جایگاه رفتار معنادار در مطالعات اجتماعی در اندیشه وبر و وینچ چیست؟
از آنجا که بحث وینچ درباره رفتار معنا در تدام بحث معنای رفتار معنادار در نگاه وبر طرح شده است، ابتدا توضیحی درباره رفتار معنادار در اندیشه وبر داده[1] و پس از آن دیدگاه وینچ را در این ارتباط بیان می داریم.
به عقیده وبر موضوع علوم اجتماعی، کنش معنادار اجتماعی است نه رفتار(حرکاتی که پیامد نهایی زنجیره علی فیزیکی یا زیستی هستند). ممکن است در شرایطی که مشغول کاری هستم، چشمک بزنم(البته بهتر است از اصطلاح چشمک زدن استفاده نکنیم و بگوییم پلک یکی از چشمانم بسته می شود، چرا که چشمک زدن در چهارچوب معنایی و مفهومی ما عملی معنادار به حساب می آید نه یک رفتار فیزیکی یا زیستی صرف)، ولی من عمدا به خاطر هدفی آگاهانه این کار را انجام نمی دهم، هر چند یک روانکاو فرویدی می تواند برای رفتار من دلیلی(البته بهتر است بگوییم علتی) ناخودآگاه(میل ناآگاهانه و شرم آور) برشمارد. البته هر کنش معناداری هم موضوع علوم اجتماعی نیست، بلکه کنشی مورد نظر علوم اجتماعی است که به انسان دیگری معطوف باشد(اجتماعی باشد). یک موتور سوار مشغول به کنشی معنادار است، اما تصادفش با موتور سوار دیگر یک کنش محسوب نمی شود، چرا که هیچ یک چنین قصدی نداشته اند، اما مشاجره بعدی آنها معنادار و اجتماعی بوده و می تواند موضوعی برای مطالعه علوم اجتماعی باشد. وبر کنشهای معنادار اجتماعی را به چهار نوع تقسیم می کند: 1) کنش سنتی که به این خاطر انجام می شود که همیشه انجام شده است. ب) کنشی که مبتنی بر عاطفه است و در ما احساس خوشی ایجاد می کند. ج) کنشی که معطوف به ارزشهای غایی(ارزشهایی که نمی توانیم آنها را به گونه ای عقلانی توجیه کنیم) هستند. د) کنش عملی که معطوف به رسیدن به چیزی در این جهان است. پس به طور خلاصه می توان گفت کنش معنادار از نظر وبر کنش آگاهانه معطوف به هدفی است. به عبارت دیگر انسانهای عاقل برای کنشهای خود دلیل و انگیزه دارند و هدفی را با اعمال خود دنبال می کنند(این دلایل و انگیزه ها اعمال بعدی آنها را هم تنظیم و هدایت می کند) که شناسائی این دلایل، انگیزه ها و غایات کار دانشمند علوم اجتماعی است. وبر روش شناسی تفسیری را متناسب با موضوع خاص علوم اجتماعی(کنش معنادار عقلانی اجتماعی) معرفی می کند. در میان پیروان روش تفسیری بر سر معنای واژه verstehen اختلاف است. برخی همچون کالینگوود آن را به معنای همدلی و یگانگی عاطفی با کنشگر معنا کرده اند، اما وبر آن را فهمیدن آن چیزی که در ذهن کنشگر است و کنشگر در آن زیست می کند، معنا می کند. به عبارت دیگر اگر ما در فرهنگ مشترکی با کنشگر زندگی کنیم، معنای نمادها و مفاهیم را می دانیم و می توانیم منطق رفتار کنشگر را درک کنیم. وبر پس از فهم مشاهده ای(تشخیص ظاهری کنش یک فرد) به دنبال فهم تبیینی است و فهم تبیینی وقتی به دست می آید که ناظر دلیل کنش فرد را بفهمد. فهم معنای یک عمل مستلزم این است که شخصی که سعی داریم اعمالش را تبیین کنیم، به نحو عقلانی رفتار کند، یعنی هر مرحله از عمل او عضوی از یک زنجیره باشد که سرانجام او را به هدف مطلوبش برساند. وبر برای تفسیر کنش یک فرد، استفاده از تیپ ایده آل یا سنخ آرمانی یا صور عقلانی(ایده آل، آرمانی، عقلانی در اینجا به معنای چیزی که باید هدف باشد نیست) را پیشنهاد می کند. از نظر وبر فرایند تفکر عقلانی به شناخت می انجامد و سنخ آرمانی، یک ساخت عقلانی، و توضیحی است از این که موضوع مورد