني و كنترل و در نهايت تسلط بر آنهاست.

3.  پارادايم هرمنوتيكي هدف علم را فهم و تفسير امور به خصوص امور معنادار انساني مي‌داند. نكته‌اي كه در اين زمينه بايد در نظر داشت آن است كه هر چند پژوهش‌گران هدف از اين شيوه تحقيق علمي را فهم صرف معاني اعمال انسان‌ها قلمداد مي‌كردند، اما نتايج اين قبيل تحقيقات ابزار بسيار مناسبي بود براي ‌استعمار جوامع و گروه‌ها تحت مطالعه و گويا در پس آن هدف اوليه باز هم تسلط بر انسان‌ها و پيش بيني و كنترل رفتار آنها تعقيب شده است.

4.  از منظر پيروان نظريه‌ انتقادي (ماركسيست‌ها، فرانكفورتي‌ها، فمينيست‌ها و ...) بازانديشي و تامل در خود و شناخت لايه‌هاي زيرين واقعيت موجود به منظور تغيير آن و جايگزيني وضع مطلوب هدف اصلي علم است. اين گروه آشكارا و بي‌پروا بيان مي‌دارند كه هدف از هر گونه فعاليت‌ علمي، محقق ساختن اميال و اراده‌هاي بشري است.

5.  ديدگاه ‌ديني برگرفته از متون ديني كه در ميان عالمان و عارفان اسلامي طرفداران بسياري دارد،، با تفكيك علم به علم نافع و ضار، هدف از علم نافع را تقرب به پروردگار و نشانه آن را خشيت و خضوع معرفي مي‌كند. براي به كار گيري اين رويكرد در عرصه مديريت علمي بايد سوالات چندي را پاسخ داد. براي مثال: آيا مي‌توان اين هدف را به صورت عيني و بين الاذهاني تعريف و تعاريف عملياتي از آن ارائه كرد؟ نسبت ميان اين هدف و ديگر اهداف چيست؟ به بيان ديگر آيا تقرب الهي منافاتي با اهداف ديگر دارد؟ در صورت تعارض ميان اين هدف و ديگر اهداف، به چه روشي بايد تعارض را برطرف ساخت؟

تنها پس از روشن شدن اهداف و انتظارات ما از علم است كه مي‌توان در مورد توفيقات يا ناكامي‌هاي علم كنوني در سطح كلان بحث معقولي داشت و در ارتباط با دو سياست «دنباله‌روي از علم موجود» يا «تلاش براي دست‌يابي به علمي جايگزين» تصميم صحيحي اتخاذ كرد. قيد سطح كلان در مورد توفيقات يا ناكامي‌هاي علم جديد از آن روي عنوان شده است كه شايد نتوان كسي را يافت كه بتواند كاميابي‌هاي علم جديد را در موارد گوناگون ناديده گيرد و آن را منكر شود.

پس از طي اين مرحله، پيروان علم ديني/بومي بايد نشان دهند كه مشكلات عنوان شده براي علم جديد(دين‌گريزي فراگيران، تعارض با آموزه‌هاي ديني، ضعف مباني نظري، ناكارآمدي و ...) در چارچوب كدامين اهداف و انتظارات از علم خود را به صورت مشكلي واقعي نشان مي‌دهند. براي مثال كسي كه هدف علم را توصيف و تبيين پديده‌هاي طبيعي و امور انساني به منظور پيش‌بيني و كنترل آن بداند، هيچگاه دين‌گريزي تحصيل‌كنندگان علم جديد را مشكل علم جديد قلمداد نكرده، آن را به عوامل ديگر ارجاع مي‌دهد و در ارزيابي توفيق/ناكامي علم جديد تنها به ميزان دست‌يابي علم جديد به هدف مورد نظر بسنده مي‌كند. اما اگر تقرب به سوي پروردگار را هدف علم قلمداد كنيم، بي‌شك دين گريزي در جلوه‌هاي مختلف اعتقادي و رفتاري آن نشانه‌اي است بر ناكامي  علمي كه موجبات آن را فراهم آورده است.

