سلام علیکم
از این که چنین بحثی در موردی از موردهای مورد ابتلا روز صورت گرفته واقعا خوشحالم و آن­ را مایه خیر و برکت  می­دانم. اما به نظرم می­رسد نکته­ای را متذکر شوم. این مساله امری است که در فضای حاکم بر حوزه امری رایج شده است، اما از دید محققین پوشیده نیست. مساله از اینجا شکل می­گیرد که نیاز ما به رجوع به رجال و بررسی سندی چیست؟ ایا ما با رجوع به رجال و بررسی سندی می­توانیم به معیاری برسیم که بتواند حدیث جعلی را از غیر جعلی مشخص کند؟ اصلا چنین نیست. همه علمای اصول این بحث را ذیل بحث خبر واحد مطرح می­کنند و این مساله نشانه­ای بر این است که مساله راویان حدیث و سند شناسی جایگاهش در بحث حجیت است. تفاوت بحث حجیت و بحث واقعیت نیز امری مشخص است و اگر امری بر ما حجت باشد، به هیچ رو به این معنا نیست که واقع نیز اینچنین است. این خلط میان این دو حوزه که ناشی از فقه زدگی فضای تفکر ما است، امری است که خود به دقت باید مورد بررسی قرار گیرد. از این رو با توجه به اینکه آقای ترکاشوند تصریح کرده است که نمی­خواهد حکمی به معنای شرعی صادر کند ( البته نه ایشان به این حرف پایبند است و نه اساسا موضوع این را می­طلبد، اما به هر حال این موضعی است که از سر هوشمندی اتخاذ شده است و به درستی مقام افتا و مقام بیان واقعیت­های تاریخی از هم جدا شده است) از این رو این اشکال وارد نیست و به نظر من باید از این
خلط خانمانسوز به شدت دوری کرد.

به هر حال باز هم عرض می­کنم از این که چنین بحثی در گرفته است واقعا استقبال می­کتم، اما به نظر می­رسد باید نقد را از جای دیگر وارد کرد.

ان شا لله فرصتی حاصل شود
وفقکم الله

 

سلام علیکم

1.      من نیز می­پذیرم که بررسی سند روایت، در خبر واحد، از آنجا که قرار است این خبر واحد مبنای فتوا قرار گیرد لازم است.

2.      همچنین می­پذیرم که به فرض این که روایتی به لحاظ سند معتبر شناخته شد، دلیل نمی­شود که مفاد آن مطابق با واقع باشد.

3.      بر این اساس برای این که یک واقعیت تاریخی را به بهترین شکل ترسیم کنیم، تنها نباید به روایات بسنده کنیم و هر سند دیگری که در فقه اصلا از آنها استفاده نمی­شود را نیز باید مورد توجه قرار دهیم. به همین خاطر بنده از نویسنده خواسته­ام ادله تاریخی خود را دال بر این ادعا که دست دادن زن و مرد در عصر پیامبر یک امر عادی بوده است را بیان کنند. بنده با پیشرفت­هایی که روش­شناسی تاریخ­نگاری انجام شده است، تا حدودی آشنایی دارم و متاسفانه در کتاب آقای ترکاشوند نشانه­ای از بهره­گیری از آخرین دستاوردهای روش­شناسی تاریخ­نگاری را نمی­بینم.

4.      این نکته را هم اشاره کنم که نقد بنده فعلا خلاصه شده است روی یک فصل 15 صفحه­ای از کتاب آقای ترکاشوند.

5.      ابتدا از شما خواهش دارم مقدمه آقای ترکاشوند را بر این بخش مطالعه کنید: ص 261 و 262 ... به ذکر موضوعی می­پردازم که در ایجاد فاصله مابین زنان و مردان ... تاثیر گذاشته است ... آیا زن و مردی که محرم یکدیگر نیستند اجازه دارند ... با یکدیگر دست دهند؟... اینک مروری بر رای مشهور و روایات آن می­کنیم و سپس رای غیر مشهور که حاکی از جواز مصافحه و دست دادن است را می­آورم...

6.      پس نویسنده در این جا در مقام بیان یک واقعیت تاریخی نیست، بلکه سعی دارد 1. گزارشی از رای مشهور و غیر مشهور را در این زمینه (دست دادن زن و مرد) ارائه کند و 2. تاثیر آن را در فاصله انداختن بین زن و مرد نشان دهد.

7.      بی شک نشان دادن تاثیر یک حکم شرعی در یک رفتار اجتماعی نیازمند بهره­­گیری از علومی همچون جامعه شناسی و روان­شناسی اجتماعی است که نویسنده اصولا به این حوزه وارد نشده است.­

8.      اما درباره هدف اول نویسنده(مرور بر رای مشهور) به نظر شما آیا نویسنده گزارش قابل قبولی از رای مشهور (بین شیعه و اهل سنت) ارائه کرده است؟ به گمان بنده پاسخ به این سوال منفی است. اگر شما گزارش قابل قبولی دیدید بنده را مطلع کنید.

9.      نکته دیگر این است که نویسنده قبل از ارائه گزارش دقیق از رای مشهور، به نقد این رای پرداخته است: "این روایات، با این که همه­شان یک هدف را تعقیب می­کنند، اما محتوای آن­ها هرگز متحد نبوده و شاهد تفاوت فاحش و بلکه تناقض در آن­ها هستیم. وجود این تناقض ما را نسبت به اصل صحت آنها دچار تردید جدی می­کند..." آیا نویسنده در این جا در مقام نقد ادله فقهی رای مشهور نیست و نباید با او به روش اصولی بحث کرد؟

10.  سوال دیگری مربوط به هدف اول نویسنده(مرور بر رای غیر مشهور): آیا نویسنده گزارش قابل قبولی از رای غیر مشهور (جواز مصافحه زن و مرد) ارائه کرده است؟ به گمان من باز هم پاسخ منفی است. کدام یک از فقها و مجتهدین در شیعه و اهل سنت چنین رایی داشته­اند؟ نویسنده در این بخش به جای بیان دیدگاه قائلین به رای غیر مشهور، خود درصدد است از چنین رایی دفاع کند. آیا تلاش برای دفاع از جواز مصافحه زن و مرد یک تلاش فقهی نیست و نباید در این زمینه از قواعد اصولی بهره گرفت؟

11.  نوشته­اید "با توجه به اینکه آقای ترکاشوند تصریح کرده است که نمی­خواهد حکمی شرعی صادر کند، نقدهای بنده به عدم بررسی سندی روایات وارد نیست... همچنین تصریح کرده­اید که این موضعی است که آقای ترکاشوند از سر هوشمندی اتخاذ کرده­اند و به درستی مقام افتا و مقام بیان واقعیت­های تاریخی را از هم جدا کرده­اند... اما همان طور که خود نیز توجه داشته­اید و به آن اشاره کرده­اید، ایشان در این بخش از کتاب به این حرف پایبند نبوده­اند و به نقد یک فتوا (رای مشهور) و دفاع از یک فتوا (رای غیر مشهور) پرداخته­اند. بنده نیز به همین جهت به نقد مواضع ایشان در این فصل پرداخته­ام.

امیدوارم باز هم از نقدهای خوب شما استفاده کنم.

موفق باشید