مطالعه در عقلانی ترین صورت خود چگونه خواهد بود. وبر برای داوری تبیین خود از پدیده های اجتماعی دو معیار پیشنهاد می کند: الف) بسندگی معنایی(meaning adequacy) به این معنا که شرح داستان درباره موضوع مورد مطالعه باید معقول و باور کردنی باشد. تشخیص معقول بودن با توجه به زیست ما در فرهنگی که کنشگر در آن عمل می کند و آشنایی با مفاهیم، نمادها و منطقهای عمل امکان پذیر است. ب) بسندگی علی(causal adequacy): در این بخش است که روش شناسی وبر نیازمند مطالعات تجربی می شود. برای مثال اگر مدعی شدیم که مذهب پروتستان عامل تعیین کننده ای در شکل گیری سرمایه داری است، باید نشان دهیم کشورهایی که سرمایه داری در آنها به وجود آمده پیرو مذهب پروتستان (یا مذهب و باورهای دیگری که طرز تلقی مشابه پروتستانها نسبت به کار و سرمایه گذاری مجدد سودها دارند) بوده اند و در مقابل موقعیت های دیگری را نشان دهیم که پیش شرطهای دیگر برای پیدایش سرمایه داری موجود بوده، ولی شرط اخلاق پروتستانی یا معادل آن مفقود بوده است و در این موقعیتها سرمایه داری شکل نیافته است. این تحلیل تطبیقی معادل با آزمون آزمایشگاهی برای دانشمند علوم اجتماعی است.
وینچ در ارتباط با گونه های مختلف معناداری رفتار که وبر از آنها یاد کرده است، سوالاتی مطرح می سازد. برای مثال آیا کنشگر باید قبل از عمل، به دلیل، انگیزه و غایت فعل خود آگاهی داشته باشد؟ آیا دلیل، انگیزه و غایتی که ناظر در مورد کنشگر تشخیص می دهد باید مورد توافق کنشگر قرار گیرد؟ آیا برای کشف دلیل، انگیزه و غایت یک عمل می توان از روان تحلیلی استفاده کرد؟ آیا دلایل و انگیزه های عامل باید اعمال آینده او را هدایت کنند؟ و ... اما سرانجام وینچ حالتی را فرض می کند که فردی بدون هیچ گونه دلیلی کاری را انجام می دهد(برای مثال به حزب یا فرد خاصی رای می دهد). در نگاه وبر اگر هیچ دلیلی برای این کار پیدا نکنیم، این کار بی معناست و نمی تواند موضوع مطالعه علوم اجتماعی قرار گیرد. اما وینچ معتقد است حتی در چنین حالتی هم کار این فرد معنادار است، چون او دارد رای می دهد، نه اینکه صرفا روی یک کاغذ علامتی بگذارد و آن را در جعبه ای بیندازد. تا اینجا تصور من این بود که اصولا وبر و وینچ دو سوال متفاوت را می خواهند بررسی کنند. هدف وبر این است که ببیند چرا فرد الف، به حزب ب رای می دهد. اگر او بتواند یکی از چهار کنش معنادار سنتی، عاطفی، ارزشی و عقلانی را در این پدیده شناسائی کند وظیفه خود را انجام داده است. اما سوال وینچ این است که اصولا این فرد چه کاری دارد انجام می دهد؟ آیا این شخص دارد رای می دهد؟ یا کاغذ باطله ای را در سطل زباله ای خاص می اندازد؟ مسئله وبر این است که چرا الف به ب هدیه می دهد؟، اما سوال وینچ این است که معنای این عمل چیست؟ آیا این عمل واقعا هدیه دادن است؟ صدقه دادن است؟ جایزه دادن است؟ یا گونه خاصی از تجارت است؟ به عبارت دیگر برای وبر مسئله این است که رابطه بین ذهنیت کنشگر و کاری که انجام می دهد چیست؟ اما برای وینچ معنای خود عمل اهمیت دارد.
اما این که ما عمل این فرد را رای دادن قلمداد می کنیم، مشروط به چند فرض است: الف) فرد در جامعه ای زندگی کند که نهادهای خاص سیاسی(دولت، مجلس و ...) در آن هست. ب) آن فرد با نهادهای مربوطه آشنایی داشته باشد. ج) فرد باید نسبت به ارتباط نمادی بین کاری که حالا انجام می دهد و دولت و مجلسی که پس از انتخابات قدرت را به دست می گیرد، وقوف داشته باشد و ...
