واژۀ «پارادايم» برای اولين بار در زبان انگليسی در قرن پانزدهم به معنای يك «مثال يا الگو» به کار ‏رفته و هنوز هم در این معنا به کار می رود. همچنين نزديک به چهارصد سال، واژۀ «پارادايم» به معنای مشتقات مختلف صرفیِ يك کلمه استعمال شده است[1]، اما واژة «پارادايم» در استعمال امروزين آن، در حوزه‌هاي مختلف علوم انساني و اجتماعي، ریشه در کتاب «ساختار انقلاب‌هاي علمي»(1962) اثر تامس ساموئل کوهن[2] (1922-1996) دارد. پارادايم سنگ بناي نظريه کوهن درباره علم است. کوهن شیوه پیشرفت یک علم را در شکل زیر خلاصه کرده است:

پیش علم .... علم عادی .... بحران ..... انقلاب ....... علم عادی جدید ..... بحران جدید[3]

که تمامی این مراحل بر اساس پارادایم معرفی می گردند. برای مثال در علم عادی، تحقیقات بر اساس پارادایم فراگیری که مورد تایید جامعه علمی است، انجام می شود، بحران وقتی پیش می آید که پارادایم موجود از حل برخی مسائل عاجز می شود و پارادایمهای رقیب پا به عرصه وجود می گذارند و انقلاب زمانی است که پارادایم جدید جایگزین پارادایم قبلی می شود.

به عقيده کوهن خصوصيتي که علم را از غير علم متمايز مي‌سازد، وجود پارادايمي است که يک سنت علم عادي را حفظ کرده و استمرار مي‌بخشد. بر اين اساس مکانيک نيوتني يک علم به حساب مي‌آيد، اما جامعه‌شناسي به دليل فقدان يک پارادايم هدايت کننده فعاليت‌هاي علمي، نمي‌تواند به منزله علم شناخته شود[4]. دیدگاه کوهن در این زمینه در مقابل اصل تحقیق پذیری تجربی و استقراء گرایی پوزیتیویستهای منطقی و همچنین ابطال گرایی پوپر قرار دارد.

ایده ای که کوهن در پرتو اصطلاح پارادایم دنبال می کند، قبلا توسط تولمین و هنسن مطرح شده بود. آنها بر اهمیت ناپیوستگی هایی که در پرتو آن دانشمندان پدیدارها را به طریق جدیدی ملاحظه می کنند تاکید داشتند[5]. این موضوع تحت عناوین دیگری همچون چارچوب‌های مرجع[6]، جهان‌های گفتمان[7]، بازی‌های زبانی[8]، کلان نظريه‌های پشت‌صحنه[9] يا چارچوب‌هاي انديشه[10] ، گرانبار از تئوری بودن مشاهدات[11] و ... قبل و بعد از کوهن دنبال شده است. اصطلاحاتی همچون دوره، مکتب و مدرسه که در حوزه فلسفه، فقه و اصول کاربرد دارد و ناظر به ساختار معرفتی مبتنی بر اصول، مباني و پيش‏فرضهای متفاوت از ساختاری دیگر است و نتایج متفاوتی را به همراه می آورد[12]، تا حدودی به ایده طرح شده توسط کوهن شباهت دارد.

با وجود نقش کليدي پارادايم در نظريه کوهن، وي تعريف دقيقي از اين اصطلاح ارائه نکرده و آن را به نحوي مبهم و در تعابيري متفاوت به کار برده است؛ به طوري که خانم مارگرت مسترمن بيش از 21 معنا براي پارادايم در آثار کوهن شناسائي کرده است. مسترمن در پايان مقاله خود پيشنهاد مي‌کند که این معانی متکثر را می توان در سه محور دسته‌بندي کرد:

الف. پارادايم‌هاي متافيزيکي که دربردارنده درک کلی ما از عالم است.

ب) پارادايم‌هاي جامعه‌شناختي که به مثابه دستاوردها و راه‌حل‌هاي علمي يک مسئله توسط جامعه علمی پذيرفته شده‌ است.

ج) پارادايم‌هاي ابزاری که ناظر به ابزارهای خاص تحقيقي است که مورد پذیرش جامعه علمی قرار گرفته است و منجر به حل مسائل علمي مي‌شوند[13].

