ترس از مرگ(در پاسخ به یک سوال)
با توجه به حاشيههاي زياد، نوشته شما را به شكل زير خلاصه كردم و ذيل هر بخش به نكاتي اشاره ميكنم.
کنجکاوی شدیدی در مورد مرگ پيدا كردهام.
خيلي خوب است. زيرك ترين آدميان كسي است كه بيشتر از همه به ياد مرگ است. البته نه به ياد بودني كه نااميدي به همراه داشته باشد.
چرا جان کندن سخت است؟
جان كندن، مصداقي از دل كندن از چيزي است كه به آن دل بستهايم و رفتن به جايي كه آن را به خوبي نميشناسيم. اين مسئله يك تبيين روانشناسي ساده دارد. گم كردن چيزي كه به آن علاقه داريم. صحنه امتحان كه نميدانيم چه سوالاتي طرح خواهد شد و ... در زندگي خود دقت كنيد شواهد زيادي در اين دو زمينه به دست خواهيد آورد.
نگویید جان كندن برای همه سخت نيست.
در عبارت فوق دقت كنيد. وحشتناك بودن مواجهه با مرگ دو شرط دارد. دل بستن به وضع موجود. نشناختن موقعيت آينده. اگر يكي از اين دو باشد سخت است اگر هر دو نباشد راحت است.
چرا انسان اینقدر بیچاره است که باید این قدر سختی تحمل کند؟
براي قبولي در فوق بايد درس ميخوانديد. كسي كه تفريحاتش سرجايش بوده و سختي درس خواندن را به خود هموار نكرده فوق قبول نشده است.
برای گرفتن جواب سوال هایم کتاب معاد امام خمینی (ره) را تورقی کردم
تورق اصلا كار خوبي نيست. بهتر است پاسخ سوالات خود از دل اين كتاب در آورده و آن را به صورت مكتوب ارائه كنيد.
گفتم امام که امام بوده این طور از مرگ می نویسند، وای از ما
مگر دعاهاي معصومين را فراموش كردهايد. در ضمن ابتداي وصيتنامه امام را هم به خاطر داشته باشيد. با دلي آرام و قلبي مطمئن و ...
ميدانم كه "ما در حیات حقیقی نیستیم، با مرگ دوباره متولد می شویم، دنیا پرستان از مرگ می ترسند، اون هایی که آخرت رو باور ندارند از مرگ می ترسند، آنجا یک حیات متعالی خواهیم داشت"
دانستن با ايمان و يقين داشتن متفاوت است.
نمی توانم باور کنم پروردگار به این مهربانی که ما رو تربیت می کنه و ذره ذره ما رو برای به سعادت رسیدن جلو می بره یک مرتبه ما را از اين دنيا ميبرد.
اگر بخواهيد يك روز از شر هواي تهران خلاص شويد و از آب و هواي پاك بهرهمند شويد، ناگزير از رها كردن تهران هستيد.
فرصت عمل از ما گرفته ميشود.
موقع امتحان، كتابها و جزوهها را از دانشجو ميگيرند و او را از خواندن و مشورت كردن با دوستان منع ميكنند. اقتضاء امتحان يك چنين چيزي است. اين كه تعجب ندارد.
اگه من اول راه باشم و یک عالمه گناه تو کوله بارم باشه چی؟
مهم افتادن در راه و گام برداشتن به قدر وسع است نه رسيدن به مقصد.
مرگ دوستان در سن 23-24 سالگی زنگ خطری بود که مي گفت شاید بعدی اش تو باشی.
انسانشناسي و تجربهاندوزي يك چنين اقتضايي دارد. به فكر آخرتت باش گويا لحظهاي ديگر از اين دنيا خواهي رفت.
احساس می کنم خیلی به مرگ نزدیک شده ام.
هيچ مشكلي ندارد. اگر خدا را شناختهايد و در راه او حركت مي كنيد، به زندگي طبيعي خود ادامه دهيد. فردي امام(ع) را در روزي گرم در حال كشاورزي ديد. از ايشان پرسيد اگر به شما خبر رسد كه ساعتي ديگر از دنيا خواهيد رفت چه ميكنيد. ايشان پاسخ دادند به كارم ادامه ميدهم. فعاليت اقتصادي براي خانواده، تلاش علمي براي ارتقاء جامعه اسلامي و ... وظيفه اي ديني است كه بايد در جاي خود انجام گيرد.
لطفا نگید مومن که نا امید نمی شه و نا امیدی کفر و این امتحان خداست که اثر ندارد.
كسي كه ميداند بيمار است و نزد پزشك حاذق ميرود، به او نميگويد دارويي براي من تجويز نكن كه من از قرص و آمپول نفرت دارم. پس يا نميدانيد بيمار هستيد و از سر تفنن سوال ميپرسيد، يا بنده را پزشك حاذق نميدانيد يا آدمي منطقي نيستيد يا ... هر كدام از اين احتمالات راه حل مستقلي را اقتضاء ميكند.