در پاسخ به پرسشی از آقای میرباقری

سلام آقای ابطحی با عرض پوزش ،
به نقل ازیکی از بزرگان فرهنگستانی این مثال رو در این زمینه بذهنم میرسد  و خدمتتان عرض میکنم هرچند که بیان بنده بسیار قاصر است
شما حوضی از آب کر را فرض کنید نجاسات تا حدی که آب را از طهارتش خارج نکند هرچند که خود نجس باشد در آب پاک میشود
 حال فرض را بر این بگذارید که حکومت اسلامی آن حوض مطهر است و دستاوردهای تمدن غرب آن امر نجس ،امضای حکومت و ولی فقیه در پای آن (بناچار عصر غیبت ) حکم طهارت آن نجس میشود که البته ذاتش درست نیست ولی استفاده از آن هم بلا مانع میشود بانکداری ما پاک نیست ولی امضای شرع و ولی فقیه ،یعنی تشخیص اکل میته در بیابان
این میتواند حدی باشد بر استفاده از تکنولژی در عصر غیبت
یک نکته چقدر جالب تر هست که اگر ما سوال و شبه ای برایمان مطرح میشود اگر بدنبال پاسخ هستیم از اهل فنش بپرسیم نه به طور عام شبه افکنی کنیم

------
پاسخ مدیر وبلاگ
سلام بر شما
نمی دانم مشتاق اسم واقعی شماست یا اسم مستعار شما؟ آیا معصومی نام خانوادگی واقعی شماست یا باز هم مستعار است؟ به هر حال از این که به وبلاگ بنده سری زدید و درباره یادداشت های آن نظری دادید ممنون
اگر نقل فولی از بزرگان فرهنگستان می کنید چه خوب بود که نام آن بزرگوار را هم می نوشتید. اگر برداشت خودتان است به عقیده بنده دیدگاه شما تا آنجا که درباره آراء فرهنگستان تحقیق کرده ام دیدگاه درستی نیست.
بحث انحلال دستاوردهای تمدنی غرب در تمدن اسلامی غیر از این چیزی است که شما نوشته اید. در بحث شما گزینش جایی ندارد. در مرحله گزینش باید با دقت متناسب ترین دستاورد انتخاب شود. آن دستاورد باید در تمدن اسلامی فرایند تکامل خود را همسو با جهت تمدن اسلامی دنبال کند و ...

نکته جالب تر از این که شما گفته اید به نظر بنده رسیده است: ای کاش کسانی که می خواهند از دیدگاه  فرهنگستان دفاع کنند، بیشتر با مبانی آن آشنا بودند. بنده تصور می کنم آشنایی شما با مبانی فرهنگستان کم است. در این زمینه می توانیم بحث کنیم. بنده با برخی وابستگان فکری فرهنگستان ارتباط دارم. مرتب بحثهای خودم را برایشان ارسال می کنم و از نظرات آنها استفاده می کنم. مقالات خودم را هم درباره آراء فرهنگستان نوشته ام و اگر وابستگان فکری فرهنگستان صلاح بدانند می توانند اشکالات آن را در قالب مقاله ای دیگر بازگو کنند. همان طور که شما به یک چنین یادداشتی پاسخ داده اید و زمینه را برای گفتگوی بیشتر فراهم آوردید. این یک روش رایج در بررسی و نقد آراء است.

به طور خاص درباره دیدگاه فرهنگستان مقاله مشترکی را با یکی از وابستگان فکری فرهنگستان نوشته و منتشر کرده ایم. خوشحال می شوم نظرتان را درباره آن مقاله دریافت کنم.

در ضمن عبارت شبه افکنی را درباره بیان فهم یک فرد از یک دیدگاه و طرح آن در قالب پرسش یا در قالب یک مقاله یا در قالب یک مناظره و .... عبارت مناسبی نمی دانم.
موفق باشید.

رابطه روش و نظریه پردازی؛ تاملی در دیدگاه دکتر فاضلی

www.mehrnews.com/TextVersionDetail/2110527

دکتر نعمت الله فاضلی، دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی بیان داشته اند: کدام نظریه پرداز را سراغ دارید که بدون آنکه در فرایند آموزش، به خصوص در دوره تحصیلات تکمیلی، از طریق کار تحقیقی با اساتید با روش­های تحقیق آشنا شده باشد، علمی را تولید کرده باشد. کدام یک از استادان روش تحقیق ما پژوهشگران بزرگ مملکت ما شدند؟ بفرمایید! من خودم 25، 30 سال است که در این دانشگاه هستم، یک استاد روش تحقیق بیاید ادعا کند که من به واسطه این که استاد روش تحقیق هستم، نظریه‌ای ارائه کرده‌ام که به توسعه‌ مرزهای دانش کمک کرده باشد. هیچ یک از استادان روش تحقیق ما تا این لحظه نتوانسته‌اند هیچ ایده‌ی مشخص و پذیرفته شده علمی را در آکادمی های ما ارائه کنند. همه استادان روش که برای من عزیز هم هستند، بیشترین درآمد، بیشترین قدرت و بیشترین اتوریته را دارند و در همه مجامع علمی، بالاترین نفوذ را دارند و ...

http://ejtemaee.ir/1392/05/30739.html


ضمن عرض ادب خدمت جناب آقای دکتر نعمت الله فاضلی، نکاتی که در ارتباط با بحث ایشان درباره روش به نظرم می رسد بیان می­ دارم. فرض بنده این است که عبارت­های مندرج از قول ایشان درست منعکس شده ­اند.

