دیدگاه وینچ در این زمینه در تقابل با دیدگاه امثال میل است که معتقدند پدیده های اجتماعی و انسانی، ماهیتا با پدیده های طبیعی یکی هستند و تفاوت آنها با هم تفاوت کمی(در تعدد کمیت و پیچیدگی عوامل دخیل در وقوع یک پدیده) است نه تفاوت کیفی و ماهوی و بر این پایه معتقد است که روش شناسی ای که در پرتو آن پدیده های طبیعی را تبیین می کنیم و روش شناسی ای که در پرتو آن پدیده های اجتماعی را تبیین می کنیم، نمی توانند تفاوت منطقی بنیادی وجود داشته باشد. در این دیدگاه دانشمند علوم اجتماعی باید از همان روشهای تجربی دانشمندان علوم طبیعی استفاده کند و به تبع فیلسوف و فلسفه از صحنه علوم اجتماعی خارج می شوند. اما وینچ با نقش مهمی که برای فلسفه در علوم اجتماعی قائل است، این سوال را مطرح می کند که تحلیل فلسفی درباره ماهیت معنای گفتار یا رفتار انسانی چیز دیگری را نشان می دهد: مفهوم جامعه انسانی متضمن وجود چهارچوبی از مفاهیم است که با انواع تبیین عرضه شده در علوم طبیعی، منطقا ناسازگار است. وینچ گربه زخمی را مثال می زند که ما درباره او گزارش می دهیم: "گربه از درد به خود می پیچد". اما اگر حرکات این گربه را به صورت مجموعه جملاتی که موقعیت مکانی گربه را در هر لحظه گزارش می دهد بیان کنیم، هیچ گاه معنای "از درد به خود پیچیدن"  را برای ما پیدا نمی کند. چرا که درک خاص از مفهوم "از درد به خود پیچیدن" ریشه در بافت اجتماعی دارد و این درک از طریق جملاتی که دربردارنده موقعیت مکانی زمانی حرکات گربه هستند ایجاد نمی شود. مطابق رای میل فهم یک پدیده یا نهاد اجتماعی از طریق مشاهده نظمهای موجود در رفتار اعضاء و بیان آن نظمها در قالب تعمیمات انجام می گیرد. اما میل این سوال مهم را مطرح می کند که از کجا تشخیص می دهیم که دو یا چند رفتار مشابه هم و از یک نوع هستند؟ به عقیده وینچ تشخیص این موضوع باید از طریق مشارکت با کنشگران و حضور در فضای فرهنگی آنها و آشنایی با قواعد حاکم بر رفتارهای آنها انجام شود، نه از طریق مشاهده صرف رفتار ظاهری. چه بسا رفتارهای ظاهرا مشابه معانی مختلفی داشته و از یک نوع نباشند(برای مثال هدیه دادن، جایزه دادن، صدقه دادن و ...) و در مقابل گاه رفتارهای به ظاهر متفاوت معانی یکسانی دارند و از یک نوع به شمار می آیند(برای مثال احترام گذاشتن از طریق برخواستن و احترام گذاشتن از طریق زانو زدن یا سر به سجده گذاشتن) و تشخیص این شباهت ها و تفاوتها تنها با مشارکت در فضای فرهنگی کنشگران به دست می آید.

بر این اساس هدف از مطالعات اجتماعی از نظر وینچ فهم معنای رفتار کنشگران از طریق شناسائی قواعد حاکم بر کنش آنهاست و آشنایی با این قواعد نیز از طریق حضور در فضای فرهنگی کنشگر صورت می گیرد.