X
تبلیغات
تراوشهای فکری - نقد کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر

تراوشهای فکری

علمی _ فلسفی _ داستانی

نقد کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر

نقد کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، اثر امیر حسین ترکاشوند

 نکات مقدماتی:

1.      برای فهم آیات و روایات، آشنایی با شرایط نزول آیه یا صدور روایت اهمیت بسیار دارد، به همین خاطر انجام تحقیقاتی از این نوع که جناب ترکاشوند انجام داده­اند بسیار ضروری است.

2.      در مجموع کتاب­هایی که به زبان فارسی درباره وضعیت زندگی اعراب پیش از اسلام و درصدر اسلام وجود دارد، کتاب آقای ترکاشوند بسیار جالب و در خور استفاده است.

3.      کثرت منابعی که ایشان در تحقیق خود از آن استفاده کرده­اند بسیار ستودنی است. ای کاش فهرستی از منابع را نیز در پایان کتاب می­آوردند.

4.      با وجود این، به نظر می­رسد این تحقیق نیز همچون هر تحقیق دیگری از جهات متعدد محتوایی و روشی قابل نقد است. به عبارت دیگر این که آیا محقق تمامی منابع مرتبط به موضوع تحقیق را احصاء کرده­اند و دیگر این که آیا از اطلاعات موجود در هر بخش می­توان به لحاظ روشی نتیجه مورد نظر محقق را بدست آورد؟     

5.      در این ارزیابی بنده تنها کوشیده­ام از منظر روش­شناختی به ارزیابی یک بخش نه چندان مفصل و نه چندان مختصر که دربردارنده یک نتیجه­گیری است، بپردازم. به عبارت دیگر درصدد بوده­ام نشان دهم نویسنده در کجا از قواعد روش­شناختی عدول کرده است؟ و برای اعتبار یافتن مدعا، نویسنده چه مقدمات دیگری را باید به بحث خود اضافه کند؟ و ...

6.      در این ارزیابی بنده هیچ موضع خاصی ندارم، یعنی نه جواز و نه حرمت دست دادن زن و مرد را فرض نگرفته­ام و عقیده دارم بحث در این زمینه باید انجام گیرد تا در پرتو این بحثها حقیقت آشکار شود.

 

بخش دست دادن زن و مرد (ص 962 - 976)

1.      ص 962: محتوای روایات مربوط به حرمت دست دادن زن و مرد نامحرم هرگز متحد نبوده و شاهد تفاوت فاحش و بلکه تناقض در آنها هستیم. وجود همین تفاوت و تناقض و به عبارتی اضطراب در مجموع روایات، ما را نسبت به اصل صحت آنها دچار تردید جدی می­کند.

روایات مورد بحث نویسنده روایاتی هستند که کیفیت بیعت 1. کلامی، 2. از طریق ظرف آب و 3. از پشت پارچه ذکر کرده­اند.

نویسنده برای این که تناقض این سه دسته روایات را نتیجه بگیرد، باید نشان دهد این روایات همگی مربوط به یک مجلس واحد است. تنها در صورتی که سه راوی مختلف یک صحنه واحد را به سه شکل متفاوت نقل کنند، منطقا می­توان حکم به تعارض آن روایات کرد. این در حالی است که اولا زنان در موارد متعدد با پیامبر بیعت کرده­اند و در ثانی بیعت مورد بحث نویسنده (مربوط به آیات سوره ممتحنه) در یک روز و ساعت واحد انجام نشده است.