فصلنامه حوزه و دانشگاه در نظر دارد پس از تدوين ويژه‌نامه‌اي در موضوع فلسفه و روش‌شناسي مديريت و مطالعات سازماني، در سال آينده با پشتيباني اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي و در قالب ويژه‌نامه‌هائي چند، هدف علم و چالش‌هائي كه علم جديد، به خصوص علوم تجربي انساني و اجتماعي كنوني، با آن روبروست را به بحث و بررسي گذارد و در گام‌هاي بعد راه‌هاي پيش روي براي مواجهه با اين چالش‌ها، لوازم و تبعات هر يك از اين را‌ه‌ها، قرائت‌هاي مختلف از علم ديني و مباني هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي،‌ روش‌شناختي، انسان‌شناختي و دين‌شناختي هر يك از آنها را مورد مداقه قرار دهد، باشد كه در پرتو اين تعاملات علمي بهترين راه برون رفت از چالش‌هاي موجود در عرصه علمي رخ نمايد و رسالتي كه پژوهشگاه و فصلنامه حوزه و دانشگاه در پيش‌گرفته‌اند، محقق گردد.

فصلنامه حوزه و دانشگاه از همين فرصت استفاده كرده، از تمامي اساتيد و پژوهشگران حوزه و دانشگاه و طلاب و دانشجويان علاقمند به اين مباحث درخواست مي‌كند با ارسال مقالات پژوهشي خود در محورهاي ياد شده در فراخوان‌هاي «فلسفه و روش‌شناسي مديريت و مطالعات سازمانيِِ» و «علم ديني و الزمات فلسفي و روشي آن» فصلنامه را در پيشبرد اهداف در نظر گرفته شده، ياري دهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:58  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

تدوین اهداف علم اولین گام در تولید علم دینی/بومی

تدوین اهداف علم اولین گام در تولید علم دینی/بومی

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

همانطور كه در سرمقاله‌هاي پيشين اشاره شد، فصلنامه حوزه و دانشگاه همسو با برنامه استراتژيك پژوهشگاه حوزه و دانشگاه(ارائه پاسخي جديد به مسائل علوم انساني و اجتماعي با رويكردي اسلامي، لازمه احياء تمدن ايراني ـ اسلامي) از تابستان سال گذشته، سياست‌ جديدي را در زمينه گسترش و تعميق مباحث فلسفي و روش‌شناختي در حوزه علوم انساني و اجتماعي به منظور تمهيد مقدمات توليد علوم انساني و اجتمماعي همسو با معارف اسلامي و نيازهاي بومي در پيش گرفته است.

خداوند را شاكريم كه تا كنون با حمايت‌هاي بي‌دريغ اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي، چهار شماره تخصصي فصلنامه با موضوع روش‌شناسي علوم انساني منتشر گرديده و اين فصلنامه در جامعه علمي كشور به عنوان تنها نشريه تخصصي فعال در زمينه «فلسفه و روش‌شناسي علوم انساني و اجتماعي» شناخته شده است. بدين جهت، فصلنامه حوزه و دانشگاه در نظر دارد، در شماره‌هاي آتي‌ محور ديگري از سياست‌ جديد خود (بررسي الزامات فلسفي و روشي توليد علم ديني و بومي) را در دستور كار قرار دهد و از نظرات ارزشمند اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي در پيشبرد اين بحث، كه مقدمه‌اي است براي دست‌يابي به اهداف مندرج در سند چشم‌انداز بيست ساله كشور (توسعه علمي همسو با هويت اسلامي و انقلابي)، مدد ستاند.

ايده علم ديني/بومي به خصوص در حوزه علوم انساني و اجتماعي، هم سابقه ديريني دارد و هم گستره‌اي وسيع از جهان اسلام را در برگرفته است و حتي در ميان دانشمندان و انديشمندان اديان ديگر هم پيرواني دارد. با وجود اين، پاره‌اي از ابهامات در زمينه انگيزه‌هاي طرح اين ايده و راه‌كارهاي پيشنهادي در اين زمينه، مخالفت‌‌هاي دانشمندان و انديشمندان چندي را در داخل و خارج كشور برانگيخته است. فصلنامه حوزه و دانشگاه بر آن است تا با فراهم آوردن بستري براي طرح ديدگاه‌هاي موافق و مخالف در زمينه علم ديني/بومي، ابهام‌هاي موجود را رفع و زمينه دست‌يابي به بهترين راه‌كار(راه‌كاري كه از حيث نظري معقول و قابل دفاع و از حيث عملي راه‌گشا و كارآمد باشد) را فراهم آورد.