کوهن در واکنش به مسترمن بیان می دارد: هر چند تعبیرات مختلفی از پارادایم عنوان کرده است، ولی هرگز بیش از دو تعریف در مورد پارادایم ارائه نداده است. الف) پارادایم فلسفی که مجموعه نمادها، عقاید، ارزشها و تکنیکهایی است که افراد یک جامعه علمی برای مسائل خود به کار می برند. این تعریف اولیه ای است که کوهن از پارادایم ارائه می کند و به واسطه ابهامهایی که در عناصر چهارگانه یاد شده وجود داشت، کوهن در پی نوشت ساختار انقلابهای علمی بر عنصر چهارم تاکید بیشتری کرده و تعریفی جامعه شناختی از پارادایم ارائه می کند که عبارت است از Exemplar، الگو یا مثالواره ای که دانشجویان در طول تحصیل خود آنها را یاد گرفته و با بهره جستن از قواعد اساسی آنها می کوشند مشکلات باقیمانده علم عادی را حل کنند[14]. با وجود این توضیحات، دادلی شی پر و جرد بوخدال باز کوهن را به جهت تردید میان معنای عام یا فلسفی و معنای خاص یا جامعه شناختی از پارادایم مورد انتقاد قرار داده و به تاثیرات نامطلوب استفاده مبهم کوهن از واژه پارادایم در تاریخ علم اشاره می کنند[15].

کوهن در تکمله ای که بر چاپ دوم ساختار انقلابهای علمی(1969) نگاشت، به کار گیری تعابیر مختلف درباره پارادایم و استعمالات مختلف این واژه پذیرفت[16] ، اما آن را نقصانی برای نظریه خود ندانست و با استناد به بحث ویتگنشتاین درباره مفهوم بازی استعمالات مختلف این واژه را این چنین تشریح کرد: امکان ندارد شرایط لازم و کافی فعالیتی را که بازی نامیده می شود تعیین نمود یا به عبارت دیگر تعریف جامع و مانعی از بازی ارائه کرد، اما این امر ما را از به کار گیری واژه بازی منع نمی کند. همین وضعیت نسبت به واژه پارادایم وجود دارد[17].

با این اوصاف، ارائه یک تعریف جامع از پارادایم که تمامی معانی مورد نظر کوهن را دربرگیرد، کار دشواری خواهد بود، ولی مي‌توان گفت که به عقيده کوهن، پارادايم مجموعة ويژه‌اي از مفاهيم، باورها، پيش‌پندارها، نظريه‌ها، قوانين، ابزارهاي اندازه گيري و نحوه به کار گيري آنها، قواعد و موازين روش‌شناختي و معرفت‌شناختي و بالاخره مجموعه‌اي از تعهدات مابعدالطبيعي و دستورالعمل هاي شبه اخلاقي جامعه علمي است که به دانشمندان مي‌گويد چه چيزي مسئله است و بايد براي يافتن پاسخ‌هايي براي آن به جست و جو بپردازند و اين پاسخ‌ها بايد در قالب کدامين مفاهيم و اصطلاحات صورت بندي شود و با کدام اصول و نظريه‌ها هماهنگي داشته باشد تا پژوهش آنها منجر به رشد ثمر بخش علم عادي گردد[18].

با توجه به برداشتی که از مفهوم پارادايم در اندیشه کوهن به دست می آید، دانشمنداني که در دو پارادایم مختلف مشغول به فعالیت هستند، از عقاید و ارزشهای کاملا مختلفی پیروی کرده، چیزها را به گونه دیگری دیده، به مطالعه چیزهای جدید پرداخته، و در یک کلام چنان عمل می کنند که گویا به طور ناگهانی به سیاره ای دیگر منتقل شده و در جهان کاملا متفاوتی نسبت به جهان پیشین زندگی می کنند. آراء کوهن در این زمینه برگرفته از آراء ژان پیاژه و ب.ل. ورف در روانشناسی ادراک و روانشناسی گشتالت است. کوهن از مثالهای چندی برای تفهیم هر چه بهتر این بحث استفاده کرده است: آنچه در جهان دانشمند به شکل اردک(در مثالی دیگر جام) جلوه گر می شود، به ناگهان تغییر یافته و به شکل خرگوش(دو نیم رخ) ظاهر می گردد[19].