نکته دیگر این که در صورت وجود تعارض بین چند دسته روایت، به چه دلیل می­توان یکی از آنها را صحیح و سایر روایات را ساختگی دانست؟ برای مثال اگر روایتی داشته باشیم که پیامبر در طول حیات خود هیچگاه دست زن نامحرمی را به خاطر بیعت لمس نکردند و روایت دیگری داشته باشیم که پیامبر برای بیعت دست زنان نامحرم را لمس کرده­اند. این دو روایت شروط تناقض را دارند. وقتی دو گزاره متناقض بودند، منطقا می­توان نتیجه گرفت که یکی از آنها نادرست است، اما منطق به تنهایی به ما نمی­گوید که کدام یک از طرف تناقض درست و کدام نادرست است و ادله دیگری برای درست یا نادرست دانستن یکی از طرفین تناقض لازم داریم. یکی از راه­هایی که در این زمینه قابل استفاده است، استفاده از علم الرجال و بررسی سلسله سند این دو روایت متعارض است. در علوم حدیث، روایات را به لحاظ اعتبار به روایات صحیح، حسن، موثق، قوی و ضعیف تقسیم می­کنند و ادله ضعف حدیث را هم کذب راوی، کثیرالخطا بودن وی، فسق راوی، مجهول بودن راوی، اهل بدعت بودن راوی، کم حافظه بودن راوی و ... می­دانند. بی­شک در مقام تعارض یک حدیث ضعیف و یک حدیث صحیح، قواعد روش­شناختی اقتضاء می­کند که روایت صحیح را اخذ و روایت ضعیف را رد کنیم. نویسنده در این بخش اعتبار روایات را بررسی نکرده است.

نکته دیگر این که سه دسته روایتی که نویسنده حکم بر اضطراب و تعارض آنها کرده است، دارای یک وجه مشترک هم می­باشد و بر این وجه مشترک نیز در برخی از روایاتی که نویسنده به آنها اشاره کرده، تصریح شده است و آن وجه مشترک این که حضرت مقید بوده­اند برای بیعت، تماسی با دست زنان نامحرم نداشته باشند. مضاف بر این، از رفتار متفاوت پیامبر در کیفیت بیعت می­توان این نتیجه را هم گرفت که کیفیت بیعت در فلسفه بیعت موضوعیت نداشته است، نویسنده به چه دلیل این نتیجه را معتبر نمی­دانند؟ چه دلیلی داریم که بیعت باید به یک شکل خاص انجام گیرد، که تفاوت روایات در کیفیت بیعت را دلیل نامعتبر بودن آنها بدانیم؟.

2.      واقعیت این است که حدیث­سازان متشرع قرن اول خیلی تلاش کرده­اند تا اثبات کنند رسول خدا، چه هنگام بیعت زنان و چه در سایر اوقات با آنها دست نداده­اند... تلاش اینان موثر واقع شد...

از نویسنده می­پرسیم دلیل شما بر این ادعا چیست؟ روش­شناسی مناسب برای چنین دعاوی­ای کدام است؟ آیا لازم نبود نویسنده برای اثبات چنین ادعایی راویان این دسته از احادیث را بررسی می­کرد و کذاب و جعال بودن آنها را بر اساس علم رجال نشان می­داد؟

3.      ص 964: و بدتر از آن، این که می­گویند حضرت، دست زنی را که برای او بیعت به سوی او دراز شده بود، رد کرد.

شایسته است نویسنده در مقام استدلال از کلمات گرانبار از ارزشی همچون بهتر و بدتر استفاده نکند و تنها اعتبار روایات را مورد بررسی قرار دهد.

4.      ص 965: این روش عجیب (بیعت از طریق ظرف آب)، که خود بیش از مصافحه عادی و مستقیم حساسیت برانگیز است، آن قدر ناپخته ساخته شده که حتی در موردی می­گویند پیامبر در حال گذر کردن از چند زن بود که آنها خواهان بیعت و مصافحه با پیامبر شدند، اما پیامبر در این حال نیز خواستار آوردن ظرف آب برای انجام بیعت و مصافحه غیر مستقیم شد.

آیا عجیب و حساسیت برانگیز بودن یک رفتار امری ذهنی است یا عینی؟ آیا شرایط ذهنی، تاریخی، اجتماعی، فرهنگی در عجیب یا عادی دانستن یا دانستن یک رفتار دخالت ندارد؟ آیا چنین عواملی در عجیب جلوه کردن این شیوه بیعت در ذهن نویسنده دخالت نداشته­اند؟ برای بسیاری از مردم عصر ما عریان بودن مردم عصر پیامبر عجیب بود، اما نویسنده در این کتاب سعی کرده­اند حضور عریان در جامعه یا در طواف را با اشاره به شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی آن دوران از حالت عجیب بودن خارج سازند و عادی جلوه دهند، اما در این جا عجیب بودن رفتاری را از منظر خود، حمل بر نامعتبر بودن یک روایت گرفته­اند. این سبک استدلال به لحاظ روش­شناختی معتبر نیست.

