نقد و بررسی کتاب فلسفه روان­شناسی و نقد آن، نوشته، ماریو بونگه و ... ترجمه محمد جواد زارعان و ... نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چ 2، 1390.

در تاریخ ۲۶ بهمن ماه جلسه نقد کتاب فلسفه روان شناسی و نقد آن در سرای قلم برگزار شد.

هر یک از مترجمان کتاب بنا به دلایلی نتوانستند در این جلسه شرکت کنند.

جلسه نقد با حضور دکتر آذربایجانی دکتر صمدی دکتر شجاعی و بنده برگزار شد.

قرار است نقد بنده در کتاب ماه منتشر شود.

بنده ابتدا به چند حسن کتاب اشاره کردم:

1.      از همه مهم­تر این که در زمینه فلسفه روان­شناسی کتابی به زبان فارسی در کشور نداشتیم و شاید بتوان گفت کتاب مکاتب روان­شناسی و نقد آن(چاپ اول 1369)، از آثار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه کتاب دیگر از معدود کتاب­هایی است که به نقادی فلسفی مکاتب روان­شناسی پرداخته است.

2.      تخلیص فصول کتاب و بیان ساده آن از دیگر ویژگی­های خوب کتاب است.

3.      اضافه کردن بخش نقد به کتاب نیز کار ارزشمندی است که به نظرم اگر نقد آثار ترجمه­ای به صورت کاملا عالمانه انجام گیرد و به یک سنتی در عرصه ترجمه کتب خارجی تبدیل شود، کار بسیار ارزشمندی انجام شده است.

 به عقیده بنده کتاب را می توان از چند جهت بررسی کرد

1. از آن جهت که کتابی است که فرایند ویرایش، غلط­گیری و نمونه­خوانی را پشت سرگذاشته، می­توان آن را از جهت وجود اغلاط ویرایشی و تایپی ارزیابی کرد. به ویژه از آن جهت که این کتاب پس از نشر ابتدایی آن در سال 1388، در سال اخیر نیز تجدید چاپ شده است، انتظار می­رفت که این قبیل اغلاط، که تعداد آنها کم هم نیست، شناسایی و برطرف شده باشند.

2. از آن جهت که ترجمه یک کتاب است، می­توان آن را از حیث موقعیت کتاب در مجموعه کتاب­های موجود در زمینه فلسفه روان­شناسی و همچنین از جهت دقت در ترجمه ارزیابی کرد.

3. از یک جهت دیگر می­توان دیدگاه نویسندگان کتاب را مورد نقد و بررسی قرار داد.

4. می­توان کتاب را از آن جهت که در پایان هر فصل خلاصه­ای از آن فصل ارائه شده ارزیابی کرد و به این مسئله پاسخ گفت که آیا مترجمان فهم دقیقی از مطالب آن فصل داشته­اند و آن را به خوبی در خلاصه خود منعکس کرده­اند.

4. اما در این بررسی بنده قصد دارم کتاب را با توجه به وجه بدیع و بسیار مهم آن، که خود را در عنوان کتاب نیز آشکار ساخته است، ارزیابی کنم. به عبارت دیگر تنها به ارزیابی بخش­ نقد و بررسی که توسط مترجمان به کتاب افزوده شده است می­پردازم و سعی دارم به این سوال پاسخ دهم که آیا با این شیوه بحث و بررسی می­توان گفتمانی علمی _ فلسفی را با نظریه­پردازان غربی ایجاد کرد و توسعه داد تا در پرتو آن، زمینه برای نظریه­پردازی بومی و اسلامی فراهم آید؟

در این نقد پس از اشاره به برخی مشکلات موجود در نقد ناقدان سرانجام به این نتیجه رسیده ام که چنین نقادیهایی نمی توانند به یک گفتگوی انتقادی با نظریه پردازان غربی منتهی شوند و کارکرد آنها عمدتا ممانعت از انحراف خواننده است اما حتی برای تحقق چنین هدفی باید نقدهای عالمانه تری بر نظریات غربی وارد می شد و دفاعیات بهتری از دیدگاه های فلسفی و دینی خود بعمل می آمد

امید است ناقدان مشکلات نقدها را برطرف و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در نشرهای بعدی کتاب ویراست مطلوبی را منتشر سازد