اولين سوالي كه در بحث توليد علم ديني/‌بومي بايد پاسخ داده شود، آن است كه اصولا چرا كساني به دنبال گونه‌اي ديگر از علم هستند؟ علي القاعده اين عده يا بايد مشكلي را در علوم موجود احساس كرده‌ باشند كه برطرف شدني نيست، انتظارات افزون‌تري از علم دارند كه آن را با علم ديگري محقق شدني مي‌يابند. به بيان ديگر، كساني كه ايده علم ديني/بومي را دنبال مي‌كنند:

1.    هدفي را براي علم در نظر گرفته‌اند كه از هيچ طريق ديگري نمي‌توان به آن رسيد؛

2.  بر اين باورند كه علم كنوني تا كنون يا به دنبال رسيدن به آن هدف نبوده يا از دست‌ يافتن به آن ناتوان بوده است؛

3.  و مهمتر از همه پذيرفته‌اند كه علم كنوني با مبادي و پيش‌فرض‌هائي كه اختيار كرده‌ و مسيري كه تا كنون پيموده، در آينده هم نمي‌تواند به اهداف مورد نظر منتهي شود.

بي شك تعيين انتظارات از علم، ارتباط وثيقي با نگرش‌هاي فلسفي و ارزشي انسان دارد و به همين جهت ديدگاه‌هاي بسيار متنوعي در اين زمينه ارائه شده است. بر اين اساس تنها در صورتي كه عده‌اي انتظار واحد و روشني از علم داشته يا هدف واضح و مشتركي را در فعاليت علمي دنبال كنند، مي‌توانند در زمينه ميزان و چگونگي دست‌يابي به آن هدف با هم بحث معقولي داشته و دست‌‌يابي به اجماع را انتظار داشته باشند. براي مثال اين ادعا كه علم كنوني از رسيدن به اهداف مورد نظر بازمانده است، تنها در صورتي كه هدف از علم به درستي ترسيم و تعاريف عملياتي از آن ارائه شده باشد، قابليت تحقيق تجربي و دست‌يابي به اجماع مي‌يابد. اما پيش‌فرض سوم پيروان ايده علم ديني(اين كه علم كنوني در آينده هم نمي‌تواند به اهداف مورد نظر از علم دست يابد) به هيچ روي از طريق تجربي قابل تحقيق نيست و بحث‌هاي فلسفي و نظري بسياري را طلب مي‌كند. مطالعات تاريخي در ارتباط با سير تحول نظريات علمي با مد نظر قرار دادن برخي از اهداف و مدعيات علم، تنها مي‌تواند اين نكته را بازگو كند كه علم در تحقق كامل اهداف خود موفق نبوده و نتوانسته انتظارات رو به رشد انسان‌ها را به درستي پاسخ دهد.

بر اين اساس براي پايان دادن به يكي از مبنائي‌ترين چالش‌هاي ميان پيروان و مخالفان علم ديني/ بومي ابتدا بايد هدف از علم را به دقت ترسيم كرد و ملاك‌هاي روشني براي ارزيابي ميزان دست‌يابي به اهداف ارائه نمود. البته اين امر مستلزم كنار گذاشتن ديدگاهي ديگر است كه علم را تنها يك بازي در رديف ديگر بازي‌هاي موجود مي‌داند و برآن است كه در اين بازي كساني كه نام دانشمند بر آنها نهاده شده است، به منظورهاي مختلف(گذران عمر، تفريح يا ...) از طريق رعايت قواعد خاص تعريف شده براي آن بازي، هدفي را كه تنها در آن بازي تعريف شده و معنادار است، دنبال مي‌كنند. با توجه به لوازم و تبعات فلسفي و اجتماعي اين ديدگاه، در بحث حاضر مفروض مي‌گيريم كه دانشمندان چنين نگاهي به علم و فعاليت‌ علمي ندارند. 

