درآمدي بر روش‏شناسي مديريت اسلامي

سید محمد تقی موحد ابطحی

 

 حدود سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مي‏گذرد، انقلابي كه با رهبري امام خميني(ره)، آن فرزانه دوران، شكل گرفت تا الگويي از مديريت اسلامي و نمادي از جامعه اسلامي را به جهانيان معرفي كند و پيام انقلاب را، كه همان پيام اسلام ناب محمدي است، به تمام دنيا صادر نمايد. بي‏ترديد اين دوره فراز و نشيبها و فرصتها و تهديدهاي بسياري داشته است و مسئولان بلند پايه كشور كوشيده‏اند تا با برنامه‏ريزي، سازماندهي، نظارت و كنترل دقيق، اين نظام را در راستاي تحقق آرمانهايش ياري رسانند.

 در اين ميان تحقيقات انجام شده و تجربيات به دست آمده در عرصه مديريت، اين نكته را به جدّ مورد تأييد قرار داده است كه آنچه بيش از خصوصيات فردي و تلاشهاي شخصي مدير اهميت دارد، بهره‏مندي از الگوي مديريتي كارآمد و متناسب با نظام فكري، فرهنگي و ديني جامعه است. بر اين اساس پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مطالعات بسياري در زمينه مديريت بومي و اسلامي انجام شد؛ اما آنچه در اين ميان بيشتر مورد بحث قرار گرفت، اثبات ضرورت مديريت اسلامي متناسب با فرهنگ و تاريخ ايران بود. براي مثال، چنين عنوان شد كه مديريت، هنر انديشيدن و ارائه راهكارهايي به منظور تحقق اهداف سازمان، با بهره‏گيري از امكانات موجود است و از آنجا كه اهداف سازماني تابع نظام باورها و ارزشهاي فردي و جمعي است و مدلهاي تعريف شده غربي به طور عموم مبتني بر پيش‏فرضهاي غير ديني بوده و با مؤلفه‏هاي فرهنگي و ساختار ارزشي جامعه اسلامي همخواني ندارد، نمي‏توان از الگوهاي مديريتي وارداتي بي‏چون و چرا استفاده كرد.

 اينك جاي اين پرسش است كه آيا تنها اثبات تأثيرگذاري نظام بينشي و ارزشي بر مدلهاي مديريتي و همچنين اثبات تعارض مباني بينشي و ارزشي اسلامي با مباني نظريه‏ها و الگوي‏هاي مديريتي موجود، مي‏تواند ضرورت تدوين يك نظريه جديد مديريتي را به اثبات رساند؟ يا آنكه عوامل ديگري را هم مي‏توان شناسايي كرد كه تدوين نظريه و الگوي جديد مديريتي را ايجاب كند؟ براي مثال، آيا مي‏توان ناكارآمدي نظريه‏ها و الگوهاي مديريتي موجود را به عنوان عاملي مهم در اثبات ضرورت تدوين نظريه‏اي جديد در عرصه مديريت معرفي كرد؟

 بديهي است كه در نظر گرفتن نقش براي عنصر كارآمدي جهت اخذ و طرد نظريات علمي، نوع مواجهه ما با نظريه‏پردازي و استخراج علوم انساني بر اساس معارف اسلامي را تحت تأثير قرار خواهد داد. براي مثال، نظريه‏پردازي كه به ضرورت كارآمد بودن نظريه در پاسخ به مسايل عيني فرد و جامعه اعتقاد دارد، نمي‏تواند به ارائه كلياتي بسنده كند كه چه بسا بر اساس تحليلهاي صرف عقلي نيز قابل استخراج خواهد بود. بي‏شك چنين فردي براي اتمام تحقيق خويش، خود را مجبور به ارائه جزئيات مربوط به نظريه خواهد ديد، به گونه‏اي كه نظريه قابليت اجرا شدن را پيدا كند. از سوي ديگر چنين تصور مي‏شود كه در نظر گرفتن عنصر كارآمدي، هر چند امري ضروري است، اما دشواري‏هاي روش‏شناختي مربوط به خود را به همراه خواهد داشت. براي مثال، بررسي كارآمدي يك نظريه يا الگوي مديريتي بر اساس چه روشي انجام خواهد گرفت؟ و آيا روشِ كاملاً معتبري در اين زمينه تدوين يافته است؟

