اوليات از جمله قضايايي است که کمتر کسي در بداهت آن ترديد کرده‌ است. برخي از معاصران نيز که در بداهت برخي از مبادي از جمله محسوسات، مجربات، متواترات ترديد کرده‌اند، هنوز اولیات را در زمره بدیهیات و مبادی برهان می­دانند.

اوليات قضايايي است که عقل بدون در نظر داشتن سبب خارجي و ‌صرفا با تصور موضوع و محمول قضيه و نسبت ‌آن دو، آن ‌را تصديق مي‌کند و براي تصديق به چيز ديگری بيرون از خود قضيه نیازی نيست. برای مثال وقتي گفته مي‌شود "کل بزرگ‌تر از جزء است" صرف تصور "کل"، "جزء"، "کوچک‌تری" و "بزرگ‌تری" براي تصديق اين‌که کل بزرگ­تر از جزء است کفايت مي‌کند. "اجتماع نقيضين ممکن نيست" نيز جزء اولیات بشمار می­آید.

منطقیون متقدم در پاسخ به این اشکال که برخي از متفکران درستی قضایایی همچون "کل بزرگ‌تر از جزء است" یا "اجتماع نقيضين ممکن نيست" را انکار می­کنند می­گویند انکار آنها به این دليل است که معناي موضوع و محمول درست فهميده نشده يا معنای دیگری برای موضوع و محمول در نظر گرفته شده است؛ و گرنه اگر کسي برای مثال درک درستي از "اجتماع نقيضين" و "امکان" داشته باشد، بي‌درنگ به عدم امکان اجتماع نقيضين حکم خواهد کرد.

با توجه به تعریفی که از اولیات ارائه شد ظاهرا:

تنها بر اساس معنای موضوع و محمول این قضایا می­توان حکم به صادق یا کاذب بودن آنها کرد. در نتیجه این قضایا در زمره قضایای تحلیلی (در مقابل ترکیبی) قرار می­گیرند.

برای حکم به صدق و کذب آنها نیازی به مراجعه به عالم خارج نیست، در نتیجه این قضایا در زمره قضایای پیشینی (در مقابل پسینی) قرار می­گیرند.

از آنجا که این قضایا با خاطر ساختار معنایی­شان ضرورتا صادق یا کاذب هستند، در زمره قضایای ضروری (در مقابل ممکن) قرار می­گیرند.

پس لازم است نسبت اولیات را با قضایای تحلیلی، پیشینی و ضروری بررسی کنیم. برای این که مراجعه کنید به سه مقاله تحلیلی ترکیبی، پیشینی پسینی و ضروری ممکن

اما درباره پاسخی که منطقیون به اشکال یاد شده مطرح کرده­اند کارنپ پاسخ جالبی دارد: مطابق با پاسخ منطقیون می­توان گفت «ماه به دور زمين مي­چرخد» هم از اولیات است چرا که اگر کسي معناي ماه را به درستي بداند، يعني اطلاعات درستي در مورد مرجع اين واژه داشته باشد، تصديق خواهد کرد که ماه به دور زمين مي­چرخد.