سؤال ديگري كه در اينجا خود را نشان مي‌دهد آن است كه بهترين روش براي تعيين هدف از علم كدام است؟ آيا به روش عقلي مي‌توان هدف از فعاليت علمي را در چند مورد خاص احصاء كرد؟ آيا با مروري بر تاريخ علم و نظرورزي‌هاي فيلسوفان و عالمان مي‌توان به روش استقرائي مهمترين اهداف فعاليت‌ علمي را برشمرد؟ و اگر چنين باشد، به كدامين روش مي‌توان در مورد اهدافي كه براي فعاليت‌ علمي ذكر مي‌گردد، داوري كرد و قابل دفاع‌ترين هدف را اختيار كرد؟ و اصولا آيا چنين كاري مقدور و مطلوب است؟ اين سؤالات از مهمترين سوالاتي هستند كه براي پيشبرد بحث علم ديني/بومي بايد پاسخ داده شوند. اتخاذ رويكردي استقرائي (و صد البته استقراي ناقص) ما را به موارد زير رهنمون مي‌كند:

1.  هدف از علم، شناخت صرف واقعيت و دست‌يابي به حقيقت است. در اين ديدگاه علم مطلوب لنفسه است و نه لغيره. به ياد آوريم آن پاسخ مشهور افلاطون به پرسش‌كننده‌اي كه از فايده علم از او پرسيده بود: «كيسه‌اي زر به او دهيد و او را از مدرسه خارج كنيد.»

2.  در رويكرد پوزيتويستي، هدف از فعاليت‌ علمي توصيف و تبيين علي پديده‌هاي طبيعي و انساني به منظور پيش‌بيني و كنترل و در نهايت تسلط بر آنهاست.

3.  پارادايم هرمنوتيكي هدف علم را فهم و تفسير امور به خصوص امور معنادار انساني مي‌داند. نكته‌اي كه در اين زمينه بايد در نظر داشت آن است كه هر چند پژوهش‌گران هدف از اين شيوه تحقيق علمي را فهم صرف معاني اعمال انسان‌ها قلمداد مي‌كردند، اما نتايج اين قبيل تحقيقات ابزار بسيار مناسبي بود براي ‌استعمار جوامع و گروه‌ها تحت مطالعه و گويا در پس آن هدف اوليه باز هم تسلط بر انسان‌ها و پيش بيني و كنترل رفتار آنها تعقيب شده است.

4.  از منظر پيروان نظريه‌ انتقادي (ماركسيست‌ها، فرانكفورتي‌ها، فمينيست‌ها و ...) بازانديشي و تامل در خود و شناخت لايه‌هاي زيرين واقعيت موجود به منظور تغيير آن و جايگزيني وضع مطلوب هدف اصلي علم است. اين گروه آشكارا و بي‌پروا بيان مي‌دارند كه هدف از هر گونه فعاليت‌ علمي، محقق ساختن اميال و اراده‌هاي بشري است.

5.  ديدگاه ‌ديني برگرفته از متون ديني كه در ميان عالمان و عارفان اسلامي طرفداران بسياري دارد،، با تفكيك علم به علم نافع و ضار، هدف از علم نافع را تقرب به پروردگار و نشانه آن را خشيت و خضوع معرفي مي‌كند. براي به كار گيري اين رويكرد در عرصه مديريت علمي بايد سوالات چندي را پاسخ داد. براي مثال: آيا مي‌توان اين هدف را به صورت عيني و بين الاذهاني تعريف و تعاريف عملياتي از آن ارائه كرد؟ نسبت ميان اين هدف و ديگر اهداف چيست؟ به بيان ديگر آيا تقرب الهي منافاتي با اهداف ديگر دارد؟ در صورت تعارض ميان اين هدف و ديگر اهداف، به چه روشي بايد تعارض را برطرف ساخت؟

تنها پس از روشن شدن اهداف و انتظارات ما از علم است كه مي‌توان در مورد توفيقات يا ناكامي‌هاي علم كنوني در سطح كلان بحث معقولي داشت و در ارتباط با دو سياست «دنباله‌روي از علم موجود» يا «تلاش براي دست‌يابي به علمي جايگزين» تصميم صحيحي اتخاذ كرد. قيد سطح كلان در مورد توفيقات يا ناكامي‌هاي علم جديد از آن روي عنوان شده است كه شايد نتوان كسي را يافت كه بتواند كاميابي‌هاي علم جديد را در موارد گوناگون ناديده گيرد و آن را منكر شود.