 حال چنانچه ضرورت تدوين نظريه و الگوي مديريتي متناسب با نظام باورها و ارزشهاي اسلامي به اثبات برسد، اين سؤال بسيار مهم مطرح خواهد شد كه »از چه راهي مي‏توان به مدل مديريتي بومي)متناسب با فرهنگ اسلامي – ايراني) دست يافت؟« به بيان ديگر، چگونه مي‏توان به نظريه‏اي دست يافت و آن را به دين نسبت داد؟ آيا بايد در پرتو مطالعاتي تطبيقي و اخذ و طرد و حك و اصلاح نظريه‏ها و الگوهاي مديريتي موجود بر اساس ملاكها، روشها و معارف اسلامي به نظريه و مدل جديدي دست يافت؟ يا آنكه تنها راه ممكن، اتخاذ رويكردي تأسيسي و بهره‏گيري از روش اجتهادي است؟ روشن است كه اتخاذ هر يك از اين روشها و الگوها، مستلزم بررسي پاره‏اي از مسائل روش‏شناختي است. براي مثال آيا تنها يك نظام بينشي و ارزشي اسلامي وجود دارد تا از آن به عنوان معياري براي حك و اصلاح نظريه‏ها و مدلهاي مديريتي موجود استفاده كنيم؟ و در صورتي كه بومي بودن مدل مديريتي نيز مورد نظر باشد، آيا هماهنگي كافي بين اين نظام بينشي و ارزشي و تاريخ و فرهنگ ايران زمين وجود دارد؟ در صورتي كه پاسخ به سؤال اول آري است، آيا اين نظام واحد بينشي و ارزشي اسلامي، به قدر كافي انسجام منطقي دارد؟ و اگر پاسخ نه است چگونه و بر اساس كدام ملاكها و معيارها مي‏توان به نظريه واحدي دست پيدا كرد و آن را مبناي حك و اصلاح مدلهاي مديريتي قرار داد؟

 بر فرض آنكه توانستيم به نظام واحد و منسجمي از باورها و ارزشهاي اسلامي دست بيابيم، آيا مي‏توان نظريه و الگوي مديريتي منسجمي را كه بر پايه يك سلسله مباني هستي‏شناختي، معرفت‏شناختي و انسان‏شناختي شكل گرفته است؛ بر اساس نظام بينشي - ارزشي ديگري مورد حك و اصلاح قرار داد؛ بي‏آنكه انسجام منطقي آن در معرض خطر قرار گيرد؟ اگر چنين امري هم ممكن و شدني باشد، آيا اين حك و اصلاح‏ها تنها به يك نظريه يا الگوي جديد و منسجم منتهي خواهد شد؟ يا از راه‏هاي مختلف مي‏توان نظريه و الگوي مديريتي منسجمي را بر اساس ديدگاه واحد اسلامي مورد بررسي قرار داد؟ و چنانچه اين بررسي‏ها به طرق مختلف قابل انجام باشد، بر اساس كدام ضوابط و ملاكها مي‏توان از ميان طرق مختلف و نظريه‏هاي اصلاح شده جديد يكي را گزينش كرد و آن را مبناي عمل قرار داد؟ آيا در اين گزينش، آزمون تجربي نيز مي‏تواند نقشي بر عهده گيرد؟ اگر آري، بر پايه كدامين مبناي روش‏شناختي رابطه‏اي ميان نظريه و شواهد تجربي برقرار خواهد شد؟

