بحث مکتوب با دکتر سید مهدی موحد ابطحی
سلام بر پسر عموی گرامی
جناب آقای دکتر سید مهدی موحد ابطحی
نکات چندی درباره اظهار نظرهای جنابعالی به نظرم رسید که در زیر ملاحظه می فرمایید:
1- اگر روایاتی باشند که از نظر متن و سند معتبر باشند، پس اتصال به منبع وحی قطعی می شود. در مواجهه با وحی دو گزینه بیشتر نیست: پذیرش (ایمان) یا کنارزدن (کفر). در این صورت تمسک به روش اجتهادی برای فهم روایات قطعی الصدور و قطعی الدلاله این شک را بر می انگیزد که ریگی به کفش ماست!!!!!!!!!!!!
بنده نیز به سه قید اشاره کرده بودم: روایاتی که از جهت سند، دلالت و جهت صدور قطعی باشند. سوال من درباره این دسته از روایات است. نکته دیگر این که بحث من بر سر پذیرش یا رد این قبیل احادیث نیست. سوال من این است که آیا آن دسته از روایات ما، ذیل یک موضوع خاص(برای مثال در رشته شما که پزشکی است) که واجد این سه ویژگی هستند، آن قدر زیاد هستند که بتوان بر مبنای آنها علمی تدارک دید؟ این سوال در واکنش به دیدگاه کسانی همچون آیت الله عابدی شاهرودی و حجه الاسلام دکتر حسنی و دکتر علیپور و آقای مهدی نصیری و ... مطرح شده است. این اشکال سالها پیش توسط استاد مصطفی ملکیان مطرح شده است و به نظر بنده تا کنون پاسخ مناسبی دریافت نکرده است. اگر پاسخ مبسوط تری به نظرتان می رسد، مشتاق آن هستم.
2- برخی شواهد تاریخی هستند که معصومین علیهم السلام در دوران نهضت ترجمه در دوران عباسیان واکنشهایی نشان داده اند اما آنچه من به آنها رسیده ام نفی ترجمه نبوده بلکه برتر از ترجمه را ارائه کرده اند. یعنی رو دست زده اند یا مثل وقتی که پزشکی بقراطی به اوج رسید معجزه حضرت عیسی شفای بیماران نا علاج و زنده کردن مردگان بود، یا وقتی که بلاغت و بیان در عربستان به اوج رسید، معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله قرآن بود.
سوال تاریخی بنده نیز ناظر به اشکالی است که برخی به نهضت ترجمه در جهان اسلام می گیرند و آن را توطئه ای علیه اهل بیت می دانند. امروزه هم واکنشی که برخی از طرفداران علم دینی در واکنش به علم جدید دارند (برای مثال در پزشکی بیانات امثال دکتر روازاده را که حتما شنیده اید) این است که علوم جدید، تماما، برای این درست شده است که امت اسلامی را از خدا و پیغمبر و اهل بیت دور کنند. آنچه از ظاهر پاسخ شما برمی آید و دوست دارم با مثالهایی آن را مستند کنید، این است که اهل بیت بر اساس توهم توطئه با نهضت ترجمه برخورد نکرده اند بلکه به روش علمی با آن مواجه شده اند. به هر حال فردی دیدگاهی را و اهل بیت به عنوان عقلاء قوم درباره آن به شکل علمی موضع گرفته اند. اگر این دیدگاه تثبیت شود، کسانی که مدعی پیروی از حضرات معصومین هستند، باید در مواجهه با علوم شرقی و غربی تنها مواجهه علمی داشته باشند، نه موضع گیری سیاسی.
3- این که بگوییم اخلاق اسلامی و .... به طور ضمنی می رساند که پذیرفته ایم اسلام غیر از اخلاق است و اخلاق غیر از اسلام است. همینطور هم برای فلسفه اسلامی یا .....اسلامی .....یا .... اسلامی. همه اینها در یک چیز مشترکند: نفی مرجعیت دین اسلام (و بالتبع نفی معصومین علیهم السلام) در این امور معرفتی یا کاربردی یا .....
همان طور که می دانید سوال ها در ارتباط با بحث علم دینی مطرح شده است. پس باید سوالها را نیز در همین فضا معنا کرد. به هر حال امروزه عناوینی همچون فلسفه اسلامی و اخلاق اسلامی عناوین جاافتاده ای هستند. بحث ما درباره این هاست. مخالفین علم یونانی و علم جدید و ... مدعی هستند آنچه امروزه تحت عنوان اخلاق یا فلسفه اسلامی از آن یاد می شود، اخلاق و فلسفه ارسطویی است که ظاهر آن و نه مبادی آن اسلامیزه شده است. جدای از این مطلب آیا ما چیزی تحت عنوان قید توضیحی (در مقابل قید زائد، قید غالبی، قید احترازی، قید ذات المفهوم) نداریم. آیا هر قیدی نشانه دوئیت و غیریت است. آیا اصطلاح مشهور فقه اهل بیت(ع) به این معناست که فقه ما جدای از تفکر درباره معارف اهل بیت(ع) است؟ و ما با فقه می خواهیم مرجعیت اهل بیت را انکار کنیم؟ و ...
4- فرق مسیر علم در ایران و شایر کشورهای غربی را با این ضرب المثل نشان می دهم: معما چو حل گشت جواب آسان شود. ما چون با پشتوانه نقل گرایی معرفت یافته ایم، متفاوت با آنهایی هستیم که از معرفت آنها نقل می شود.
البته در سالهای اخیر ایران در برخی از شاخه های علمی در مرز دانش به دنبال حل مسائل دشوار است. امید می رود در عرصه های دیگر نیز چنین شود. و سهم فرهنگ ایرانی اسلامی خود را در عرصه دانش مشخص سازد. دانشمندان ایرانی در دوره ای چنین کرده اند و دلیلی ندارد که این اتفاق باز هم نیفتد و البته این عبارت به معنای ساده گرفتن کار نیست.
باز هم از اظهار لطف شما متشکرم
در این فکر بودم که مکتوبات خویش را که حاصلی قدری تامل در مسائل علمی و فلسفی اطراف خود که مرتبط به حوزه کاری و دغدغه های فکری است به طریقی به اطلاع دیگران برسانم و از نظرات ارزشمند آنها در اصلاح و تکمیل دیدگاه های خود مدد ستانم.