5.      ص 966: پایان: تردید نسبت به اصل مصافحه و نحوه آن در متون حدیثی موج می­زند. اینک از خواننده کتاب می­پرسم که سرانجام رسول خدا هنگام بیعت با زنان (یا موقع دیدار آنها) چگونه عمل می­کرد؟ .... چاره­ای نیست جز این که بیشتر این روایات را نادرست و ساخته شده پس از رحلت رسول خدا بدانیم و حداکثر یکی دو احتمال که در رای بعدی می­آورم را مقرون به صحت بدانیم، زیرا جمع و توجیه تمام روایات امکان پذیر نمی­باشد، بلکه اساسا لزومی ندارد، بر مبنای روایاتی که بعض افراد غیر مسئول ساخته­اند خود را موظف به جمع بین آنها بدانیم...

در مجموع ما دو دسته روایت داریم: روایاتی که بیعت از طریق مصافحه را طرح کرده­اند و روایاتی که بیعت را از غیر طریق مصافحه دانسته­اند. سوال: چرا روایات دال بر بیعت از طریق مصافحه را ساختگی ندانیم؟ نویسنده باید اعتبار روش در پیش گرفته شده خود را نشان دهد. آیا برای ساختگی معرفی کردن برخی روایات، هیچ لزومی بهره گرفتن از علم رجال نیست؟ درست است که یکی از راه حل­های رفع تعارض روایات، نفی اعتبار یکی از طرفین تعارض است، اما این کار (نفی اعتبار یک روایت) باید روشمند باشد. نویسنده در این بخش بدون ارائه دلیل معتبر، برخی روایات را ساختگی قلمداد کرده است.

6.      ص 967: تردیدی نیست که آئین پیامبر در جهت افزایش اعتبار زنان بود و نیز شک نیست که علت عدم مصافحه بعضی از مردان با زنان در پیش از اسلام به دلیل دست پائین گرفتن زنان بود و نه پرهیز از پیامد­های احتمالی آن. همچنین باید پذیرفت که به دلایل گوناگون، مقاومت­هایی خواه ناخواه دربرابر تحقق افزایش اعتبار زنان از سوی مردانی که نسبت به زنان بی­اعتنا بودند صورت می گرفت و چه بسا انس به آداب خشن جاهلی مبنای ساخت احادیث نهی از مصافحه زن و مرد بوده باشد.

نویسنده ابتدا بدون ارائه ادله معتبر، ساختگی بودن یک دسته از روایات را اصل گرفته و در این جا تنها درصدد بیان علت ساخت این روایات بوده است. اما همانطور که نشان داده شد، ادله نویسنده برای ساختگی نشان دادن این دسته از روایات کامل نیست.

نکته دیگر این که نفی مصافحه با زنان به هیچ وجه با اعتبار بخشیدن به زنان تناقض ندارد. این همه آیه و روایت درباره فضیلت زن مطرح شده است، زنان مالک اموال خود قلمداد شده­اند، حق بیعت پیدا کردند و ... آیا این موارد برای اعتبار بخشیدن به زنان کافی نیست و حتما اعتبار بخشی باید از طریق مصافحه انجام گیرد؟

7.      ص 967: سرخسی، همچون سایرین، علت حرام بودن مصافحه زن و مرد را به دلیل خوف از فتنه (جنسی) می­داند و معتقد است در صورت ایمنی از این خطر دست دادن بلااشکال است... با این فرض باید پرسید در آن شلوغی بیعت، چه خوفی و چه فتنه­ای می­توانسته وجود داشته باشد، آن هم از سوی پیامبری که آورنده آئین جدید بود یا از سوی زنانی که به چشم فرستاده خدا به او می­نگریستند.