1. «الان روش به ایدئولوژی تبدیل شده است»، با توجه به ابهامی که درباره ایدئولوژی وجود دارد و مشخص نیست آیا ایدئولوژی خوب/ بد؛ اجتناب پذیر/اجتناب ناپذیر و ... است، بهتر است درباره این عبارت بحثی نکنیم.   

2. «ما روش تحقیق را به سرپوشی برای ضعف‌های علمی خود تبدیل کرده‌ایم.» اگر واقعا چنین باشد، جامعه علمی ما با مشکل بزرگی روبروست.

3. «در جامعه دانشگاهی ما سوء تفاهمی به وجود آمده است که اگر روش تحقیق بدانید، پژوهشگر می‌شوید.»، چرا چنین مشکلی در جامعه به وجود آمده است؟ آیا نوع مواجهه اساتید روش تحقیق و در نتیجه روش آموزش آنها چنین مشکلی را بوجود آورده است؟ آیا به خاطر نوع نگاه مستقل به روش این مشکل پدید آمده است؟ در کلاس­های روش­­ گاه جنبه ابزاری بودن روش فراموش می شود. روش قرار است ما را از جایی به جایی برساند. وقتی مبدا و مقصد در تحقیقات ما مشخص نیستند، معلوم است که از روش به تنهایی به عنوان یک ابزار کاری برنمی ­آید.

4. «سؤالی که من دارم این است که چرا اساتید روش تحقیق ما که کتاب هم دارند و راهنمای روش تحقیق هم دارند، چرا اینها پژوهشگر نشدند؟» خوب بود جناب دکتر فاضلی روشن می­ کردند که پژوهشگر دقیقا به چه معناست؟ آیا ایشان گونه­ های مختلف پژوهش را معتبر می­ دانند؟ برای مثال از منظر ایشان کسی را که درباره اعتبار یک روش تحقیق، به روش خاص مربوط به آن، مطالعه ­ای، تحقیقی، پژوهشی انجام می دهد و یک روش تحقیق را بهبود می­ بخشد یا بر آن خدشه می کند پژوهشگر نیست؟ آری! بسیاری از کتاب­های روش تحقیق ما کتاب­هایی هستند که از منابع مختلف گردآوری شده ­اند و جنبه پژوهشی ندارند.   

5. «کدام یک از استادان روش تحقیق ما پژوهشگران بزرگ مملکت ما شدند؟ من خودم ۲۵، ۳۰ سال است که در این دانشگاه هستم، یک استاد روش تحقیق بیاید ادعا کند که من به واسطه این که استاد روش تحقیق هستم، نظریه‌ای ارائه کرده‌ام که به توسعه‌ مرزهای دانش کمک کرده باشد. هیچ یک از استادان روش تحقیق ما تا این لحظه نتوانسته‌اند هیچ ایده‌ی مشخص و پذیرفته شده علمی را در آکادمیای ما ارائه کنند.» همان طور که پیش از این هم بیان شد، روش یک ابزار است. ابزار برای نقش آفرینی هم به یک مسئله نیاز دارد هم به یک کار بلد با انگیزه و امکانات و ... فرض کنیم یک کارگاه بزرگ ابزارآلات داریم که در آن مجهزترین ابزارهای موجود از سرتاسر دنیا جمع آوری شده است. روشن است که از این کارگاه بزرگ و ابزارهای درون آن، به تنهایی کاری برنمی­ آید. حتما باید کسی باشد که توان استفاده از این ابزارها را داشته باشد. حالا فرض کنید یک متخصص هم داریم که می­ داند هر یک از این ابزارها چیست و به چه کار می ­آید، اما در آن شهر یا کشور، اصولا ماشین هایی که آن ابزارها برای آنها ساخته شده­ اند وجود ندارد. مشخص است که این متخصص نمی­ تواند از ابزارهای موجود در این کارگاه، به بهترین شکل ممکن استفاده کند. این ابزار در هر جا که ساخته شده، برای هدف مشخصی ساخته و بهینه ­سازی شده است و تا ما با آن هدف مشخص درگیر نباشیم، نمی­ توانیم از آن ابزار به بهترین شکل استفاده کنیم.

6. «همه استادان روش که برای من عزیز هم هستند، بیشترین درآمد، بیشترین قدرت و بیشترین اتوریته را دارند و در همه مجامع علمی، بالاترین نفوذ را دارند.»