 اتخاذ رويكرد تأسيسي هم مبتني بر پيش‏فرضهاي چندي است كه معقوليت آنها بايد مورد بررسي قرار گيرد. براي مثال، آيا اسلام در مقام قالب و محتواي آن به قدر كافي شناخته شده است؟ اگر آري، اين آشنايي بر اساس چه روشي انجام گرفته و تا چه اندازه از اتقان منطقي و روشي برخوردار است؟ آيا يك نسبت منطقي ميان دانش و ارزش وجود دارد؟ به بيان ديگر، آيا مي‏توان ارزشها را به شيوه روش‏مندي در دانش مديريت دخالت داد؟ يا اينكه اين كار به صورت غير روشمند انجام خواهد گرفت؟ چه روشي براي متقاعد كردن ديگران نسبت به نظريه و الگوي استخراج شده از متون ديني به كار گرفته خواهد شد؟ آيا آزمون تجربي مي‏تواند در زمينه ارزيابي فهم ما از متون ديني يا در عرصه متقاعد ساختن ديگران نسبت به نظريه جديد نقشي ايفا كند؟ اگر آري، روش‏شناسي مربوط به اين امر كدام است؟

 به طور خلاصه مي‏توان گفت دستيابي به نظريه يا الگوي مديريتي اسلامي، مستلزم تأملات روش‏شناختي در سه حوزه »شناخت قالب و محتواي اسلام«، »استنباط نظريه از متون ديني« و »اثبات يا تأييد نظريه و حتي اقناع ديگران نسبت به انسجام منطقي و كارآمدي عيني نظريه« بوده و سؤالات مطرح شده، تنها بخش كوچكي از سؤالات روش‏شناختي است كه در اين زمينه بايد پاسخ داده شود.

 البته تذكر اين نكته نيز ضروري است كه هر چند مشخص شدن مباني روش‏شناختي در اين زمينه، از حيث منطقي، بر انجام هر گونه تحقيق ديگري تقدم دارد، امّا از حيث عملياتي هيچ‏گاه انجام تحقيقات علمي متوقف بر تدوين دقيق و كامل مباني روش‏شناختي نشده؛ بلكه در پرتو تعاملات ميان محققان هر يك از حوزه‏هاي علمي و فيلسوفان علم و روش‏شناسان، هر دو گروه نگرش خود را در حوزه كاري خويش ارتقا مي‏بخشند. اميد است سياست جديد فصلنامه حوزه و دانشگاه در سال 1385 زمينه مناسبي براي گفتگو و تعامل فكري ميان محققان و پژوهشگران عرصه‏هاي مختلف علوم انساني و فيلسوفان علم و روش‏شناسان را فراهم آورد تا در پرتو آن دست كم يكي از شروط دست‏يابي به علوم انساني بومي محقق گردد.

 براي مثال مجموعه مقالات اين شماره را مي‏توان با نگاه‏هاي مختلف روش‏شناسانه بازخواني كرد. يكي از اين نگاه‏ها كه مبتني بر رويكرد مسئله محوري(در مقابل رويكرد موضوع محوري) است، بازخواني خود را اينگونه آغاز مي‏كند كه مدير سازماني با اين مسئله روبه‏رو مي‏شود كه چگونه مي‏توان سازماني را از وضع موجود به وضع مطلوب و آرماني راهبري كرد. چنين مديري در اولين گام بايد شناخت دقيقي از كاركنان خود به دست آورد تا بتواند به دقت ارزيابي كند كه چرا هر يك از كاركنان به گونه‏اي خاص رفتار مي‏كند. پس از آن و در صورت لزوم، مدير بايد نوع نگرش كاركنان را تغيير دهد تا در نهايت بتواند رفتار آنها را در راستاي تحقق اهداف سازماني جهت دهد. بي‏شك طي اين مسير با بهره‏گيري صرف از روشهاي كمّي، كه مبتني بر تفكيك فاعل شناسا و موضوع شناسايي است، ممكن نيست و دستيابي به لايه‏هاي زيرين و معناي دقيق رفتار كاركنان، مستلزم همدلي با آنها و بهره‏گيري از روشهاي كيفي در تحقيق است. در پرتو چنين تحقيقي است كه مي‏توان تشخيص داد كاركنان، هويت شخصي و معناي زندگي خود را بر چه مبنايي تعريف كرده‏اند و چنانچه دين در هويت‏دهي و معنابخشي به زندگي كاركنان نقش اساسي ايفا كرده باشد، مدير مي‏تواند با بهره‏گيري از دستورهاي ديني، در مسير تغيير شناخت، تقويت عواطف و جهت‏دهي رفتار كاركنان در راستاي اهداف سازماني برنامه‏ريزي كند. به بيان ديگر تنها در صورتي كه بخش اصلي هويت و معناي زندگي كاركنان بر پايه دين شكل گرفته باشد، مي‏توان انتظار داشت كه مبارزه با فساد اداري و تقويت اخلاق سازماني از طريق تقويت ايمان و باورهاي ديني و تغيير نگرش كاركنان و ديگر مديران نسبت به كار و مسئوليت بر مبناي اين ايمان و باور، كارساز باشد.