گویا نویسنده موقعیت پیامبر را فراموش کرده است که رفتار پیامبر برای دیگران حجت است. آری برای پیامبر و آن هم در چنان شرایطی هیچ احتمال فتنه وجود ندارد، اما آیا نویسنده احتمال نمی­دهد که عمل پیامبر می­توانست به عنوان الگوی مسلمانان مورد استناد قرار گیرد؟ آیا در این حالت هم هیچ احتمال فتنه وجود نداشت؟ اگر این احتمال را بدهیم، پس می­توان گفت پرهیز پیامبر از مصافحه با زنان، نه جلوگیری از فتنه جنسی خود یا زنان حاضر در مراسم بیعت، بلکه به خاطر جلوگیری از فتنه کسانی بود که در آینده به استناد عمل پیامبر، با زنان مصافحه می­کنند.

8.      اما اگر بحث فتنه و شهوت را در جریان بیعت پیامبر با زنان منتفی بگیریم و علت نفی مصاحفه در روایات مذکور را متاثر از بها ندادن به زنان و کم اعتبار دانستن آنها فرض کنیم ....

همانطور که در بالا اشاره شد، با نفی فتنه شهوت برای پیامبر و زنان حاضر در مجلس بیعت، نمی­توان علت تحریم مصافحه را کم اعتبار کردن زنان دانست و حکمت­های دیگری برای این تحریم می­توان برشمرد که با روح آِیات و روایات همسان باشند. گویا استدلال نویسنده در این بخش از کتاب آن است که یا علت تحریم مصافحه فتنه شهوت پیامبر و زنان حاضر در مراسم بعیت است، یا بهاندادن به زنان و چون نشان دادیم که این دو علت نمی­تواند درست باشد، پس اصولا مصافحه با زنان تحریم نشده است. چنین استدلالی معتبر نیست، چرا که تحریم می­تواند حکمت­های دیگری داشته باشد.

9.      ص 968:  آیا می­توان پذیرفت رسول خدا که منادی احترام به زنان بود، به آنها بها نمی­داد، از دست دادن به آنها پرهیز می­کرد و حتی دست­هایی که به سوی او دراز شده بود را رد می­کرد و با احساسات شوق انگیز زنان پیر و جوانی که پیرامون او گرد آمده بودند تا با او بیعت کنند بازی می­کرد. آیا این رفتار از سوی کسی که در قرآن به نرم بودن، اسوه بودن و دارای اخلاق عظیم بودن وصف شده است، بعید و بلکه مردود نیست؟...

بهره­گیری از عبارات گرانبار از مفاهیم ارزشی برای معتبر نشان دادن یک حکم، نوعی مغالطه است، از آن نوع که در داستان پادشاه لخت مورد استفاده قرار گرفته است. به عبارت دیگر، عبارات فوق به گونه­ای بیان شده است که کسی به خود اجازه ندهد بعید و مردود بودن چنین رفتاری را زیر سوال ببرد. به عقیده بنده هیچ استبعادی در این امر نیست.

سوال من از نویسنده این است که آیا تنها روش بها دادن به زنها، مصافحه با آنهاست؟ آیا حضرت سنت زنده به گور کردن دختران را از بین نبرد؟ آیا حضرت حرف و اعتراض زنان را نمی­شنید؟ آیا آنها مالک اموال خودشان ندانست؟ آیا آنها را در بیعت وارد نکرد؟ و ... آیا اگر فعلی (بنا به دلایلی) حرام باشد و افرادی به خاطر اشتیاق به پیامبر خواستار انجام آن فعل باشند، حضرت باید برای احترام به آن افراد اجازه انجام آن فعل حرام را بدهند؟ نویسنده، چنین عبارت­های حساسیت برانگیزی را جایگزین ادله حلیت مصافحه با زنان قرار داده است که این اخلاقا درست نیست.

10.  مگر در هنگام بیعت زنان مشتاق چه منکری نهفته بود که ­می­توانست رسول خدا را وادار کند صریحا بگوید من با زنان دست نمی­دهم؟

درباره علت تحریم قبلا بحث شد

11.  یا روش­های عجیب و غریبی را جایگزین مصافحه مستقیم کند،

درباره عجیب و غریب بودن روش­های جایگزین قبلا بحث شد

12.  زنانی که عازم غزوه­ها می­شدند تا جانشان را نثار اهداف الهی پیامبر کنند، همان زنانی که در معرکه پرستار پیکارگران و همراه همیشگی پیامبر بودند.

درباره مغالطه­ای که در کاربرد عبارات احساس برانگیز وجود دارد، بحث شد.