 

انشاء الله فایل این دو تصویری را یافته و به این قسمت اضافه می کنم.

 

چنین دیدگاهی که ناظر به نقش بسیار برجسته پارادایم در انجام تحقیقات علمی است، قیاس ناپذیری پارادایمهای علمی را به همراه خواهد داشت، چرا که به هیچ معیار مشترک و فراتر از جامعه علمی برای داوری میان دو پارادایم اعتقادی ندارد[20]. نتیجه قیاس ناپذیری پارادایمها نیز نسبی گرایی علمی است، هر چند کوهن در پی نوشت کتاب ساختار انقلابهای علمی می کوشد که خود را از اتهام نسبی گرایی مبرا کند. کوهن همچنین به واسطه الگویی که برای جایگزینی پارادایمها ارائه کرد، مورد سخت ترین حملات قرار گرفت. برای مثال لاکاتوش عبور از یک پارادایم به پارادایم دیگر را در اندیشه کوهن به سان گرائیدن به آئیینی باطنی دانسته که در فرایندی اسرار آمیز، عرفانی و غیر عقلانی انجام می شود[21].

علی رغم تمام انتقاداتی که به نظریه کوهن و به خصوص مفهوم پارادایم وارد شد، افراد بسیارى در پى بیان تعاریف جدید از پارادایم برای فهم تحولات به وقوع پیوسته در رشته‏هاى علمى دیگر(علوم سیاسی[22]، مدیریت[23]، تاریخ[24]، شهر سازی[25]، حمل و نقل[26] و ...) برآمدند. در حوزه جامعه شناسی نیز جامعه شناسانی همچون روبرت فردریک، گوردن، افرت، فیلیپس، هون و .... از مفهوم پارادایم برای بررسى چگونگى رشد و تحول نظریه های جامعه‏شناسى، تفکیک بین دیدگاه اثباتى و غیر اثباتى در جامعه‏شناسى، مقایسه تاریخ رشد جامعه‏شناسى با علوم دیگر، شناخت وضعیت فعلى جامعه‏شناسى جهت بیان ضعف و قوتهاى موجود در تئوریها و روشها، پیش‏بینى آینده جریانهاى عمده در جامعه‏شناسى و ... استفاده کرده اند. البته این افراد معمولا پارادایم را به معانی بسیار متفاوتی از جهان بینی گرفته تا یک نظریه بسیار محدود در یک حوزه خاص علم مورد استفاده قرار داده اند و این امر عملا به یک نحو نابسامانی در کاربرد این واژه انجامیده است. البته در این بین کسانی همچون مسترمن و ریتزر بحثهای نظری گسترده و عمیقی درباره واژه پارادایم انجام داده اند. برای مثال مسترمن علوم را به چهار نوع (علوم غیر پارادایمى، یک پارادایمى، دو پارادایمى و چند پارادایمى) تقسیم کرد و جورج ریتزر معتقد است که جامعه‏شناسى مصداق نوع چهارم علوم از نظر مسترمن مى‏باشد. به عقیده ریتزر «پارادایم یک تصور بنیادى از موضوع است که در پى حل این موارد است: آنچه بهتر است مطالعه شود، سئوالهائیکه بهتر است پرسیده شود، چگونه این سئوالات پرسیده شود، قوانینى که بهتر است در تفسیر و حل سئوالها دنبال شود. پارادایم وسیع‏ترین واحد مورد وفاق در یک علم است و موجب تفاوت گذارى بین اجتماع علمى از اجتماع غیر علمى می شود. پارادایم مثالها، تئوریها، روشها و ابزاری که در یک علم مورد استفاده اند را بیان می دارد» و به سه پارادایم موجود "واقعیت اجتماعى"، "تعریف اجتماعى" و "رفتار اجتماعى" در علوم اجتماعی آمریکا اشاره کرده و عناصر چهارگانه ای که در تعریف پارادایم برشمرده است را در این سه پارادایم نشان داده است. البته وی تاکید می کند که هیچگونه حصر منطقى در بیان انواع سه‏گانه پارادایم در جامعه‏شناسى وجود ندارد و تنها دلیل طرح این سه نوع پارادایم روند تاریخى جامعه‏شناسى و وضعیت فعلى آن است[27].