7. «یک تحقیقی را سال گذشته ارائه کردند که از کسانی که از رشته‌های فنی مهندسی و پزشکی به علوم انسانی می‌آیند، سؤال شده بود که چه چیزی باعث جذب شما به علوم انسانی شده است؟ یکی از سؤالات این بود که به خاطر روش تحقیق و استادان روش تحقیق. پاسخ صفر درصد! یعنی هیچ استاد روش تحقیق در آکادمی های ایران نتوانسته یک مطلوبیت، یک محبوبیت یا یک جایگاه مشخص برای علوم انسانی و اجتماعی ایران تولید بکند.» جناب آقای دکتر فاضلی! آیا رشته فلسفه علم از رشته­ های علوم انسانی نیستند؟ آیا اکثر کسانی که در مقطع کارشناسی ارشد به این رشته جذب شده ­اند از رشته­ های مهندسی و علوم پایه نبوده ­اند؟ آیا مباحث فلسفی و روشی باعث علاقه آنها به این رشته نشده است؟ آیا این شاهد را مثال نقضی برای ادعای خود نمی ­دانید؟

8. «این یک اتهام علیه استادان روش است که باید از خودشان دفاع کنند، که در این چهل پنجاه سال گذشته، تمام کمیته‌های علمی و بیشترین اعتبار را در اختیار داشته‌اند، نخست این که با داشتن بالاترین قدرت و جایگاه، به لحاظ نظری و مفهومی کدام کمک را به علم کرده‌اند، دوم این که برای اصلاح نظام اجتماعی ایران کدام تحقیق را انجام داده‌اند که به لحاظ علمی معتبر است؟» بی‌شک اگر از دکتر فاضلی بپرسیم که کدام تحقیق نشان داده است که اساتید روش 1. بیشترین درآمد، 2. بیشترین قدرت، 3. بالاترین نفوذ در مجامع علمی را دارند و آیا واقعا 4. در چهل پنجاه سال گذشته، تمام کمیته­ های علمی را در اختیار داشته­ اند، ایشان خواهند گفت که این پرسش، پرسشی است از سوی یک فرد فعال در حوزه روش، کسانی که در حوزه روش فعالیت می ­کنند با اظهار نظرهای غیر مدلل مخالف هستند. در مقابل آیا دکتر فاضلی معتقدند هر گونه اظهار نظری مجاز است؟ بی ­شک ایشان نیز هر گونه اظهار نظری را مجاز نمی ­دانند. اینجاست که باید معیاری برای اظهار نظرها ارائه کرد و کار روش دقیقا همین است. اما این که کدام روش درست است و کجا باید از آن استفاده کرد و ... از مباحث روش شناسی است که باید در جای خود و به روش خاص خود به آن پرداخت.

من از آقای دکتر فاضلی می ­پرسم که آیا در حوزه جامعه ­شناسی کسانی همچون کنت، دورکیم، مارکس، وبر، بوردیو، گیدنز و ... که از بزرگان جامعه شناسی هستند درگیر روش نبوده­ اند؟ آیا برخی روش­ها را نامعتبر و برخی را معتبر ندانسته ­اند و در دفاع از ایده ­های خود از روش استفاده نکرده ­اند؟ از قضا کسانی که در مرزهای دانش حرکت­ کرده ­اند با مباحث فلسفی و روشی درگیری بیشتری داشته ­اند. حتی در حوزه علوم طبیعی مانند فیزیک در مقطع گذر از فیزیک کلاسیک به نسبیت و کوانتوم مباحث فلسفی و روشی جدی مطرح می­ شود. در حوزه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی نیز چنین وضعیتی را می توان نشان داد.

پرسش دکتر فاضلی را به شکل دیگری هم می­توان مطرح کرد. کدام یک از اساتید بزرگوار علوم انسانی و اجتماعی در ایران، که با مباحث فلسفی و روشی آشنایی نداشته­اند، توانسته­ اند یک تحقیق چشمگیر انجام دهند و مرزهای دانش را به پیش برند و ... شاید بتوان گفت آشنایی با مباحث فلسفی و روشی برای باز کردن مرزهای دانش، به خصوص در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، همان طور که دکتر فاضلی گفته­ اند شرط کافی نیست، اما شرط لازم هست. البته از آنجا که بنده هم در حوزه فلسفه و روش فعالیت می­ کنم، بر گفته خود نیز خرده گرفته و ادعای خود را متواضعانه­تر می­ کنم. شاید بتوان نشان داد که آمار کسانی که مرزهای دانش را در حوزه علوم انسانی و اجتماعی به پیش برده ­اند و با مباحث فلسفی و روشی آشنایی و درگیری داشته ­اند بسیار بیشتر از کسانی است که حوزه­ های جدیدی در علوم انسانی و اجتماعی گشوده ­اند و آشنایی و درگیری با مباحث فلسفی و روشی نداشته ­اند.      