13.  ص 968: مشکل از آنجا ناشی می­شود که ما در پیگیری احکام عصر پیامبر، ذهنیت­های عصری خود را دخیل می­کنیم، مثلا اگر در عصری، مصافحه زن و مرد چیز بدی به شمار می­آید و ... در این صورت آن گروه از روایات را خواهیم پذیرفت که حاوی نگاه منفی نسبت به مصافحه با زنان است.

آیا نویسنده مطمئن است که خود دچار این مشکل نشده است. منتقد نویسنده می­تواند بگوید نویسنده در عصری قرار گرفته است که در کشورهای غیر مسلمان، رد کردن دست زنی که به قصد دست دادن، دستش را به سوی مردی دراز کرده است، نشانه بی­احترامی به زن است و به همین دلیل وی با خروج از قواعد روش­شناختی فقهی، بر روایاتی تاکید کرده است که مصافحه مرد با زن را جایز می­داند و حتی بیش از این، روایات را خارج از قواعد دستور زبان عربی به گونه­ای معنا کند که خواسته­اش محقق شود.

14.  غافل از آن که در عصر پیامبر نه فقط نسبت به دست دادن عادی زنان و مردان حساسیتی وجود نداشت، بلکه نسبت به چیزهای خیلی مهم­تر از دست دادن نیز حساسیتی در میان نبود...

اولا نویسنده باید اثبات کند که در عصر پیامبر نسبت به دست دادن حساسیتی وجود نداشت. اگر نویسنده بتواند شیوع این وضع را در زمان پیامبر اثبات کند، از علم پیامبر به آن و عدم نهی ایشان می­توانست به روش فقهی عدم حرمت دست دادن به زنان را نتیجه بگیرد و لزومی به طرح روایات بیعت نبود. از سوی دیگر اگر ادعای نویسنده دال بر این که دست دادن زن و مرد نامحرم با هم، در عصر پیامبر، یک امر عادی بوده، باید روایات بسیاری در این زمینه وجود می­داشت. نویسنده در بخش اول کتاب عادی بودن برهنگی را به نقل قول­های تاریخی بسیاری مستند کرده است، اما در این بخش دست دادن زن و مرد منحصر شده است در روایات مربوط به بیعت پیامبر با زنان. قلت روایات ناظر به دست دادن زن و مرد، بیشتر قول عدم دست دادن را تایید می­کند.

15.  رسول گرامی نسبت به زنان اعتناء کامل داشت و برخلاف روایات پیش گفته، با ایشان به عنوان یک انسان بیعت می­کرد و دست می­داد.

درباره مغالطه به کارگیری عبارت­های احساسی بحث شد.

16.   و همین می­توانست نشانه اعتبار دهی به آنان و دل­جویی و تفدی در برابر بی­توجهی بخشی از مردان باشد.

درباره روش­های ممکن و محقق شده دیگری که برای اعتبار بخشی و دلجویی از زنان وجود داشت، بحث شد.

17.  ص 968- 969: روایات متعددی وجود دارد که گویای وقوع مصافحه بین رسول خدا با زنان است... در روایت عبدالعزیز الخطاب نویسنده فاختضبت ثم جئته فبایعته را این گونه ترجمه کرده است: من نیز خضاب کردم و سپس به نزدش رفته و با وی بیعت و مصافحه کردم.... این روایت نشان می­دهد که رسول خدا نه تنها با آن زن دست داده، بلکه گویای دقت حضرت نسبت به حفظ شان زنانگی زنان، یعنی لزوم تزیین رایج و عدم همانندی به مردان می­باشد...

سوال: نویسنده محترم "مصافحه کردم" را از کجای روایت درآورده­ است و به این صراحت بر آن تاکید کرده است؟ چه دلیلی وجود دارد که بیعت کردن به شکلی دیگر (کلامی، از طریق ظرف آب یا از پشت پارچه و ...) نبوده است؟

نویسنده درخواست پیامبر برای خضاب زنان را نشانه حفظ شان زنانگی زنان دانسته است، این در حالی است که در روایتی دیگر علت عدم مصافحه را داشتن دست­بند (که آن هم نشانه حفظ شان زنانگی زنان است) معرفی کرده است. گفتار نویسنده در این زمینه متعارض است.