پس از طي اين مرحله، پيروان علم ديني/بومي بايد نشان دهند كه مشكلات عنوان شده براي علم جديد(دين‌گريزي فراگيران، تعارض با آموزه‌هاي ديني، ضعف مباني نظري، ناكارآمدي و ...) در چارچوب كدامين اهداف و انتظارات از علم خود را به صورت مشكلي واقعي نشان مي‌دهند. براي مثال كسي كه هدف علم را توصيف و تبيين پديده‌هاي طبيعي و امور انساني به منظور پيش‌بيني و كنترل آن بداند، هيچگاه دين‌گريزي تحصيل‌كنندگان علم جديد را مشكل علم جديد قلمداد نكرده، آن را به عوامل ديگر ارجاع مي‌دهد و در ارزيابي توفيق/ناكامي علم جديد تنها به ميزان دست‌يابي علم جديد به هدف مورد نظر بسنده مي‌كند. اما اگر تقرب به سوي پروردگار را هدف علم قلمداد كنيم، بي‌شك دين گريزي در جلوه‌هاي مختلف اعتقادي و رفتاري آن نشانه‌اي است بر ناكامي  علمي كه موجبات آن را فراهم آورده است.

فصلنامه حوزه و دانشگاه در نظر دارد پس از تدوين ويژه‌نامه‌اي در موضوع فلسفه و روش‌شناسي مديريت و مطالعات سازماني، در سال آينده با پشتيباني اساتيد و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي و در قالب ويژه‌نامه‌هائي چند، هدف علم و چالش‌هائي كه علم جديد، به خصوص علوم تجربي انساني و اجتماعي كنوني، با آن روبروست را به بحث و بررسي گذارد و در گام‌هاي بعد راه‌هاي پيش روي براي مواجهه با اين چالش‌ها، لوازم و تبعات هر يك از اين را‌ه‌ها، قرائت‌هاي مختلف از علم ديني و مباني هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي،‌ روش‌شناختي، انسان‌شناختي و دين‌شناختي هر يك از آنها را مورد مداقه قرار دهد، باشد كه در پرتو اين تعاملات علمي بهترين راه برون رفت از چالش‌هاي موجود در عرصه علمي رخ نمايد و رسالتي كه پژوهشگاه و فصلنامه حوزه و دانشگاه در پيش‌گرفته‌اند، محقق گردد.

فصلنامه حوزه و دانشگاه از همين فرصت استفاده كرده، از تمامي اساتيد و پژوهشگران حوزه و دانشگاه و طلاب و دانشجويان علاقمند به اين مباحث درخواست مي‌كند با ارسال مقالات پژوهشي خود در محورهاي ياد شده در فراخوان‌هاي «فلسفه و روش‌شناسي مديريت و مطالعات سازمانيِِ» و «علم ديني و الزمات فلسفي و روشي آن» فصلنامه را در پيشبرد اهداف در نظر گرفته شده، ياري دهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:58  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

كارنامه علمي

كارنامه علمي

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

  تحصيلات دانشگاهي

 كارشناسي: مهندسي شيمي (پتروشيمي)، دانشگاه صنعتي اصفهان فارغ‏التحصيل 1376.

 كارشناسي ارشد: فلسفه علم، دانشگاه صنعتي شريف، فارغ‏التحصيل 1380.

 سپري كردن دوره‏هاي آموزشي

 كارگاه آموزشي 4 روزه روابط عمومي؛ ويژه مديران روابط عمومي مراكز وابسته به وزارت علوم، تحقيقات و فناوري.

 كارگاه آموزشي يك روزه روشهاي تحقيق در علوم انساني و اسلامي؛ معاونت پژوهشي حوزه علميه قم، 1382.

 دوره آموزشي هلال احمر، 1382.

 دوره مهارتهاي هفتگانه كامپيوتر (ICDL)؛ جهاد دانشگاهي استان قم، 1384.

 كارگاه آموزشي سه روزه روشهاي تحقيق در علوم رفتاري، دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران، 1385.

 كارگاه آموزشي دو روزه پارادايمهاي علوم انساني، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385.

 سوابق اجرايي

 مدير روابط عمومي و ارتباطات بين‏الملل پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ 1381-1383

 مشاور رياست پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ از سال 1383.

 مشاور معاونت پژوهشي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ از سال 1385.