در اندیشه وینچ، به تبع ویتگنشتاین معنای یک عمل چگونگی استفاده از آن در چهارچوب قواعد اجتماعی است. به بیان دیگر وقتی یک عالم علوم اجتماعی می تواند بگوید که من معنای عملی را فهمیده ام که بتواند در همه موارد به درستی از آن عمل استفاده کند و فرق عمل درست و نادرست یا تبعیت صحیح یا ناصحیح از قاعده را تشخیص دهد. برای مثال وقتی می تواند بفهمد که علامت زدن روی کاغذ و انداختن آن در صندوق به معنای رای دادن است، که روی کاغذ نقاشی نکشد یا آن را پاره نکند یا ... و درون صندوق بیندازد و اگر کس دیگری هم چنین کرد به او بگوید که این کار درست نیست و ... تبعیت از قاعده تنها در صورتی معنا دارد که بتوان بین شیوه درست و غلط انجام دادن کارها فرق نهاد. برای فهم معنای اعمال در یک جامعه خاص باید در فضای فرهنگی آن جامعه مشارکت داشت. حرف یک عارف که می گوید هدفش اتحاد با خداست را تنها کسی می تواند بفهمد که با سنت عرفانی آشنا باشد(البته صرف آشنایی از دور هم کفایت نمی کند). حرف دانشمندی که از شکافت اتم صحبت می کند را تنها کسی می تواند بفهمد که با فیزیک جدید آشنایی داشته باشد. اما اگر وحدت یافتن یا شکافتن را در این دو جمله به معنای عرفی قلمداد کنیم، نه تنها نمی توانیم معنای حرفهای آنها را بفهمیم، بلکه آن حرفها را احمقانه نیز خواهیم دانست، همچنانکه کوهن در ابتدا فیزیک ارسطویی را احمقانه می پنداشت.
به نظر می رسد هر دو سوالی که وینچ و وبر مطرح می کنند، سوالات مهمی هستند. آگاهی ما نسبت به این که معنای این عمل هدیه دادن(یا صدقه دادن، یا جایزه دادن یا ...) است، ما را نسبت به آگاهی درباره انگیزه های انجام این عمل بی نیاز نمی کند. از طرف دیگر طرح سوال وبری به منظور فهم معنای یک عمل(برای مثال چرا الف به ب جایزه(صدقه یا هدیه و ...) داد) مستلزم این است که معنای وینچی از عمل(صدقه دادن، جایزه دادن، هدیه دادن و...) مشخص شده باشد. نقل است که سلمان برای امتحان پیامبر بودن حضرت محمد(ص) روزی برای ایشان به عنوان صدقه خرما آورد، حضرت آن را نپذیرفتند و به اهل صفه دادند، روز دیگر به عنوان هدیه برای ایشان خرما آورد و حضرت آن را پذیرفتند و از آن خرما خوردند. بدون داشتن قالبهای مفهومی همچون صدقه و هدیه تبیین رفتار پیامبر برای وبر امکان پذیر نیست. چرا که سوال او درباره این پدیده این می شود که چرا حضرت یک روز خرما را قبول کردند و روز دیگر خرما را قبول نکردند، اما اگر معنای وینچی را به سوال اضافه کنیم، سوال این گونه می شود که چرا حضرت هدیه را قبول کردند و صدقه را قبول نکردند. وبر با استفاده از روش تفسیری خود می تواند به سوال دوم پاسخ دهد، اما به سوال اول خیر، چرا که اصولا سوال اول درست طرح نشده و دو عمل متفاوت را یکی گرفته است.
نکته دیگری که درباره روش وینچ و وبر می تواند مورد بحث قرار گیرد، آن است که روش وینچ علی الاصول برای درک معنای کنشگران زنده قابل استفاده است. بر این اساس روش وینچ می تواند در روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، مردم شناسی، اقتصاد و ... مورد استفاده قرار گیرد، اما در جایی که کنشگران مورد مطالعه زنده و قابل ارتباط نیستند(برای مثال در علم تاریخ یا جامعه شناسی تاریخی) این روش قابلیت استفاده ندارد.
در این فکر بودم که مکتوبات خویش را که حاصلی قدری تامل در مسائل علمی و فلسفی اطراف خود که مرتبط به حوزه کاری و دغدغه های فکری است به طریقی به اطلاع دیگران برسانم و از نظرات ارزشمند آنها در اصلاح و تکمیل دیدگاه های خود مدد ستانم.