18.  ص 970: هند ... به پیامبر گفت با من بیعت کن. پیامبر گفت: تا وقتی دستانت را که مانند پنجه درندگان شده است، تغییر ندهی با تو بیعت و مصافحه نمی­کنم.

علی الاصول نویسنده به این روایت اعتماد کرده که آن را در زمره روایات دال بر مصافحه نقل کرده است:

اولا: نویسنده مصافحه را از کجای روایت برداشت کرده و در ترجمه خود آورده است؟

ثانیا: می­توان گفت پیامبر با این حرف خواسته­اند بگویند، مفاد بیعت علاوه بر مواردی که در آیه آمده است، حفظ شان زنانگی هم هست. شاید یکی از لوازم دستور پیامبر بر عدم فحشاء این بوده که زنان با رسیدن به خود، میل شوهران را نسبت به دیگر زنان از بین ببرند یا ...

ثالثا: مطابق با روش برانگیختن احساس مخاطب برای اخذ نتیجه خاص می­توان گفت آیا می­توان پذیرفت رسول خدا که منادی احترام به زنان بود، به آنها بها نمی­داد و دست زنی که از سختی کار زمخت شده بود­ را با بکار بردن عبارت زشتی رد کرد و با احساسات شوق انگیز زنانی که پیرامون او گرد آمده بودند تا با او بیعت کنند بازی می­کرد. آیا این رفتار از سوی کسی که در قرآن به نرم بودن، اسوه بودن و دارای اخلاق عظیم بودن وصف شده است، بعید و بلکه مردود نیست؟...

19.  ص: 971 عمر نیز به آن محل رفت و پس از بیان مواد بیعت به نشان انعقاد بیعت، دست در دست آنها نهاد. ... متن روایت از این قرار است .... فمد عمر یده من خارج الباب و مددن ایدهن من داخل....

این روایت نیز دلالت ندارد که عمر به نشان بیعت دست در دست زنان نهاده است.

اگر آنطور که نویسنده مدعی شده، دست دادن زن و مرد عادی بوده و عمر هم به عنوان نماینده پیامبر رفته، لازم نبود زنان از پشت در با عمر صحبت کنند و عمر دست به داخل ببرد و دستتشان را به سوی عمر دراز کنند. می­توانستند راحت بیرون بیایند و با عمر مصافحه کنند یا عمر به داخل منزل رود و ...

20.  ص 972: فخر رازی: اختلفوا فی کیفیه المبایعه... قیل: کان یشترط علیهن البیعه و عمر یصافحهن .. فخررازی مصافحه مستقیم را به نقل از کلبی دانسته چنان که ثعلبی ...

این اولین جایی که بیعت از طریق مصافحه مطرح شده است، اما نویسنده هیچ توضیح نداده که کلبی کیست؟ و موقعیت او در علم رجال چیست؟ آیا او راوی حدیث است، یا او هم به یک قیل دیگری اشاره کرده است؟ نویسنده برای اعتبار بخشیدن به این روایات باید درباره اعتبار روات آن بحث می­کرد.

21.  مصافحه نیابتی با وضوح بیشتری در روایات زیر آمده است: قیل: یشترط علی النساء البیعه و عمر یصافحهن

ناقل روایت مشخص نیست.

22.  ذکر النقاش و غیره ان النبی .... عمربن الخطاب یصافحهن...

نقاش و غیره معرفی نشده­اند.

23.  ص 973: نقطه سوال برانگیز این دو روایت، حضور پر رنگ و اختصاصی عمر در مراسم بیعت و مصافحه است.. چون نام هیچ یک از دیگر صحابه رسول خدا به عنوان نماینده حضرت وجود ندارد.. بنابراین گمان می­رود که غلظت حضور عمر در این نقش، محصول دوران جعل فضیلت بیش از پیش برای صحابه­های خاص باشد... البته نباید لزوما منکر شد که عمر یا اشخاص دیگری از جانب رسول خدا مامور مراسم بیعت یا مامور دست دادن شده باشند....

