قیاس، استقراء و تمثیل استدلال­هایی هستند که ما از آنها استفاده می­کنیم. معتبرترین شکل استدلال در منطق قیاس است که در آن حکمی که برای یک کل صدق می­کند به یکی از اعضاء یا یکی از زیر مجموعه­های آن سرایت داده می­شود. یک استدلال قیاسی زمانی معتبر است که صورت استدلال معتبر و مواد(مقدمات) استدلال صادق باشند. منطقیون مقدمات بدیهی­ای که می­توان در یک قیاس معتبر به کار برد را اولیات، فطریات، محسوسات، مجربات و متواترات می­دانند. البته اختلاف زیادی در این زمینه بین منطقیون وجود دارد. به هر حال سوال این­جاست که آن حکم کلی که قرار است در مقدمه یک قیاس استفاده شود، از کجا بدست می­آید؟

در تلقی رایج از علم، این اعتقاد وجود دارد که قوانین جهان شمول با بهره­گیری از استدلال استقرائی از یافته­های تجربی (محسوسات) اخذ می­شوند[1]، صفت بارز علوم تجربی استفاده از روش­های استقرائی در مقام کشف قوانین علمی است و به قول رایشنباخ حذف استقراء از علم، به مثابه خلع علوم از مسند قضاوت درباره صدق و کذب قوانین علمی است[2].

بهره­گیری از استقراء برای کسب احکام کلی، ریشه­ای دیرینه دارد. سقراط و افلاطون از روش استقرایی برای نیل از جزئیات به کلیات استفاده کرده­اند[3]، اما ارسطو اولین کسی بود که روش استقرائی را مدون کرد و در توجیه آن کوشید. ارسطو استقراء را به دو نوع تام و ناقص تقسیم کرد[4]. در استقراء تام، تمام افراد یک مجموعه مورد بررسی قرار می­گیرند و حکمی که بر تک تک آنها صادق است، به مجموعه آنها نسبت داده می­شود. هر چند استقراء تام از لحاظ منطقی معتبر است، اما از آنجا که در اکثر قریب به اتفاق پدیده­های طبیعی، امکان بررسی تمام افراد یک نوع وجود ندارد، این نوع از استقراء کمتر در علوم کاربرد می­یابد. اما در استقراء ناقص از این که حکم x درباره افراد یا انواع متعدد صادق است، نتیجه گرفته می­شود که: حکم x درباره نوعی که افراد متعلق به آن هستند، یا جنسی که انواع متعلق به آن هستند، صادق است و به تعبیر دیگر از این که a1, a2, a3, …. , an دارای خاصه p هستند، می­توان نتیجه گرفت که تمام aها، حتی aهایی که تا کنون مورد بررسی قرار نگرفته­اند، دارای خاصه p هستند. ارسطو این نوع از استقراء ناقص را استقراء شمارشی ساده می­نامد و کنار آن از استقراء شهودی یاد می­کند که همان داشتن شم، بصیرت و بینش(توانایی بر فهم آنچه در داده­های تجربه حسی، ذاتی است) می­باشد[5].

اما مسئله­ای که از همان آغاز در ارتباط با استدلال استقرائی مطرح شد، آن بود که به چه دلیل استدلال استقرائی معتبر است؟ استدلال قیاسی از آن­جهت معتبرترین شکل استدلال است که در آن صدق مقدمات، ضرورتا به صدق نتیجه می­انجامد و مشاهده نقیض حکم قیاسی مستلزم تناقض خواهد بود. اما در استدلال استقرائی منطقا نمی­توان از صدق مقدمات به صدق نتیجه رسید و چنانچه نقیض نتیجه حکم استقرائی مشاهده شود، هیچ تناقضی بوجود نخواهد آمد. بر این اساس چنانچه مطابق تلقی رایج، قوانین علمی و احکام کلی مربوط به حوزه حس و تجربه، از راه استقراء به دست آمده باشند، برای معتبر نشان دادن علم لازم است اعتبار استقراء اثبات شود. این امر موجب پدید آمدن بحثی تحت عنوان مسئله یا مشکل استقراء (بررسی حجیت و شرایط صدق استدلال استقرائی و به تعبیر دیگر تعیین اعتبار منطقی گزاره های کلی مبتنی بر تجربه) شد. چه الزامی به قبول اصل استقراء داریم و کدام دلیل عقلانی قبولش را ایجاب می­کند؟[6]

برای آشنایی با انواع استدلال (قیاس، استقراء و تمثیل) به مقالات زیر مراجعه کنید:

سبحانی تبریزی، جعفر، تمثیل، استقراء، تجربه، درس­هایی از مکتب اسلامی، اردیبهشت 1361، ش 2.

فیروزجایی، علی، نمونه­هایی از حس­گرایی در جهان اسلام، معرفت، فروردین 1384، شماره 88، ص 80 تا 88. حقی، سید علی، درآمدی بر روش­شناسی علوم تجربی، پژوهش­های فلسفی کلامی، بهار و تابستان 1381، شماره 11 و 12، ص 158 تا 167.