 سوابق علمي - اجرايي

 1. همكاري با كميته‏ي علمي همايش روش‏شناسي مطالعه انديشه امام خميني(ره): دانشگاه امام حسين(ع)، 1377

 2. همكاري با كميته‏ي علمي همايش بين‏المللي دين فرهنگ و محيط زيست: سازمان محيط زيست، 1378.

 3. همكاري با معاونت فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاه‏ها جهت مصاحبه با اساتيد حوزوي و دانشگاهي 1381-1382.

 4. دبير ويژه شماره 35 فصلنامه مصباح (ويژه‏نامه مباني نظري علوم)، 1379.

 5. دبير ويژه شماره 34 فصلنامه حوزه و دانشگاه (ويژه‏نامه‏ي فلسفه علم)، 1382.

 6. عضو گروه فلسفه‏ي علوم انساني پژوهشگاه حوزه و دانشگاه از سال 1382.

 7. عضو كميته علمي و كميسيون علم و دين همايش كشوري »گفتگوي علم و دين« مركز ملي تحقيقات پزشكي كشور 1383 - 1384.

 8. سردبير فصلنامه حوزه و دانشگاه، از سال 1383

 9. عضو گروه فلسفه‏هاي مضاف مجمع حكمت اسلامي، 1386.

 10. سرپرست اداره مطالعات علوم انساني نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‏ها، 1386

 سوابق تدريس:

 1. كارگاه آموزشي »علم و دين« در همايش كشوري »گفتگوي علم و دين«، 1384.

 2. »فلسفه علم«، گروه فيزيك دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم، 1384 و 1385.

 3. »فلسفه علم«، گروه فيزيك دانشگاه قم، 1384.

 4. »مطالعات اجتماعي«، مخصوص طلاب پايه 6 حوزه علميه قم، 1385.

 5. معارف اسلامي 1 و 2 دانشگاه تهران، پرديس ابوريحان، 1386

 تأليفات

 1- »انسان‏شناسي در جامعه‏شناسي دوركيم«. فصلنامه مصباح. شماره 35، پاييز 1379.

 2- »كتابشناسي مباني نظري علوم«، فصلنامه مصباح، شماره 35، پاييز 1379.

 3- »مباني نظري كاركردگرايي در جامعه‏شناسي دين«، پايان‏نامه كارشناسي ارشد به راهنمايي دكتر سعيد زيباكلام و مشاوره دكتر عماد افروغ، 1380.

 4- »تعيّن اجتماعي معرفت ديني از منظر دوركيم«. ارايه شده در همايش جامعه‏شناسي معرفت و چاپ شده در مجموعه مقالات همايش »جامعه و معرفت«، 1381.

 5- »تأملي در پيش‏فرضها مباني نظري و محدوديت‏هاي سنجش دينداري«. ارايه شده در همايش مباني نظري و روانسنجي مقياس‏هاي ديني و چاپ در مجموعه مقالات همايش، 1382.

 6- »كدامين ملاك معقوليت؟«، سرمقاله شماره 34 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1382.

 7- »جامعه‏شناسي دين دوركيم«. فصلنامه سه علامه، 1383.

 8- »جامعه‏شناسي اسلامي، امكان و مطلوبيّت«، شماره 82، كتاب ماه علوم اجتماعي، 1383.

 9- »تعليم و تربيت اسلامي«، سرمقاله شماره 40 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1383.

 10- »سلامت رواني«، سرمقاله شماره 41 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1383.

 11- »علم ديني، زمينه‏هاي تاريخي و اجتماعي و معرفت‏شناختي؛ بررسي ديدگاه انديشمندان ايراني در اين زمينه«، ارايه در همايش كشوري، گفتگوي علم و دين، 1384.

 12- همكاري در اجراي طرح »علم ديني، ديدگاه‏ها و ملاحظات«، 1384.

 13- مصاحبه‏هاي متعدد با اساتيد حوزوي و دانشگاهي كه در نشريه پرسمان به چاپ رسيده است.

 14- »جايگاه و ضرورت فلسفه تاريخ«، سرمقاله شماره 42 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1384.

 15- »كتاب‏شناسي فلسفه تاريخ«، شماره 42 فصلنامه حوزه و دانشگاه (ويژه‏نامه فلسفه تاريخ)

 16- »رئاليسم علمي«، سرمقاله شماره 43 فصلنامه حوزه و دانشگاه(، 1384.