نویسنده در این بخش به اشکال جدی­ای اشاره کرده است، اما نتوانسته به خوبی به آن اشکال پاسخ دهد. اشکال مطرح شده توسط نویسنده اعتماد به این دو روایت را بسیار ضعیف می­کند. به خصوص با توجه به ذهنیتی که عمر قبل از اسلام آوردن و بعد از اسلام آوردن نسبت به زنان داشت و نویسنده به آن اشاره کرده است، این که خود وی حاضر شده باشد، از زنان بیعت گرفته شود، و او نماینده پیامبر برای این کار باشد، خیلی بعید است.

24.  ص 973: این به آن معنا نیست که حضرت همیشه ماموریت بیعت و مصافحه را به دیگران، آن هم صرفا به یک شخص واگذار می­کرده است، زیرا اولا مطابق روایات سابق الذکر (روایات لزوم استفاده زنان از حنا و خضاب و ...) ملاحظه کردید که رسول خدا راسا نیز به بیعت و مصافحه با زنان اقدام می­کرد.

همانطور که در بخش­های قبل اشاره شد، روایات هیچ دلالتی بر این که بیعت از طریق مصافحه بدون مانع باشد، نداشتند.

25.  ثانیا مطابق روایت مهم زیر، حضرت شخصا در خانه­ای که زنان انصار در آن جمع شده بودند حاضر شد و با آنان دست بیعت داد. این خانه علی الظاهر همان خانه­ای است که پیش از این گفته شد، عمر بن خطاب از جانب پیامبر به آنجا رفت و با زنان بیعت کننده دست داد این روایت ... از این قرار است. ان النبی مد یده من خارج بیت و مد نساء من الانصار ایدیهن من داخله فبایعن

چرا نویسنده مطابق روش پیشین خود این دو روایت متعارض را ساختگی ندانسته است؟ بالاخره پیامبر در آن خانه با زنان بیعت کردند یا عمر؟ تردید نسبت به بیعت کننده در این دو حدیث موج می­زند. اینک از خواننده کتاب می­پرسم که سرانجام چه کسی با با زنان در خانه بیعت کرد؟.... چاره­ای نیست جز این که این روایات را نادرست و ساخته شده بدانیم، زیرا جمع و توجیه این دو روایت امکان پذیر نیست، بلکه اساسا لزومی ندارد، بر مبنای روایاتی که بعض افراد غیر مسئول ساخته­اند خود را موظف به جمع بین آنها بدانیم...

نکته دیگر این که این روایت هم دلالتی بر بیعت از طریق مصافحه بدون مانع ندارد و اگر مصافحه پیامبر با زنان عادی بوده است، چرا به این روش عجیب و غریب باید بیعت صورت گیرد؟

26.  ص 973-974: بنابراین مطابق روایات اخیر، علاوه بر این که نماینده­ای از جانب رسول خدا و حتی در حضور خود حضرت با زنان دست می­داده، همچنین رسول خدا خودش نیز شخصا با زنان مصافحه می­کرد.

تکرار یک مطلب جای دلیل را نمی­گیرد.

27.  ص 974: در مورد روایات قبلی که حضرت مطابق آنها یا با زنان دست نمی­داد، یا با حائل قراردادن لباس و پارچه دست می­داد یا از طریق آب موجود در ظرف آب بیعت می­کرد، باید گفت که با توجه به تناقض داخلی این روایات، وجود روایات معارض که دلالت بر جواز مصافحه دارد و با توضیحاتی که در طول کتاب داده­ام، دیگر اعتمادی به این گونه روایات عجیب و غریب نیست و به همین خاطر حجیت لازم را ندارند.

با توجه به مباحثی که در واکنش به بیانات نویسنده مطرح شد، می­توان گفت ادله نویسنده بر ادعایش قابل اعتماد نیست.

28.  ص 974: اگر روایات عدم مصافحه را ملاک قرار دهیم، چه بسا علتش به نادوختگی جامه­شان برمی­گشت، زیرا اگر قرار بود دست را برای مصافحه از زیر رداء و رودوشی یا از زیر پارچه سرتاسری بیرون بیاورند در این صورت قسمتهایی از شکم، پهلو و حتی پائین تنه­شان نمایان می­گردید.