9. «یکی از عواملی که مانع بروز خلاقیت دانشجویان می‌شوند همین کارشناسان آمار هستند که اسم خودشان را استاد روش تحقیق گذاشته‌اند و هیچ کس حق ندارد در دانشگاه حرف بزند در نهایت، مگر اینکه این کارشناسان آمار بیایند و بگویند این پروپوزال، این طرح به لحاظ علمی معتبر است.» ظاهرا دکتر فاضلی، بحث روش را در روش­های کمی و آماری محدود کرده­ اند. خوب چگونه می ­توان با اشاره به مشکلات روش­های کمی و آماری مدعی شد که بحث روش، کلا، مشکل دارد؟ نکته دیگر توجه ایشان را به تحقیقی که دکتر کچویان انجام داده ­اند جلب می­ کنم که در آن ایشان نشان می­­ دهند که مقالات فصلنامه نامه علوم اجتماعی، پایان نامه­ های دانشکده علوم اجتماعی و تحقیقات انجام شده در انجمن جامعه ­شناسی عمدتا مبتنی بر رویکرد پوزیتیویستی و روش­های کمی بوده است که متأسفانه مقتضیات روش­های کمی نیز در آن به طور جدی مد نظر قرار نگرفته است. مشکل ما در ایران 1. غلبه بی چون و چرای یک پارادایم (پوزیتیویستی) در مجامع آکادمیک و 2. عدم توجه به مقتضیات این رویکرد است. اگر جامعه علمی ما با دقت مقتضیات این رویکرد را مد نظر قرار می­ داد، ما نیز مثل غربی­ها با مشکلات و محدودیت­های این رویکرد آشنا می­ شدیم و می­ پذیرفتیم که باید از آن گذر کنیم و روش­های جدیدی را پیش رو بگیریم.    

10. «من می‌گویم از زاویه دیگر نگاه کنیم. یک کسی بیاید به من بگوید که در تاریخ علم (من به فلسفه علم «جان دیویی» استناد کردم) کدام نظریه علمی، کدام استاد بزرگ اندیشه از طریق روش تحقیق، علمی را تولید کرده است، یعنی رفته کلاس روش تحقیق دیده، مبانی روش خوانده و بعد آمده علمی را تولید کرده است.» من هم این سؤال را از دکتر فاضلی می پرسم. کدام نظریه پرداز را سراغ دارید که بدون آنکه در فرایند آموزش، به خصوص در دوره تحصیلات تکمیلی، از طریق کار تحقیقی با اساتید با روش­های تحقیق آشنا شده باشد، علمی را تولید کرده باشد؟

11.  «هرگز پیر بوردیو و ماکس وبر و دورکیم درس روش تحقیق نگذارنده بودند. کتاب‌های روش تحقیق از ۱۹۵۰ به بعد آمدند. تمام اندیشه‌های بزرگ قبل از ۱۹۵۰ نوشته شده‌اند.»، البته به یک معنا ما آثار بزرگی داریم که  قبل از 1950 توسط کسانی همچون کنت (وفات 1857)، دورکیم (وفات 1917)، زیمل (وفات، 1918)، وبر (وفات 1920) ... نوشته شده و در آن مبانی فلسفی و روشی دو جریان بزرگ در جامعه شناسی را رقم زدند. بی ­شک که پیر بوردیو و آنتونی گیدنز را به عنوان از بزرگان جامعه شناسی معاصر می­ شناسد، از توجه عمیق آنها به مباحث فلسفی و روشی خبر دارد.  

12. «من نمی‌خواهم روش تحقیق را نفی کنم، بلکه می‌خواهم کژکاردی‌های آن را در بافت جامعه‌ی ایران بیان کنم، آن‌جایی که دانشجو می‌خواهد حرف بزند، به او می‌گوییم «رفرنست رو بده» من می‌خواهم این رفتار احمقانه رفرنس دادن رو بذاریم کنار، که به اسم این که حرف باید منبع داشته باشد، به دانشجو و محقق اجازه ندهیم بیندیشد.» بله! اما بیان آثار نامطلوب روش تحقیق نیز نیازمند رعایت روشها و ضوابطی است که در صورت عدم رعایت آنها ممکن است عوارض نامطلوب دیگری را به همراه بیاورد. ارجاع دهی یکی از چیزهایی است که باید در تحقیق مد نظر قرار گیرد، اما این که کی و کجا و به چه شکل باید ارجاع داد، باید در کلاس­های روش آموزش داده شود، این که به خاطر برخی ناهنجاری­ها در جامعه علمی با مشکلاتی در تحقیق، از جمله در ارجاع دهی روبرو می­ شویم، باید در جای خود بررسی شود.