 اما مديري كه خود از شناخت صحيح و تعهد كاري بالايي برخوردار است، چگونه مي‏تواند شناخت و تعهد كاري را در كاركنان خود افزايش دهد و رفتار آنها را در مسير تحقق اهداف سازمان جهت دهي كند؟ و در اين مسير، بروز چگونه شخصيت و رفتاري نقش‏آفرين خواهد بود؟ با مراجعه‏اي به متون ديني در مي‏يابيم كه راهكارهايي در اين زمينه پيشنهاد شده كه رفق و مدارا و پرهيز از برخوردهاي آمرانه و مهم‏تر از همه جدّيت و سبقت مدير در انجام فعاليتها سازماني، از جمله راهكارهاي پيشنهادي دين است. از سوي ديگر، مدير مي‏تواند برنامه‏هايي را به منظور تقويت باورهاي ديني كاركنان و مديران مياني خود تدارك بيند تا افزايش تعهد كاري نسبت به سازماني كه اهداف آن بر اساس بينشها و ارزشهاي ديني تنظيم شده است را به همراه آورد. مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه كه تا كنون در بحثهاي اخلاق فردي مورد بحث قرار مي‏گرفت، اين قابليت را دارد كه در جهت تطابق هرچه بيشتر با روشهاي علمي تغييراتي را به خود پذيرفته و در حوزه اخلاق سازماني هم به كار گرفته شود. در پرتو يك چنين فضاي اخلاقي حاكم در سازمان است كه اختلاف نظر در سازمان، نه بر مبناي منافع شخصي، بلكه به منظور تحقق هر چه بهتر اهداف سازمان قابل ترويج و مديريت‏پذير خواهد شد.

 براي حل مسئله مورد بحث نه تنها بايد منتهاي همت خود را در عرصه تحقيق بر مبناي روش قابل اطمينان به كار گرفت، كه بايد از دستاوردهاي ديگر انديشمندان مديريت در عرصه جهاني و به خصوص در جهان اسلام بهره گرفت و تحقيقات علمي را در پرتو تقابل با واقعيتهاي عيني جامعه، اصلاح و تكميل كرد؛ كه اين امر خود مستلزم گسترش و تعميق ارتباط مؤثر با مجامع علمي و سازمانهاي اجرايي خواهد بود.

 در پايان به اطلاع كليه علاقمندان به مديريت اسلامي مي‏رسانيم كه فصلنامه حوزه و دانشگاه در راستاي برنامه خود در سال 1385(پرداختن به مباحث روش‏شناسي علوم انساني)، شماره آينده مديريت خود را به بحث روش‏هاي تحقيق در مديريت، روش‏شناسي و علم ديني در ارتباط با دانش مديريت اختصاص داده و اميدوار است اساتيد و پژوهشگران علاقه‏مند در اين زمينه با ارايه مقاله، ترجمه و نقد مقالات يا معرفي و نقد كتب مربوطه ما را در گسترش و تعميق ادبيات اين بحث ياري رسانند.