آزاد اندیشی و مهندسی فرهنگی

پرسشهای خبرگزاری شبستان

چقدر اعتلا و مهندسی فرهنگی نیازمند آزاداندیشی است؟

به طور کلی آزاداندیشی تا چه اندازه می تواند زمینه ساز مهندسی فرهنگی باشد؟

چه تفاوتی است میان آزاداندیشی دینی و آزادی بی قیدی و بند مکاتب غربی؟

برای آنکه آزاداندیشی بتواند زمینه ساز جهاد و تحول فرهنگی باشد باید چگونه رخ دهد و چه ویژگی هایی داشته باشد؟

از نظر آموزه های دینی اعتلای فرهنگی به چه نوع و حدی از آزاداندیشی نیاز دارد؟

 

 پاسخ های بنده

کافی است در معنای اعتلا (فرارفتن از وضع موجود) تأملی داشته باشیم تا دریابیم که هر اعتلائی به عنوان یک حرکت نیازمند درجه ای از آزادی از سویی و داشتن هدف از سوی دیگر است. نفی هر گونه آزادی به معنای، بی حرکتی محض و باقی ماندن در وضع موجود است.

حال اگر مقوله فرهنگ را موضوع مطالعه خود قرار دهیم، درمی یابیم که فرهنگ با شیوه اندیشه،  که به چگونگی عمل منتهی می شود ارتباط تنگاتنگ دارد. بر این اساس حرکت فرهنگی (در هر دو مسیر اعتلا یا انحطاط) مستلزم درجه ای آزادی در فرایند اندیشه ورزی است. اگر نحوه نگاه ما و فهم ما از عالم و آدم و ... همانی باشد که در گذشته بوده، بی شک نوع رفتار و منش ما نیز همانی است که در گذشته بوده و در نتیجه شاهد هیچ تحولی در عرصه فرهنگ نخواهیم بود.

از طرف دیگر بنده مهندسی فرهنگی را به معنای مدیریت و هدایت فرایند حرکت فرهنگ به سمت خاص و مقصد مشخص می دانم و بر این باورم که اندیشه، عاطفه و عمل انسان ها مدیریت پذیر است که اگر نبود، ارسال رسل و تعلیم و تربیت معنایی نداشت. باز هم بدیهی است که فرایند مدیریت کردن و مدیریت پذیری هر دو نوعی حرکت، اقدام و فعل و مستلزم نوعی آزادی در عرصه اندیشه، عاطفه و عمل است.

در بحث آزادی حتما باید توجه داشت که آزادی به صورت مطلق معنایی ندارد. بنده تصور می کنم انسانی که آزاد از هر قید و بندی باشد، اصولا نمی تواند اندیشه و عملی هم داشته باشد. بر این اساس هنگامی که از آزادی بحث می شود باید مشخص کرد که آزادی از چی مراد است؟ و لذا بنده با تعبیری که در پرسش بعدی از آن استفاده کرده اید (آزادی بی قید و بند مکاتب غربی) مخالف هستم. هر یک از مکاتب غربی، حتی مکاتبی که در جریان پست مدرن قرار می گیرند، برای خود قید و قیودی قائل هستند. حال ممکن است برخی به این قید و قیود تصریح کرده باشند و برخی دیگر به صورت ضمنی در فرایند اندیشه ورزی و عمل خود به آن التزام داشته باشند.

اما تفاوتی که بین آن نوع آزاداندیشی ای که ما در فرهنگ و جامعه خود دنبال می کنیم، و آن آزاداندیشی ای که در برخی مکاتب غربی دنبال می شود، این است که هر کدام از این اینها به دنبال آزادی از چه هستند؟ نظام ارزشی هر کدام از این ها آزادی از چه اموری را و پذیرش کدامین حدود را ارزش یا ضد ارزش می داند؟

اگر آزاد اندیشی در فرد یا بخشی از یک جامعه محقق شود، فرهنگ آن جامعه نیز به میزان تاثیر آن فرد یا گروه در کل جامعه متحول خواهد شد. آنچه در این میان اهمیت دارد این است که 1. آزاداندیشی در چه بخشی از جامعه تحقق یافته است؟ و 2. این بخش از جامعه چه جایگاهی در کل جامعه دارد؟

همان طور که اشاره شد اعتلای فرهنگی از یک سو مستلزم داشتن آزادی در حرکت و از سوی دیگر مستلزم داشتن هدف است. در این میان اگر به دنبال اعتلای دینی و به تعبیر دیگر به دنبال حرکت به سمت مقاصد دینی هستیم، ابتدا باید فهم خود را از مقاصد دین ارتقاء بخشیم که این مستلزم امکان بحث و تبادل نظر در این موضوع و گسترش و تعمیق ادبیات این بحث در جامعه است. سپس باید به بررسی ابزارهای دست یابی به مقاصد دین بپردازیم و در صورتی که ابزارهای موجود در تحقق این هدف ناتوان و ناکارآمد شده اند، درصدد نوسازی و بازسازی و حتی ابداع ابزارهای جدید در چارچوب اندیشه دینی باشیم. سوم این که دو اقدام مذکور به دغدغه مشترک آحاد جامعه تبدیل شود.

ارزیابی الگوی تأسیسی علم دینی


جناب آقای آزاد محمدی، دانشجوی دکتری دانشگاه تهران، نقدی بر مقاله بنده با عنوان ارزیابی الگوی تأسیسی علم دینی دکتری باقری، که در فصلنامه معرفت دانشگاه اسلامی منتشر شد نوشته­اند. بنده از طریق یادداشتی در وبلاگ متوجه شدم که این نقد در

 http://falsafevadin.blogfa.com/post-448.aspx

منتشر شده است. برای آن که خوانندگان محترم امکان مقایسه دیدگاه بنده و نقدهای جناب آقای محمدی را داشته باشند، متن کامل مقاله به در اختیار علاقمندان قرار می دهم.