بنده به عنوان کسی که سال­ها در فصلنامه حوزه و دانشگاه و بعدا روش شناسی علوم انسانی فعالیت کرده ­­ام با مقالاتی روبرو می­ شوم که یک مطلب ساده را که جزء مفروضات بحث است به چند منبع به روز ارجاع می ­دهد و بنده بارها و بارها به نویسندگان چنین مقالاتی تذکر داده ­­ام که تکثر ارجاعات برای نشریه ­ای که بنده در آن کار می ­کنم مزیت به شمار نمی­ آید.

بنده در نقد رویکرد صوری، کمیسیون بررسی نشریات علمی وزارت علوم، مقالاتی را از بزرگان علوم مختلف نام برده ­­ام که اگر این مقالات برای نشریه ­­های علمی پژوهشی کشور ما ارسال شوند، به خاطر مشکلات صوری آنها پذیرفته نخواهند شد. پس بنده نیز با ارجاع دهیهای بی­ جهت مخالف هستم. اما از سوی دیگر اساتید بزرگی در کشور خودمان داریم که مرتب مقاله و کتاب منتشر می‌کنند و در افتتاحیه و اختتامیه همایش­های علمی سخنرانی می­ کنند و ... در مقالات و کتب و سخنرانی­ های خود آراء افراد مختلف را نقد می­ کنند، اما حتی یک ارجاع به نوشته­ های فردی که قصد نقد آنرا دارند، در آثارشان دیده نمی ­شود. این افراط و تفریط ­ها را روش تحقیق باید سامان دهد. حال اگر روش تحقیق در کشور ما درست آموزش داده نمی­ شود، باید آنرا به شکل دیگری چاره کرد.     

13. «اینکه استادی خودش بلد نیست حرف بزند و دائماً کپی پیست می‌کند آرای ایکس و ایگرگ را، این به معنای ارجاع و  رفرنس دادن نیست، این به معنای این است که استاد محترم توانایی اندیشیدن ندارد، عشق ندارد، خلاقیت ندارد و فقط دارد کپی پیست می‌کند آراء ایکس و ایگرگ را و اسم این را گذاشته است «علم». یک مشت دانشمندان دروغین. دانشمندان دروغینی که نمی‌اندیشند، نه عشق دارند، نه خلاقیت دارند و به جز کاسبی و به جز پول، هیچ مبنای دیگری برای تولید فکرشان وجود ندارد و همه‌ی این کاسب‌کاری و تجارت را به کمک واژه «روش تحقیق» دارند توجیه می‌کنند. من مخالف رفرنس دادن نیستم.» پس نه من مخالف ارجاع دهی هستم نه دکتر فاضلی و هر دو به خاطر ارجاع دهی ­های بی­ جهت گلایه­ مند. اما چه شده است که جامعه علمی ما به این روز افتاده؟ دکتر فاضلی به خوبی به برخی از این موارد اشاره کرده ­اند. استاد محترم توانایی اندیشیدن ندارد، عشق ندارد، خلاقیت ندارد و ... حال بنده می­ پرسم، چرا فردی که توانایی اندیشیدن ندارد، عشق ندارد، خلاقیت ندارد و به جز کاسبی و پول مبنایی دیگر ندارند، باز هم استاد محترم است؟

آقای دکتر فاضلی به ابعاد روان­شناختی مشکلات پژوهش در کشور ما اشاره کردند. اجازه دهید بنده هم به یک مشکل ساختاری و اجتماعی در جامعه علمی اشاره کنم و آن عدم توجه جدی به نقد در جامعه علمی ماست. چرا کمیسیون بررسی نشریات علمی به مجلات دارای مجوز اجازه نمی ­دهد در نشریه خود نقد کتاب و مقاله داشته باشند؟ چرا کیفیت مقالات در مجلات علمی پژوهشی توسط انجمن­های علمی رصد نمی­ شود؟ چرا یک استاد تمام در کشور ما باید یک مقاله را تنها با تغییر نام مقاله در دو نشریه علمی پژوهشی متفاوت منتشر کند و کسی نتواند این خبر را در جامعه علمی منتشر کند؟ و ...  

14. «استاد محترمی که عمری استادی کرده و هیچ حرف حسابی ندارد و صدها و هزاران و ده‌ها هزار از این گونه اساتید داریم که هیچ حرفی در آکادمیها ندارند ولی این درجات سرلشکری و سرداری و امیری دانشیاری و استادی را به خودشان آویزان کرده‌اند و هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید: سردار! سرلشکر! سپهبد! تو به اعتبار چه چیزی، این درجات و قپه‌ها را به خودت آویزان کرده‌ای بدون این که هیچ ایده‌ مشخصی تولید کرده باشی و این درجات نظامی که نتیجه احکام کارگزینی است که نصیب ماها می‌شود و از قضا آن کسی که می‌اندیشد و آن کسی که می‌آفریند، محروم از این درجات و قپه‌هاست و آن کسی که اتفاقاً نمی‌اندیشد و کارشناس آمار است سر به سلامت می‌برد و هیچ مشکلی پیدا نمی‌کند.» البته آقای دکتر فاضلی حتما توجه دارند که این مشکل فقط مربوط به اساتید روش تحقیق نیست و مشکلی است که دامن تمامی رشته­ های علمی کشور ما را گرفته است.