 17. »درآمدي بر روش‏شناسي مديريت اسلامي«، سرمقاله شماره 45 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1384

 18. »فعل خدا در طبيعت«، ارايه شده در همايش بين‏المللي گفتگوي علم و دين، 1385.

 19. روش‏شناسي يكپارچه، لازمه توليد علوم انساني اسلامي و بومي، سرمقاله شماره 47 فصلنامه حوزه و دانشگاه.

 20. »اتخاذ الگويي جديد در تعليم و تربيت، لازمه هنجاري شدن توليد علم در ايران«، ارائه در همايش مديريت آموزشي دانشگاه امام صادق، 1385.

 21. مدلهاي تبيين در علم ديني؛ طرح در دست اجرا با گروه فلسفه علوم انساني پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

 22. اهداف علم ديني و برخي لوازم عملياتي ساختن آن، سرمقاله شماره 48 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1385

 23. گزارش تفصيلي كارگاه آموزشي پارادايم‏هاي علوم انساني، شماره 48 فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1385

 23. جايگاه علم ديني و روش‏شناسي در سند چشم انداز بيست ساله كشور، سرمقاله شماره 50  فصلنامه حوزه و دانشگاه، 1385

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:55  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  | 

طرح شش محور در زمينه علم ديني/بومي

طرح شش محور در زمينه علم ديني/بومي 

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

1.  هدف علم چيست؟ و بر چه اساسي ادعا مي‌شود كه علم جديد از رسيدن به آن عاجز بوده است؟ و مهم‌تر آنكه مطابق كدامين دليل مي‌توان ادعا كرد كه علم جديد با روندي كه در پيش داشته و دارد نمي‌تواند به اهداف مورد نظر از علم دست يابد؟

1.1.       آيا اصولا لزومي بر مشترك و بين الاذهاني بودن «هدف از علم» وجود دارد؟ يا هر كس مي‌تواند مطابق باورها و ارزشهاي خود هدفي را براي علم در نظر گرفته و در عرصه فعاليت علمي گام گذارد؟ آيا مهم‌ترين نكته در فعاليت علمي آن نيست كه مطابق قواعد علمي رفتار شود؟

1.2.       آيا به روش عقلي مي‌توان هدف از فعاليت علمي را در چند مورد خاص احصاء كرد؟ با مروري بر تاريخ علم و نظرورزي‌هاي فيلسوفان و عالمان، مهمترين اهداف در فعاليت‌ علمي كدام است؟ كدام يك از اين اهداف قابل دفاع‌تر هستند؟ براي مثال عنوان شده است كه:

1.2.1.        هدف از علم، شناخت صرف حقيقت است. در اين ديدگاه علم مطلوب لنفسه است و نه لغيره.

1.2.2.        در ديدگاه‌ پوزيتويستي هدف از فعاليت‌ علمي توصيف و تبيين پديده‌ها به منظور پيش‌بيني و كنترل و در نهايت تسلط بر آنهاست.

1.2.3.        ديدگاه هرمنوتيكي هدف علم را فهم و تفسير امور به خصوص امور معنادار انساني مي‌داند. آيا اين هدف در نهايت براي تسلط بر انسان‌ها تعقيب نمي‌شود؟

1.2.4.        از منظر پيروان نظريه انتقادي(ماركسيست‌ها، فرانكفورتي‌ها، فمينيست‌ها و ...) شناخت لايه‌هاي زيرين واقعيت موجود به منظور تغيير آن و جايگزيني وضع مطلوب هدف اصلي علم است. آيا در اين رويكرد باز هم به نوعي ديگر تحقق اراده‌هاي بشري از طريق فعاليت علمي دنبال نمي‌شود؟

1.2.5.        ديدگاه ‌ديني برگرفته از متون ديني، هدف ارزشمند از فعاليت علمي را تقرب به پروردگار مي‌داند. براي اتخاذ اين رويكرد چه سوالاتي را بايد پاسخ داد؟

1.2.5.1. آيا مي‌توان اين هدف را به صورت عيني و بين الاذهاني تعريف كرد؟

1.2.5.2.  نسبت ميان اين هدف و ديگر اهداف چيست؟ و آيا تقرب الهي منافاتي با اهداف ديگر دارد؟