29.  ممکن است پیامبر در یکی دو مورد و بنا به دلیل خاصی از انجام مصافحه با زنی خودداری کرده باشد، ولی هنگام نقل سینه به سینه آن، دلیل خودداری پیامبر در آن مورد خاص مورد غفلت قرار گرفته باشد و در نتیجه دست ندادن پیامبر به مرور رنگی کلی و عمومی به خود گرفته و این گونه تصور شده باشد که حضرت هیچ گاه با زنان دست نمی­داده است.

چگونه چنین احتمالاتی را می­توان حجت دانست؟

30.  ص 975: در این مورد چه بسا امتناع حضرت به زیورآلات موجود بر دست آن زن برگردد.

این در حالی است که در گذشته نویسنده عدم خضاب یعنی عدم رعایت شان زنانگی را دلیل عدم بیعت دانسته بود.

31.  چه بسا پیامبر به دلیل شمار زیاد زنان بیعت کننده نمی­توانسته با تک تک آنها دست بدهد و در نتیجه به مصافحه با یک نفر از آن­ها به نمایندگی از سایرین اکتفاء می­کرد.

اگر چنین احتمالی درست باشد، پیامبر باید با تک تک مردان هم دست نمی­دادند، چون تعداد آنها هم زیاد بود.

روش بیعت از طریق ظرف آب برای این کار روش مناسبی است.

32.  شاید بتوان این روایت را چنین ترجمه کرد: انی لااصافح النساء انما قولی لامراه کقولی لماته امراه ... من نمی توانم با (همه شما) زنان دست بدهم. جز این نیست که قول (و مصافحه) من با یکی (از شما زنان) همانند قول (و مصافحه) به (همه شما) صد نفر است.

آیا نویسنده برای چنین ترجمه­ای دچار تکلیف بیش از اندازه نشده است؟ چرا نگوییم بیعت کلامی پیامبر با یک نفر از زنان به نمایندگی با جمع زنان انجام شده است؟ این چنین معنایی تعهد بیشتری به ظاهر دارد و تکلیف بیش از اندازه­ای هم ندارد.

33.  حتی اگر روایات مربوط به پرهیز پیامبر از دست دادن با زنان را بپذیریم، نهایت چیزی که از آن روایات قابل استنباط است، این است که پیامبر شخصا ترجیح می­داده که با زنان دست ندهد، ولی نه تنها هیچ جمله­ای دال بر نهی سایر مردان از دست دادن با زنان صادر نکرده، بلکه مطابق برخی روایات یکی از صحابه وی به نمایندگی از حضرت و در حضور او، اقدام به دست دادن با زنان بیعت کننده می­کرد و این مبین جواز برای سایرین در عین پرهیز خود از آن است.

اولا اعتبار روایات مربوط به نمایندگی عمر در بیعت گرفتن از زنان اثبات نشد که بخواهیم از آن در صدور حکمی دیگر استفاده کنیم.

در ثانی عبارت پیامبر شخصا ترجیح می­داده ... را نباید به معنای دلبخواهی بودن قلمداد کنیم، به هر حال لقد کان فی رسول الله اسوه حسنه را نباید فراموش کرد

ثالثا: بر فرض که روایات دال بر مصافحه پیامبر با زنان را پذیرفتیم، چرا نگوییم که جواز مصافحه خاص پیامبر بوده است، همانطور که پیامبر در برخی دیگر از اعمال، حکم اختصاصی داشته­اند؟

برفرض که روایت عمر را هم بپذیریم، از کجا معلوم که جواز مصافحه فقط مربوط به بیعت مستقیم یا با واسطه با پیامبر نبوده باشد؟

اگر واقعا نویسنده مدعی است که دست دادن زن و مرد امر عادی بوده، یک روش اخذ نتیجه مورد نظر این است که این شیوع را نشان دهد و از سکوت پیامبر نسبت به این رفتار، حلیت آن را نتیجه بگیرد.

در پایان آیا جواز مصافحه زن و مرد نیازمند روایات کم حرف و حدیث­تر نیست؟ روایاتی که مجبور نباشیم آنها را با چندین احتمال، دال بر مصافحه مستقیم ترجمه کنیم؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 17:29  توسط سید محمد تقی موحد ابطحی  |