15. «مشکل آن کسی پیدا می‌کند که نظریه محتوایی ارائه می‌کند نه نظریه صوری. آن کسی که درباره جامعه ایران حرف می‌زند را سرکوب می‌کنیم و برای این سرکوب کردن هم چند تا ابزار داریم، فقط ایدئولوژی سیاسی نیست، ایدئولوژی متد و ایدئولوژی روش هم هست. و آنهایی که دارند کاسب‌کارانه در این دانشگاه‌ها نان می‌خورند و روش تحقیق را به عنوان یک سفره بزرگ برای خودشان پهن کرده‌اند، آنها کمتر از کسانی که دارند از ایدئولوژی سیاسی برای سرکوب دانشگاه استفاده می‌کنند، آنها کمتر مقصر نیستند.» بنده معتقدم اگر فضای نقد در جامعه علمی باز شود، کسانی که ایده­ای ندارند، خلاقیتی ندارند و ... نمی­ توانند به درجه استاد محترمی برسند و دغدغه دکتر فاضلی محقق خواهد شد.

16. «دانشجویان جوان به کمک چه چیزی دارند در این سیستم استثمار می‌شوند؟ من معتقدم بیایند این قانونی که استاد راهنما باید مقاله به اسم او و دانشجو باشد، این قانون را بر دارند، آن وقت خواهید دید که ۸۰ درصد از اساتید ما امکان ارتقاء پیدا نمی‌کنند، چون خودشان مقاله نمی‌نویسند. من با سرلشکرها و سردارهای دانشگاهی مواجه شده‌ام که سالی ۲۰ تا مقاله دارند می‌نویسند در حالی که خودش یک ساعت در ۱۲ ماه سال نه خوانده نه نوشته نه هیچی. چگونه نوشته؟ نقشش این است که من راهنمای روشم، راهنمای روش دیگر چیست؟ هیچی! آمده پیش من. من گفته‌ام درست است یا غلط و بعد مقاله اسم اولش به نام استاد است. این چه قانونی است که به طور ساختاری داریم دزدی علمی را رواج می‌دهیم؟ دزدی دانشگاهی را رواج می‌دهیم و حق و ناحق می‌کنیم؟» بنده کاملا با این دیدگاه موافقم. برخی وقت­ها ساختارها طوری طراحی می ­شود که به ترویج ناهنجاری می­ انجامد. برای مثال گرفتن مجوز نشریه علمی پژوهشی برای مراکز یک مزیت است. آنها برای این که از پس آئین­ نامه­­ های صوری کمیسیون بررسی نشریات علمی پژوهشی وزارت علوم برآیند، باید به جنبه­ های صوری توجه کنند. این امر یک عرف ناپسند در میان دانشگاهیان می­ شود که دکتر فاضلی به خوبی به آن اشاره کرده ­اند و بنده سالها با این مشکل از نزدیک درگیر بودم، چه بسیار دانشجویانی که تماس می ­گرفتند و می­ پرسیدند آیا حتما باید نام استادی در مقاله آنها قید شود؟  

17. «بله! اگر واقعاً استاد راهنما سهم علمی و معنوی داشته باشد درست است، اما چند درصد این جوری هستند؟ و از قضا آنهایی که سهم دارند خیلی ادعا ندارند. آن استادی که می‌اندیشد و خلاق است داعیه سهیم شدن در مال فکری مردم را ندارد، اما آن اساتیدی که این درجات دانشگاهی دانشیاری و استادی را بر دوش خودشان نصب می‌کنند و روش را به عنوان یک پلیس به عنوان یک توجیه برای این سفره گسترده روش تحقیق دانشگاهی خودشان به کار گرفته‌اند، روش تحقیق را به عنوان سپری به کار می‌برند تا ناتوانایی‌های خودشان را به عنوان توانایی به جامعه علمی ایران تحمیل کنند.» باز هم باید تأکید کرد که این مشکل نه فقط مربوط به اساتید روش تحقیق که مربوط به دیگر اساتید و رشته­ های علمی می­ شود.

آسیب شناسی علم دینی

www.tasnimnews.com/Home/Single/110455

1. مهمترین ضعف در پژوهش های دینی چیست؟

به گمان بنده در هر حوزه ای از پژوهش ضعف هایی وجود دارد، اما برای پرهیز از کلی گویی باید بحث آسیب شناسی پژوهش را به در هر حوزه پژوهشی به صورت جداگانه انجام داد تا نتایج این آسیب شناسی، که خود یک پژوهش است، بتواند در آن حوزه مورد استفاده قرار گیرد. بر این مبنا اجازه دهید بنده به جای این که به آسیب شناسی پژوهش به معنای عام، یا حتی آسیب شناسی پژوهش های دینی که خود یک حوزه بسیار گسترده است، به آسیب شناسی پژوهش در یکی از حوزه های تحقیق، که از قضا در سالهای اخیر نیز مورد توجه قرار گرفته است، بپردازم و آن آسیب شناسی پژوهش در زمینه علم دینی است. بنده به چند مشکل اساسی در این زمینه اشاره می کنم:
1.      مشخص نشدن مسأله اصلی در بحث علم دینی: یکی از مشکلات اساسی در پژوهش های علوم انسانی در ایران، موضوع محور بودن این پژوهش هاست، در حالی که یک پژوهش علمی باید مسأله ای را حل کند. در بحث علم دینی مشکلی که وجود دارد این است که مسأله اصلی آن مشخص نیست. به عبارت دیگر مشخص نیست که ما با چه مسأله ای روبرو بودیم که علم دینی به عنوان پاسخی برای آن مسأله مطرح شد. بی توجهی به مسأله اصلی تحقیق در زمینه علم دینی به پژوهش هایی منتهی می شود که نتیجه آن هیچ کمکی به حل مسأله اصلی ما نمی کند. شاید بازگشت به مسأله اصلی تحقیق و دقت در صورت بندی آن اصولا به این نتیجه منتهی شود که پاسخی که در سالهای اخیر برای آن مسأله ارائه شده، بهترین پاسخ ممکن و حتی بهترین پاسخ ارائه شده برای آن پرسش نیست. شاید تلاش برای صورت بندی بهتر مسأله اصلی تحقیق زمینه را برای دست یابی به یک پاسخ بهتر فراهم کند.
2.      نظری صرف دیدن مسأله تحقیق: مشکل دیگر پژوهش هایی که در زمینه علم دینی انجام می شود این است که برخی مسأله اصلی را یک مسأله صرفا نظری می دانند و به همین دلیل درصدد هستند که پاسخی به این مسأله بدهند که صرفا به لحاظ نظری قابل دفاع باشد. البته بنده منکر این نیستم که مسأله ای که ما در بحث علم دینی با آن روبرو هستیم ابعاد نظری هم دارد، اما فروکاستن بحث علم دینی به یک بحث صرفا نظری، و نادیده گرفتن ابعاد عملی و اجتماعی آن را صحیح نمی دانم و بر این اساس معتقدم یک دیدگاه معتبر در زمینه علم دینی هم باید به لحاظ نظری قابل دفاع باشد، هم به لحاظ عملی بتواند در عرصه سیاست گذاری، برنامه ریزی، آموزشی و پژوهشی مورد استفاده قرار گیرد.
3.      عدم تلاش برای همگرایی نظریه ها در زمینه علم دینی: از مشکلات دیگر پژوهش درباره علم دینی تکثر روز افزون نظریه ها در این باب است. علم دینی در ایران و جهان اسلام موافقان و مخالفانی دارد که هر کدام از آنها از زاویه ای به این بحث ورود پیدا کرده و درباره آن نظریه پردازی کرده اند.  یکی از مشکلات پژوهش در زمینه علم دینی این است که مخالفان علم دینی تمامی دیدگاه های موجود در این زمینه را ندیده و تنها به نقد برخی از دیدگاه ها در این زمینه پرداخته اند ولی بحث را به گونه ای مطرح کرده اند که خواننده کم اطلاع از این مباحث تصور می کند تمام نظریه های علم دینی از این مشکلات رنج می برند. در مقابل موافقان علم دینی نقدهای مخالفان را به صورت جدی مد نظر قرار نمی دهند. نتیجه آن شده است که در بحث علم دینی ما امروزه با تکثر روز افزونی از دیدگاه های موافق و مخالف روبرو هستیم و به همین دلیل برخی تصور می کنند که این بحث اصولا یک بحث علمی نیست، بلکه یک نزاع ایدئولوژیک است و نتیجه می گیرند که طرح این مباحث در جامعه علمی دانشگاهی بی فایده است.   
4.      عدم نظارت علمی دقیق پژوهش های انجام شده در این زمینه: مشکل دیگر پژوهش درباره علم دینی، عدم نظارت علمی دقیق پژوهش هایی است که در این زمینه انجام می شود. برای مثال گاه مشاهده می شود مقالاتی که در همایش های علمی ارائه می گردد و سپس در مجموعه مقالات همایش ها منتشر می شود یا مقالاتی که در نشریات علمی پژوهشی درباره علم دینی منتشر می گردد، مقالاتی بسیار ضعیف هستند. این چنین مقالاتی فرصتی را در اختیار مخالفان علم دینی قرار می دهد که به استناد آنها مدعی شوند که علم دینی، یک موضوع جدی برای بحث علمی نیست، بلکه به خاطر حمایت نظام از این بحث فرصتی را در اختیار برخی افراد قرار داده است که تاملات سطحی خود را تحت عنوان مقاله پژوهشی در نشریات و همایش های علمی عرضه کنند.
2. چه راهکارهایی برای برطرف شدن این ضعف ها پیشنهاد می کنید؟
 چنانچه ما یک آسیب شناسی دقیق از مشکلات پژوهش در عرصه علم دینی داشته باشیم، راهکارهای برطرف شدن این ضعف ها خود را بر ما می نمایانند، هر چند یافتن راه های دقیق تر نیازمند یک پژوهش جداگانه است. برای مثال اگر واقعا به این نتیجه برسیم که یکی از مشکلات تحقیق در زمینه علم دینی در کشور ما روشن نبودن صورت مسأله است، نشریات و همایش های علمی در فراخوان مقاله خود می توانند توجه جامعه علمی را به سمت روشن کردن صورت مسأله هدایت کنند. اگر به این نتیجه رسیده باشیم که ضعف برخی از پژوهشهای منتشر شده موقعیت علمی این بحث را تضعیف کرده است، باید فرایند ارزیابی مقالات همایش ها و نشریات علمی را بهبود بخشید و ...   
3.چطور  می توان نتایج این پژوهش ها را در جامعه کاربردی کرد؟
 همان طور که در پاسخ به سوال اول بیان شد اولین نکته این است که متوجه شویم مسأله اصلی ما در این بحث چه بوده و ابعاد عملی و اجتماعی آن را دریابیم و مسأله را صرفا یک مسأله نظری نبینیم. اگر چنین شد، پژوهش علاوه بر توجه به ابعاد نظری، به ابعاد عملی و اجتماعی بحث نیز توجه خواهد کرد و همین توجه موجب می شود نتیجه تحقیق نسبتی با واقعیت بیرونی پیدا کند و امکان استفاده از دستاوردهای تحقیق در عرصه عمل افزایش یابد. پس یک بعد این بحث بر می گردد به روشن کردن مسأله تحقیق. اگر ابعاد عملی در مسأله تحقیق لحاظ شود، تحقیق سمت و سوی خاصی می یابد به صورتی که شرایط برای استفاده از نتایج تحقیق در عمل فراهم تر خواهد شد. نکته دیگر این است که مراکز سیاست گذاری، برنامه ریزی و اجرایی و حتی آموزشی برای تحقیقات علمی در این زمینه ارزش قائل شوند. اگر این مراکز مشکلات خود را برای پژوهشگران مطرح کنند و پژوهشگران با توجه به آن مسائل تحقیق را روشن سازند و پس از آن فرایند تحقیق انجام گیرد، شرایط بسیار مطلوبی برای بهره گیری از دستاوردهای تحقیق فراهم خواهد شد. متاسفانه احساس می شود نظام مدیریتی ما در بسیاری از جاها دانش بنیاد نیست. برای مثال در همین بحث علم دینی شایسته است تحقیقی انجام گیرد و مشخص شود که چه مراکزی در اساسنامه آنها به بحث تحول علوم انسانی و تولید علم دینی اشاره شده است، این مراکز از بدو تاسیس تا کنون در آن زمینه چه اقداماتی انجام داده اند؟ آیا ارزیابی مثبتی از عملکرد خود در این زمینه دارند؟ در این زمینه با چه مشکلاتی روبرو هستند؟ و ...  اگر این آسیب شناسی به خوبی انجام گیرد، زمینه های تحقیقی بسیار مناسبی آشکار خواهد شد.
5.      با توجه به اینکه علوم انسانی ما وارداتی و برگرفته از غرب است، آیا پژوهش های دینی می تواند جایگاهی مطلوبی در علوم انسانی ما داشته و جایگزین علوم وارداتی غربی شود؟
این یکی از بحثهایی است که در روشن ساختن صورت مسأله باید بدان پاسخ داد. چه کسی گفته است به صرف این که علوم انسانی ما وارداتی و برگرفته از غرب است مشکل دارد و باید چاره ای برای آن اندیشید؟ این یکی از مغالطاتی است که در منطق به آن اشاره شده است، تحت عنوان مغالطه منبع و منشأ به این معنا که یک دیدگاه را صرفا به خاطر خاستگاهش بپذیریم یا رد کنیم. ما باید در تحقیقات علمی خود به دقت روشن کنیم که علوم انسانی موجود چه مشکلاتی دارند؟ بر فرض که اثبات شد علوم انسانی موجود از مشکلاتی رنج می برند، باید مشخص شود که برای رفع این مشکلات چه راهکارهایی وجود دارد؟ و بهترین راهکار در این زمینه چیست؟ بی شک توجه به پژوهشهای دینی در رفع این مشکلات می تواند نقشی داشته باشد. اما این که آیا جایگزینی بهترین راهکار برای رفع مشکلات علوم انسانی موجود است، یا تعامل انتقادی؟ یا ... پاسخ به این پرسش مجددا نیازمند انجام تحقیقات علمی است.